شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

با غم انگیزترین حالت زیتون چه کنم...

وقتی میبینم اکثر دور و اطرافیانم قبول نمی کنن که حالم بده شک می کنم که اصلا من رو می فهمن یانه
وقتی میبینم اکثر دور و اطرافیانم نمی خوان قبول کنن که حالم بده احتمال خیلی زیاد نمی تونن قبول کنن چون آرمان هاشون خراب میشه و دیگه هدف و انگیزه ی ادامه ای نخواهند داشت/انگیزه ای به اسم #زیتون
چند صباحی دیگر برای بقیه ادامه می دم...
#زیتون_تغییر
پ.ن:عنوان رو اینجوری هم میشه نوشت:
با دپ ترین حالت زیتون چه کنم...
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

باید برای مردن افسانه هایم گریه کرد...+ آهنگ

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دلتنگ نوشت زیتون...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

به نام خداوند پاکی ها و من چقدر این روز ها حس رهایی می‌خواهم، رهایی از جنس در بند بودن،در بند و گرفتار آرمان و هدف،آمال تکامل،آرزوی صعود و ایستادن در اوج قله ی تکامل

 

 

عشق پاک است و عاشق باید مدعی باشد،مدعی رسیدن به پاکی،شاعر می گوید:

 

 

عشق یعنى پاک ماندن در فساد
عشق یعنی آب ماندن در دماى انجماد

 

 

من از انجماد شدن بدم می آید ، آرمانی که بود و حال الانم که خراب است،از نگاه من این یعنی انجماد، باشد و نداشته باشی‌ش سخت است،زجر آور است، غصه دارد،قصه می سازد و بدتر از آن خیانت است...

 

 

از نظر من بدترین نوع خیانت، خیانت به آرمان است،به هدفی که برایش سختی کشی، جنگیدی،شب ها بیداری کشیدی خیانت کنی،و کثیف ترین خیانت از نظر من تظاهر به دوست داشتن است،تظاهر هم معنی ساده ای دارد ، شاید قلبت به خاطر به یاد افتادن ش بلرزد شاید شب ها بیدار ماندی با یاد و خاطرش اما موقع عمل پای ت بلرزد ، اصلا مگر می شود واقعا بخواهی و بعضی وقت ها فراموش‌ش کنی...

 

 

از نظر من اینکه یه چیز را داشته بوده باشی، فرقی نمی کند فکرش،هدف ش یا خودش،وقتی کاری کنی که از دست ش بدهی تا مدت ها طول می کشد که جای زخم ش خوب شود ، هر چقدر هم که زخم عمیق تر باشد زمان بیشتری طول می کشد ، آخر سر هم جای بخیه ش برای همیشه می ماند،وقتی راهش باز شد تضمینی برای بار آخر بودن ندارد(همان موجود پلید را می گویم که اسمش خیانت است)تا حالا شده که یک رمان را چند بار بخوانید و داستان ش عوض شود؟؟؟ بار اول که خواندی تمام شد، تا آخر داستان را می دانی دوباره سیب خوردن دوباره هبوط، و من چقدر کویر را دوست دارم، تا حالا نرفتم ولی فکر می کنم در همه ی آدم ها یک کویر پنهان وجود دارد،راه رسیدن به آرامش آسمان کویر قلب هم ، دلتنگی است،به معنای واقعی کلمه دلت تنگ شود،خفه بشوی،در میان جمع تنها باشی،همه تو را به عنوان راس و ستون و پرچم دار رسیدن به هدف نگاه کنند ولی خودت بدانی که کجای کاری، دلم این روزها کویر دل می خواهد و من اینجا بی‌دل شده‌ام...

 

 

آرزوی منی ای کاش به گورت نبرم...

 

 

#زیتون_نوشت  #زیتون_دلتنگ

 

 

پ.ن1:اگه حال‌تون بد شد ببخشید

 

 

پ.ن2:برای قلب ها و دل هایی تنگ دعا کنید لطفا،اگه من رو هم لایق دونستید خاص منظوره

 

 

پ.ن3:آهنگ منفی1 از جیزبند الان خیلی دوست دارم
نزدیکم نیا که خبری نیس/ما خوب و بدم دیدیم/نه دوستی نه رفیقی/از این درد تو چیزی نفهمیدی/مثِ من نجنگیدی واسه ی هدف/...../نمیدونم اینا از احساس قلبیم چی دیدن/نه دیوونم نه هم بیمار و مریضم/فقط دلم میخواد مشت بزنم دیوار و عزیزم/..../من اینم مغرورو بی ادعا/کنار همه ولی توو یک مسیر جدا/پس میرم راهمو حواسم هست/گم نکنم خودمو توویِ پیچ جاده ها

 

 

 

پ.ن4:ببخشید که این پست انقدر طولانی شد

 

 

پ.ن4.5: اگه چیزی خواستید بگید تو بخش ارتباط با من خصوصی پیام بذارید

پ.ن5: شاید فکر کنید بی ربط باشه ولی خیلی دوست دارم آخر این پست رو با "یا زینب" تموم کنم

 

 

 

 

 

یا زینب

این پست حال شما رو خوب نمی کند ...

این پست حال شما را خوب نمی کنه اگر که می خواهید دم عیدی حالتون بد یا بدتر نشه این صفحه رو ببندید

ادامه مطلب

باشد کل جهان خوب...

عقلِ کسی به منطقِ ما قد نمی دهد 

باشد،قبول کلّ جهان خوب ما بدیم...
نفیسه سادات موسوی

پ.ن:من واسه گذروندن اوضاع بدم پیش بقیه شاید سازش کنم اما خواهش عمرا (برسه به دست استادی که تو آمفی تئاتر خواهم کوبوندش)

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

پست غمگین طور

یه سری اتفاقای نسبتا خیلی بد با هم امروز واسم افتاد یه شرحه‌هایی‌ش رو بگم:
۱. با استاد یکی از درسام تقریبا دعوام شد!(البته من چیز خاصی نگفتم بهشون) تو خیابون وسط چهارراه سر م داد کشید
۲. مجبورم بین حذف کردن درس یا گروه شدن با ۳ تا دختر خانم (که به جز تقریبا یکی‌شون وضعیت پوشش خوبی ندارن و یه جورایی هم گروه شدن با اونا ..... خواهد بود) و یا تحمل کردن یه سری از پسرا تو گروهی که مطمئن هستم اونا قرار نیست تو پروژه نقش داشته باشن یکی رو انتخاب کنم
و ۲ تا مورد دیگه
بعد خواستم پست غمگین بذارم(واقعه‌ی مشروح هر کدوم یه روضه‌ی باز محسوب میشه) دیدم اشتراک گذاشتن حس و حال بد با دوستای بیانی واقعا چه دلیلی داره
این روزا کی هس که واقعا مشکل یا دغدغه نداشته باشه قبول دارم یه سریا مون بیشتر از بقیه دچار این موضوعات حال بد دار می‌شیم که اگه به خاطر نوع انتخاب بد سبک زندگی‌مون باشه حتما به خاطر توانایی هامون و فرصت های خاصی که بقیه ازش به هر دلیلی محروم هستن ، هست
خب دم‌ت گرم این همه توانایی داری این همه هم باید مشکل تحمل کنی!
یا سطح درک‌ت از موضوعات روز و اتفاقات جاری بیشتره خب قطعا دغدغه مند تر خواهی شد!
اینکه دوستای بیانی بیان به آدم دلداری بدن و یه حس هم‌دردی از پشت صفحه‌ی مانیتور بیاد رو قبول دارم اما اینکه به خاطر این مسئله حال بقیه رو بد کنیم فک کنم بی انصافی باشه
نظر مخالف یا متفاوت یا موافقی دارید بگید شاید من دارم اشتباه می‌کنم
۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

کود انسانی(طنز سیاسی تلخ)

خبر: واردات ۱۶۰ تن کود_انسانی از ترکیه توسط دولت تدبیر و امید

با همه‌ی دوستای انقلابی خودم هستم انقد که از موضع فضای مجازی و شبکه های اجتماعی اعتراض کردید اگه فقط درصد کمی از اون رو قانونی تو فضای حقیقی با رسانه سازی انجام داده بودید الان همچین تحقیری رو نباید تحمل می‌کردیم(اعتراض قانونی چارچوب داره)

(پیام های زیر از توئیتر جمع آوری شده)

هیچوقت فکرشو نمیکردم از ماهواره و غنی سازی بیست درصد وپیشرفت نانو و...، برسیم به واردات #کود_انسانی

باروحانی تا1400

******************

حالا اگه همین #کود_انسانی از غرب وارد شده بود، یه عده تو ایران واسه اینکه ثابت کنن دولت کار خوبی کرده نفری دو کیلو ازش میخوردن

*******************

روحانی سال ۹۳ گفت ما از رکود عبور کردیم شما مسخره کردید! ۹۴ گفت از رکود عبور کردیم باز مسخره کردید، ۹۵ باز مسخره کردید حالا منظور روحانی رو در مورد عبور از رکود متوجه شدید؟ #کود_انسانی

*******************

ولی انقد زود جبهه نگیرین, میگن مال یه خانم دکتر بوده #کود_انسانی

******************

بیست و سه میلیون و خورده‌ای هموطن داریم که به دولت اعتدال رأی دادن تا #کود_انسانی وارد کنه! . خلایق هر چه لایق

*****************

دوره ی قاجار یه سریا بودن می‌گفتن ما از فرق سر تا نوک پا باید غربی بشیم حالا غربی شدن رو توی چرا از ترکیه #کود_انسانی وارد می‌کنی نمی‌شد از غرب بیاری؟؟

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

این آخرین باره!

...وَتَکُونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ (یوسف(٩))
برادرای یوسف می‌گن:
...ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ!

نمیدونم ما آدما چرا فک می‌کنیم اگه تو آینده تو یه موقعیت مثله این اشتباه‌مون قرار بگیریم اونجا مثله این‌دفعه اشتباه نمی‌کنیم؟😕
این ‌که بعد هر اشتباه برگردیم رو قبول دارم اما اینکه ادعا کنیم دیگه این کار رو نمی‌کنیم رو واقعا نمی‌فهمم🙁
پیش یکی از علما این رو گفتم بهم گفتن مثلا فرض کن یه وزنه بردار هستی که می خوای رکورد جهان رو بزنی نمی تونی یهو کل اون وزنه رو بلند کنی باید کم کم وزن رو بالا ببری تا به اون مقدار برسه ، اگه فلان کار رو انجام دادی نیاز نیست بگی کلا بیخیالیا مثلا از رو احساس بگی دیگه این کارا رو نمی کنم کم کم زمان تکرار دوباره ی اون اشتباه رو بیشتر کن مثله همون وزنه‌ه :(
قبول دارم حرف شون رو عقلی و منطقی به نظر می آد ولی نمی دونم چرا نمی فهم ش، اصلا چرا باید فکرکنیم که باید رکورد جهان رو بزنیم؟؟؟
۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

عشق های الکی💔

چرا بعد از اینکه صمیمی میشن، سعی میکنن اخلاق و علائق کسی رو که دوسش دارن رو عوض کنن؟!
پس اینا دقیقا عاشق چه چیزیش شده بودن؟

شاید به قول مولانا جان

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم!...

پ.ن۱:خب برادر من ؛ خواهر من چشمات رو قبلش باز کن که بعد اینکه داستان‌تون جدی شد مجبور نشی طرف مقابل رو کلا یه reset factory کنی از اول کل علایق و رفتارش رو تنظیم کنی!اینم در نظر بگیر که طرف مقابل هم ممکنه دقیقا همین قصد رو داشته باشه

پ.ن۲: چند روز پیش تو خیابون دانشکده به سمت ایستگاه مترو دیدم جلوی ویترین شیشه‌ای یکی از رستوران ها ؛یکی از دانشجوهای دختر هی به داخل زل می‌زنه بی صدا اشک می‌ریزه دوباره نگاه می‌کنه دوباره اشک می‌ریزه و... اصلا از نصیحت خوشم نمی‌آد ولی توصیه برادرانه

خواهر من ؛ برادر من (البته اینم بگم معمولا پسرا هدفشون از ارتباط گرفتن چیز دیگه‌ای هست این مدت تدریسم و چنتا از اساتید مطرحی که فک می‌کنم بشناسیدشون میگن)لطفا همین‌جوری از روی اخلاق سطحی یا قیافه دل نبندید

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

عقل و دل 🖤

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه ،بهم می ریزد...

فاضل نظری
پ.ن۱:واقعا چرا دل با عقل تغییر فاز داره؟یه جوری هست که با اسیلوسکوپ هم نمیشه این ها رو بهم ربط داد...

پ.ن۲: کلا ماجرا عجیب غریب تر میشه وقتی که آدم بخواد یکی رو فراموش کنه و تا یه حدی هم موفق بشه اما یه اتفاق شاید خیلی خیلی ساده دوباره آدم رو آشوب کنه مثلا دیدن اینکه بهترین دوست‌ت با اون طرف تو کارگاه عملی با هم همکلاس هستند😕🙁
پ.ن۳:اسیلوسکوپ یه وسیله واسه اندازه‌گیری ولتاژ هست که نمودار ولتاژ زمان رو در محور ۲ بعد می‌ده

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

هواپیما :(

روز ها میگذرد فاجعه ها می آیند

ما به ایران پر از فاجعه عادت داریم :(

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سوره ای دیگر

خدایا!جای سوره ای در قرآنت خالیست که اینگونه آغاز میشود:وقسم به روزیکه قلبت را میشکنند...وجز خدایت پناهی نخواهی یافت..
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

غرور جانم مرگ مغزی شده:(

آرامتر تکانش دهید

مَرگ مَغزی شُده...

بایـــد زودتر دفن شود...

چیزی برای اهـــدا هم نـــدارد...

احساس جانم هســـتـــنـد...!

تا همیـــن دیروز زنده بود

خودم دیـــــدم،

چند روز پیش تو اوج بود ولی یهو یکی اومد له‌ش کرد

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

خدا جون شما که اینجوری نبودی:(

باشه خدا یک هیچ شما ؛ اصن شما که همیشه برنده بودی و هستی و خواهی بود/عاقل تر از من/دوراندیش و.. 
ولی خداییش من ادعایی سر این قضیه نداشتم دوس داشتم اون کار اکی بشه ولی ادعا نداشتم 
گفتی به صلاح ت نیست ولی خب اینم میذاشتی مثه بقیه ی کارای بنده ی قاصر و جاهل و ضعیف ت اینجوری که کردی خیلی درد داره 
کاشکی انقد عقلم می رسید دوستانه حلش میکردی باهام
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

بیچاره دلم

آه دکتر سر من دردبزرگی شده است
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است

سردشداز تن من..دل به خیابان زدورفت
گرگ من بره نچنگیده به باران زدورفت

آه دکترلب او«صبروثباتم»می داد
دوش«وقت سحرازغصه نجاتم»می داد

آه دکتر سرمن دردبزرگی دارد
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد

دکتراین باربرایم نم باران بنویس
دوسه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس
مهتاب یغما
۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان