شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

آخرین پست 96+دعا های عیدی+ حدیث عیدی+ تبریک عید خاص من!


سال بی تو، تحویل خودش...

قال ‏الصادق (ع) «: ما من یوم نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا، حفظته العجم و ضیعتموه انتم‏».

امام صادق (ع) فرمودند:: نوروز که می ‏آید ما منتظر فرج آل ‏محمد (ص) هستیم، زیرا نوروز از روزهاى ما و روزهاى شیعیان ما است. شما آن را از دست دادید و پارسیان آن را نگه داشتند. (کتاب من لایحضره الفقیه، ج. ۳، ص. ۳۰۰ بحار الأنوار، ج. ۵۲، ص. ۲۷۶)


پ.ن1:ایشالله امسال ،همون سالی باشه که خبر های خوشحالی امام زمان توش زیاد باشه از اون لبخند هایی که #ناظم_نظم_ جهان میزنه و قند تو دل مومن آب میشه
پ.ن2: ایشالله خدا تو سال 97 به ما توفیق خدمت گذاری بیشتر تر برای امام زمان رو بده
پ.ن3: ایشالله بالاخره بتونیم خودمون رو برای خدا ثابت کنیم که ما رو لایق درک آخرین ذخیره ی رحمت قرار بده

پ.ن4: سال خوبی در انتظارتون باشه ایشالله تعطیلات خوش بگذره و واسه کنکوری ها به شدت آرزوی موفقیت می کنیم ایشالله هر چی که بهترین نتیجه رو داره و خدا واستون خاص منظوره کنار گذاشته هر جند که خوب ندونیدش نصیبتون بشه

پ.ن5: سعی کنیم واسه دعای سال تحویل ، دعای عهد رو بخونیم(تو مفاتیح هست همون که اولش اللهم رب نور العظیم ... داره)

پ.ن6: اگه دوست داشتید من رو هم یاد کنید

چ.ن7: عکس با گوشی خودمه و هیچ افکت خاصی رو عکس نزدم ، اون نور خورشید واقعا زیبا هست

پ.ن۸: اینم تبریک عید من:)

http://ec.vizit.ir/Mjc5MjAxMg==


پ.ن۸.۵: لینک اصلاحی بالا در صورت باز نشدن

http://harkat.com/view/e0edfe0f-57bc-427e-b0c1-a58d7c23159f

۷ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

آخرین شب ۹۶ +احتمالا آخرین پست ۹۶




تصویر اول رو ببینید چقدر خوشگل و باحال و رویایی هست😍

یه بخشی از خونه مادربزرگم‌ه از اون خونه قدیمی های روستایی باحال که تقریبا اکثر چیزا سنتی مونده

تصویر پایین هم همون تصویره ولی حدود ۱ ساعت بعد

من الان تو این تاریکی هستم! و هیچ کی هم خونه نیست👻👻😱

یه تصویر وحشتناک داره من تو اتاق هستم و با لپ تاپ دارم کار می‌کنم و صدای آهنگ هم تا آخر زیاد کردم که واق سگ و  زوزه‌ی گرگ و صدای بیرون نیاد

#من_خونه‌مادربزرگ #من_تنهایی #من_وحشت

۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

منم و این دل خاطرخواهت

دِلْ به دِلَْبر دادم و ،دلدار ،دلْ را ، دلْ ندید
دلْ به دلبر دلْ سپرد ،دلدار ،پا از دلْ کشید 

دلْ به دنبال دِلَشْ ،دلْ دلْ کنان ، دلْخونِ دل ْ
دلْ ز دلبر خواستم ، دلبر ،دلْ از این دلْ برید

دلْ شکست و ، تیره روزی شد ، نصیب دلْ ، دِلا
دلْ در آتش سوخت ،دلبر ، بی مهابا شد ، پرید

حالْ ، دِلْ ماند و ، غم دِلْدار و ، اینْ دِلْداده ، آهْ
داده دِلْ ، این دِلْ ، دِلِ دلْدار ، مُفتْ این دِلْ خرید 

دل شکست ، دلبر بریدْ و ، دِلْ ز دلبر سوخت ، دلْ
دِلْ بماند و ، یاد دِلدار و ، دلِ بی دل ْ .... ...


#مخاطب_خاص
#همسفر_تا_بهشتم_آرزوست
#بی_مخاطبانه صرفا برای پست آخر سالی!
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

قدر هم رو هر لحظه بدونید...


