گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود

روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است
تا حواس احدی جمع به بغضم نشود

آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود

من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود

شده حتی به دعا دست برآرم که :”خدا!
برود مشهد و برگردد و آدم نشود”

خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید
مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود-

با من ساده همین بس که مدارا بکند
عاشقم هم که نشد، خب به جهنم (!) نشود…

نفیسه سادات موسوی

#بی مخاطبانه