شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پربیننده ترین مطالب

خاطرات تدریسم

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۲۴ ب.ظ
به مناسبت سالگرد شروع تدریسم تو دانشگاه تصمیم گرفتم چنتا از خاطراتم بذارم  فکر میکنم خنده دار نیستن ولی خب توجه کنید که من با اینا زندگی کردم!(امیدوارم دانشجوهای گذشته م و دانشجوهای آینده م اینا رو نخونن!)
- من کلا با حرف زدن با نا محرم حساسم، اولین باری که رفتم سر کلاس تقریبا نصف کلاس دختر خانم ها بودن و از شانس من به خاطر زیاد بودن جمعیت کلاس، کلاسم رو انداخته بودن تو بزرگترین کلاس دانشکده چینش صندلی های اون کلاس جوری هست که دختر ها در نزدیک ترین حالت ممکن به استاد هستند و یه داستانی بود واسه خودش که اون کلاس رو من تموم کنم بعد از تموم شدن کلاس چنتا از دخترا اومدن گفتن ما کلا توضیحات اون یکی استاد رو نمی فهمیم میشه شما یه تایم خالی واسمون بدی که بیایم پیش تون بهمون یاد بدی؟:(
من حواسم به صفحه ی گوشی بود که آیات تصادفی رو توش فعال کرده بودم آیه 33 سوره یوسف اتفاقی رو صفحه ی گوشیم بود...هیچی دیگه بعد اون پیش 3 تا از استاد های اخلاق و 2 نفر از اساتید دانشگاه رفتم درباره ی درس دادن تو محیطی که نامحرم هست ازشون سوال کردم و یه سری راه کار دادن که کلا قضیه حل شد:)

- کلاس استاد اصلی 49 نفر بود تعداد دانشجوهای کلاس من 52 نفر! اینطوری بود که استاد هیچوقت نتایج نظر سنجی از استاد و TA رو بهم نداد!

- من تقریبا همه ی کلاسام رو سر وقت شروع می کنم و تقریبا سر وقت هم تموم می کنم اما یکی از کلاسام با 25 دقیقه تاخیر شروع شده بود! اون کلاسی که می خواستیم بریم چند نفر از هم کلاسی های خانم بودن توش و مشغول غذا خوردن من که رفتم تو کلاس وضعیت رو دیدم بدون اینکه چیزی بگم سریع اومدم بیرون آخه جدا از اینکه دختر بودن هم کلاسی م هم بودن! هیجی دیگه آخر سر یکی از دانشجو ها اومد بهم گفت استاد چرا کلاس رو شروع نمی کنی آروم بهش داستان رو گفتم اون سر گردنه گفت اگه نمره می دی برم همشون رو بیارم بیرون!الکی الکی نیم نمره به خاطر خالی کردن کلاس گرفت!منم دقیقا جلوی اسمش با همین عنوان نمره اضافه کردم خالی کردن کلاس

- یکی از بچه ها اومده بود پیشم می گفت یه سری تصمیم می خوام بگیرم از تون مشورت می خوام! منم در حال خوردن یه نسکافه خیلی خیلی تلخ بودم (اون روزا جزء بدترین روزای عمرم بود این نسکافه تلخ جلوتر کاربردش مشخص میشه!) هیجی دیگه حرفاش رو زد آخر سر هم گفت می خوام در کنار درسم کار هم کنم تو این دانشگاه با این grade علمی آدم وقت نمیکنه به چیزی به جز درس فکر کنه یه خورده از اون نسکافه رو بهش تعارف کردم مزه ی زهره مار میداد پشیمون شد بنده خدا واسش اتفاقات یه هفته از زندگی م رو گفتم تقریبا داشت گریه ش در می اومد بیخیال شدم بهش گفتم اگه کسی رو داری که شادی ش به زندگیت ارزش بده پس از اتفاق ها نترس/سوء برداشت فقط اونجاش که داشت از تو مخاطبین گوشیش شماره های دوستاش رو می گفت منظور من شاد کردن پدر و مادر بود واقعا قصدم این نبود طرف بره با دوست دختر هاش سر این مسئله حرف بزنه(دوست دختر ها!)/البته سوء تفاهم اصلی موقعی پیش اومد که وقتی من درباره ی اینکه در کنار درس خودم با معدل بالام درس هم میدم و کار هم می کنم و واسه چنتا مجموعه مطالب تحلیلیمی فرستم و استارت آپ دوستانه ی خودمون رو داریم جلو می بریم حرف می زدم و گفتم یکی رو داشته باشی که شادی ش به زندگیت ارزش بده چنتا از همکلاسی هام که متاسفانه دختر هم بودن! اتفاقی حرفامون رو شنیدن هیچی دیگه تا یه مدتی سر اون کلاسایی که اینا بودن با تاخیر می رفتم :|
۹۶/۱۲/۰۲
Zeytoon fruit

خاطره

نظرات  (۳)

۰۲ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۲۵ دخی تهرونی😚😚
:)
پاسخ:
:)
😀
یه نکته جالب فاکتور گرفتن جزییات بود که من دوست دارم چون فضای مجازی جایی شده که همه زندگیشون رو به نمایش میذارن و این کلی گویی منظور رو میرسونه بدون ذکر ریز مطالب
پاسخ:
:)
نظر لطفتون بود
منم کلا با اینکه کل زندگی آدم رو بخوای تو فضای مجازی جار بزنی مخالفم البته از طرفی اون بحث ها یه طرف ماجرا من بودم طرف دیگه دانشجوهام بودن که قاعدتا باید ازشون اجازه می گرفتم وسه نشر مطالب گفتم کلی نویسی کنم که نیاز به این نباشه
مام یه استاد اقا داشتیم 
خیلی محترم بود هیچوقت تو چشمای ما نگا نمیکرد
سنگینی نگاه و جذبش و احترامی که میذاشت به شاگرد و آن تایم بودنش باعث شده بود همه بهش احترام بذارن
و یه استاد شوخ و شنگولم داشتیم چشم شاگرد و درمیاورد:)
همه بچه هام سرکلاسش فقط هرهرکرکر  میکردن
پاسخ:
سلام
تو کلاس من با حفظ شئونات اخلاقی!(آزادی اندیشه فقط کلاس من بقیه جاها سوءتفاهمه!) خوردن و آشامیدن و خنده و رفت و آمد آزاد هست
دم دانشجوهام گرم که احترام رو حالیشون میشه و اونا هم احترام می ارن
ممنون بچه ها🙏
از شما هم به خاطر احترام گذاشتن به استاد فهیم‌تون تشکر می‌کنم

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">