مدیر فروشمون یکشنبه هفته گذشته بازنشسته شد

تو ناهارخوری بهم گفت : از وقتی یادم میاد داشتم کار میکردم احساس میکنم به زنم خیلی بدهکار و مدیونم هیچ وقت نتونستم خواسته هاشو برآورده کنم

بچه هام بزرگ شدند و بقول معروف از آب و گل در اومدند تصمیم گرفتم دست زنم را بگیرم دوتایی باهم بریم مسافرت ؛ بریم بگردیم
بریم خوش بگذرونیم و تازه از زندگی مشترکمون لذت ببریم

امروز ؛ حدود دو سه ساعت پیش بهش خبر رسید همسرش در اثر سانحه تصادف ؛ درگذشت

قدر همو هر لحظه بدونید

مهدی تاجور

پ.ن۱: زائر ها چقدر دل ها و زندگی های عجیبی دارند دیشب واقعا فهمیدم با این همه فعالیت و کارهایی که انجام دادم چقدر حقیرم هم خودم هم آرزو ها و دعاهام باشد که همیشه این حس رو داشته باشم

پ.ن۲: یکی از حاج آقاها می‌گفت شما که خودتون صلاح خودتون رو نمی‌دونی از اون طرف هم خدا و با واسطه ائمه بهترین اتفاق ها و سرنوشت خوب رو برای شما می‌دونن موقعی که میرید زیارت ؛بگید ائمه(امام رضا جون) واستون دعا کنه شما هم هر چند لحظه یه بار آمین بگید

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

حرف یکی از خادم ها🙂

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بهشت ایران

۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

این 4 روز (بدون رمز)

می خواستم یه پست بذارم حال و هوای پست قبلی رو بشوره ببره یه خورده دم عیدی حال و هوای غمناک و فاز سنگین نباشه اینترنت‌م رو که باز کردم تو بیان بیام دیدمnotification  ایمیلم پیام داده!
می خواستم ذوق مرگ بشم که شاید اون ایمیلی که گفته بودم منتظر جوابش خواهم موند جوابش اومده باشه

شاید اون بنده خدا دم عیدی به متن جنجالی نوشته شده تو روز تولدم یه تعریضی نوشته باشه(راضیم حتی به فحش دادنش!)
باز کردم دیدم از شرکت دوستم هست!
" 
سلام جناب ***** عزیز

شخص بنده همیشه برای دوستان هم دانشگاهی خودم در دانشگاه **** ارزش و احترام ویژه ای قایلم. و از شما بزرگوار خیلی متشکرم که افتخار دادید و ما را قابل دونستین و تشریف آوردین. و بسیار ممنونم بابت زمانی که گذاشتید.

.....

در هوش بالا و توانایی شما هیچ شکی نیست. اما مجبور بودیم از اشخاصی استفاده کنیم که سلیقه ی مشابه تری با ما داشتند.

که این قطعا ازتفاوت سلیقه و کم سعادتی ماست.

امیدوارم در آینده افتخار همکاری با شما دوست مستعد و توانا را داشته باشیم. "

بنده خدا حتی روش نشد اس ام اس بده!
خب اگه یه جمع بندی از این 4 روز گذشته داشته باشم:
1-مهمترین پروژه ی زندگیم که اکی نهایی شد رو کنسل کردم!
2- مهترین کار تحقیقاتی که واسه یه نفر می تونه تو ایران اتفاق بیوفته رو تو کارشناسی بهم دادن که کنسل کردم!
3- امروز هم  یه ایمیل دوستانه دریافت کردم که میگه دیگه شرکت نیا جای تو 5 نفر رو مجبور شدیم بگیریم که همون فعالیت یک نفره ی تو رو انجام بدن چون عدم اشتراک سلیقه داریم!
4- واسه 2 تا از دوستام که فاز عشق و عاشقی داشتن کار جور کردم که برن یه درآمدی داشته باشن بلکه یا برن سر خونه زندگی شون یا اینکه سختی کار و درآمد عشق  و عاشقی رو از کله‌شون بندازه باشد که رستگار بشن...
5-دوباره شروع کردم به ساختن انیمیشن که فعلا یه خورده سرم مشغول باشه به چیز دیگه ای فک نکنم

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

این 4 روز + سال 96ای که داره تموم میشه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

این پست حال شما رو خوب نمی کند ...

این پست حال شما را خوب نمی کنه اگر که می خواهید دم عیدی حالتون بد یا بدتر نشه این صفحه رو ببندید

ادامه مطلب

شب درد دارد...

نه جانم روز درد ندارد شب است که میفهمی تا به حال چقدر مرده ای...! #مریم_قهرمانلو
پ.ن:بزرگترین حاشیه ی پر رنگ تر از متن زندگی من
#مخاطب خاص
۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

آدمهای اشتباه

تا حالا شده یه آدم اشتباه رو دوست داشته باشید؟اشتباه تا حدی که دو تا فاز و فضای مختلف و جداگونه داشته باشید اصن هیچ جوره تو یه مجموعه و ظرف نگنجید؟؟ یه جور از هم والضالین باشید واسه هم...
منظورم عشق و عاشقی و علاقه و ازدواج نیست مثلا یه دوست یا یه استاد یا مشاوره دهنده از این جور چیزا
من با یکی از دوست داشتنی ترین و بهترین و خفن ترین استادی که به غایت ازش خوشم می آد و واسش احترام قائلم و خیلی خیلی دوس دارم که پیشش خودشیرین بازی در بیارم همچین داستانی دارم(البته این توصیفات واسه این استاد در مورد 2 تا استاد دیگه هم صدق می کنه که با اونا اختلاف عقیده و فاز ندارم هر جند نظرات متفاوت سر مسائل مختلف علمی یا سیاسی یا اجتماعی داریم ولی اختلاف فاز و عقیده نیست)
من یه بچه انقلابی جوون عمل گرا ، معتقد به تغییر و تحول به سمت جامعه ی اسلامی و استفاده ی حداکثری از ظرفیت داخل و....
استادم به شدت لیبرال ، معتقد به اقتصاد غربی و استحاله در فرهنگ غرب ، خودش درس خونده و رایزن علمی دانشگاه تو انگلیس با تفکرا اون وری به شدت اصلاح طلب افراطی و طرفدار هر کسی که مخالف نظام حرف بزنه(از سیاسیون مثلا آقای روحانی ، سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و...) و...
من این بنده خدا واسم خیلی خیلی مورد احترام هست هر سری هم باهاشون حرف می زنم یه 10 ، 15 تا تیکه و نقد عقیده و ... می کنه بهم و تو یه دادگاهی که شاکی و قاضی و مجری حکم خودش هست باید جوابگوی همه ی اشتباهات عملکردی افرادی که از اول انقلاب به اسم دین و مذهب و انقلاب کار کردن تو مملکت باشم و همیشه هم محکومم ! ولی بازم میرم پیشش:(

شاعر میگه : آدم است و سیب خوردن آدم است و اشتباه...
امروز هم رفتم یه خود شیرین بازی در بیارم اشتباها یکی از نامه های همکاری با ستاد آقای رئیسی رو دید و خوند و تیربارش شروع شد...


پ.ن: خودشیرین بازی رو اینجوری تعبیر کنید که آدم یه حرکتی انجام بده تا طرف مقابل اون رو تحسین کنه(معنی منفی ش رو در نظر نگیرید)

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

فک کنم اشتباه ولی دوست داشتنی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

استاد پرویز درگی

دقیقا ۲۳ سال پیش در اتوبان قزوین-تهران بعد از سیمان آبیک با سرعت ۱۵۰ کیلومتر در ساعت با اتومبیل پاترول دو درب به سمت تهران می‌ آمدم
هم عشق سرعت داشتم و هم اینکه کلاسم دیر شده بود

ناگهان متوجه یک افسر راهنمایی و رانندگی شدم که کنار اتوبان برای اینکه من را متوقف کند چنان بالا و پایین می‌ پرید و دست تکان می‌‌ داد که دیدنی بود

به ناچار در فاصله ‌ای جلوتر توقف کردم و قبل از اینکه من دنده عقب بگیرم ایشان سوار ماشین راهنمایی و رانندگی شد و خودش را به من رساند

تصور من این بود؛ که اتومبیل را به پارکینگ هدایت خواهند کرد و خودم هم با جریمه سنگینی مواجه خواهم شد

پیاده شدم او هم پیاده شد. آنقدر عصبانی بود و فریاد می‌ کشید که اجازه حرف زدن پیدا نکردم. در همان حال پرسید: شغلت چیست؟

من هم که تازه مدرس دانشگاه شده بودم و در سنین جوانی برایم بسیار مهم بود، با عذرخواهی بابت سرعت بالا گفتم استاد دانشگاه هستم؛ کلاس دارم. چون دیر کرده‌ام با سرعت می‌ رفتم

او با فریاد (البته کمی نسبت به لحظات قبل آهسته‌تر) گفت عزیزم، من و امثال من زحمات زیادی کشیدیم تا شما جوانان فرصت درس خواندن پیدا کنید
شما عزیز ما هستید. سرمایه ى این مملکت هستید. تقاضا می‌کنم به‌ خاطر خودت و به‌ خاطر کشورت، مواظب جان خودت باش و این را بدان اگر از خودت مواظبت نکنی بابت مالیاتی که دادم تا تو درس بخوانی راضی نیستم. و بعد دست داد و خداحافظی کرد

مات و مبهوت شده بودم.
خودم را جمع و جور کردم؛ و گفتم: من به شما قول می‌ دهم هیچگاه بیش از سرعت ۱۲۰ کیلومتر نروم

آنقدر برخورد ایشان برایم آموزنده بود؛ که همواره به قولم وفادار بوده‌ ام و همیشه تصور می‌ کنم آن افسر شریف من را می‌ بیند. اگر او اتومبیل مرا می‌‌ خواباند و من را جریمه می‌ کرد، آنقدر تحت تأثیر قرار نمی‌ گرفتم

گاهی یک رفتار چقدر می‌ تواند آموزنده باشد. هرچند هر برخورد قانونی حق ایشان بود

این گذشت تا چند ماه پیش در اتوبان باقری تهران از سمت شمال به جنوب با سرعت ۱۰۰ کیلومتر می‌ رفتم
ناگهان متوجه افسر جوانی شدم که به سمت وسط اتوبان دوید و با تابلویی در دست دستور توقف داد

در کنار اتوبان ایستادم و پیاده شدم
عرض کردم؛ قربان تخلف کردم؟
گفتند: بله اینجا سرعت ۸۰ تاست ابتدای اتوبان هم مشخص شده‌ است. گفتم معذرت می‌ خواهم متوجه نشدم
مدارک را گرفت و جریمه کرد

وقتی مدارک و جریمه را به دستم داد،
گفتم: حال که کار تمام شده‌ است می‌‌ خواستم مطلبی را عرض کنم و ادامه دادم

شما عزیز ما هستید و سرمایه این مملکت، آنطور که شما به وسط اتوبان دویدید من نگران سلامتی‌ تان شدم

شما می‌ توانید شماره اتومبیل خاطی را بردارید و جریمه کنید یا به گشت بعدی اطلاع دهید اما خواهش می‌ کنم به وسط اتوبان ندوید

افسر ساکت بود
به چشمان او نگاه کردم خیس شده بود با بغض خفیفی گفت تا به‌ حال کسی که او را جریمه کرده باشم با من اینطور صحبت نکرده بود

خداحافظی کردم و یاد آن افسر شریفی افتادم که همین جملات را۲۳ سال پیش به من گفته‌ بود، و آن تأثیرات را در روح و روان و دل من گذاشته بود
که دیگر آنطور عشق سرعت نداشته باشم. حال خداوند فرصتی برایم فراهم کرد که من آن جملات سازنده و زیبا را به نسل بعدی همان افسر بگویم

جوانان، عزیزان ما هستند. و سرمایه ى این مملکت؛ لازم است مواظب خودشان باشند
تمام مردم برای بالندگی آنان هزینه داده‌اند، مالیات داده‌اند و زحمت کشیده‌ اند و آنان را دوست دارند. نگذارید از دست بروند

استاد پرویز درگی

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

استراتژی بازدارنده

من میگم مراسم چهارشنبه سوری رو یه جرکت بزنن به صورت زنده تو چنتا از شبکه های جهانی(ماهواره ای یا اینترنتی) پخش کنن حداقل یه سریا بفهمن ما که با خودمون این جوری رفتار می کنیم طرف اگه غیر خودی باشه باهاش چیکارا خواهیم کرد ، ببینه می ارزه از این غلط کاری های تهدید و گزینه های روی میز و بیانیه و قطعنامه بده یا نه
من حدس می زنم نمی دونن چهارشنبه سوری ها چه خبره اگه ما رو زنده ببینن می فهمن ما نیاز به بمب اتم نداریم...

۴ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

امروز خاص

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان