آه دکتر سر من دردبزرگی شده است
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است

سردشداز تن من..دل به خیابان زدورفت
گرگ من بره نچنگیده به باران زدورفت

آه دکترلب او«صبروثباتم»می داد
دوش«وقت سحرازغصه نجاتم»می داد

آه دکتر سرمن دردبزرگی دارد
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد

دکتراین باربرایم نم باران بنویس
دوسه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس
مهتاب یغما