شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

۵۹ مطلب با موضوع «شعر و متن ادبی» ثبت شده است

اسکار قشنگ ترین رویا هم میرسه به این جمله که ؛ 

به سر سودای آغوش تو دارم ♥️

#سیمین_بهبهانی


پ.ن:شما هم کامل کنید

اسکار قشنگ ترین رویا هم می رسه به...

۸ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۳
Zeytoon fruit

توی لیوان شبم شربتِ سم خواهم ریخت
تو که باشی وسطِ جمع به هم خواهم ریخت
وحید نجفی

کاملا مخاطب خاص دار✌

۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۴
Zeytoon fruit


به خاطر سقفی که نبوده روی سرت

برای چاقوهای شکسته در کمرت


به خاطر سیگار و به خاطر سرطان

برای کشف زنی قد بلند در فنجان


برای آنها که وصله‌ی تنت شده‌اند

برای خاطره‌هایی که دشمنت شده‌اند


به خاطر غزل گیر کرده در دهنت

برای مرده‌ی جامانده توی پیرهنت


برای آن‌ها که در تنت مرور شدند

به خاطر آن‌هایی که از تو دور شدند


به خاطر همه‌ی گریه‌های نیمه‌شبی

خدای گم‌شده در چند جمله‌ی عربی


برای خاطر شعر-این دکان رنگ رزی-

برای این ادبیات فاخر عوضی


برای بالا آوردن جنون تنت

برای جن‌های مست کرده در دهنت


به خاطر بطری‌های چیده روی زمین

به خاطر سردرد و به خاطر کدئین


برای ماندن این دردهای سر در گم

به خاطر بی‌خوابی، به خاطر والیوم


برای وا شدن زخم‌های آخری‌ات

به خاطر سیگار وغذای حاضری‌ات


به خاطر تنهاتر شدن... برای جنون

برای این سرگیجه ...برای غلظت خون


برای کندن این زخم‌های بی‌تسکین

به‌خاطر بیداری، به خاطر کافئین


برای چاقو دادن به دست‌های جدید

برای دوست شدن با شکست‌های جدید


برای رد شدن تانک‌ها... برای تفنگ

برای خوردن قحطی، برای دیدن جنگ


برای رد شدن از روی نعش کودک‌ها

برای آمدن بمب‌ها و موشک‌ها


به رقص مرگ میان تنت ادامه بده

نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده ..

 

"حامد ابراهیم پور"

۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۳
Zeytoon fruit


+چقدر دوستش داری ؟

- اندازه ی صد گرم کوکائین
فک می‌کنی کمه؟!؟این حکمش عدامه

پ.ن:شما هم مشارکت کنید و این رو تکمیل کنید
+ چقدر دوستش داری؟
-....
۷ نظر ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۳
Zeytoon fruit

‏أحاول أن أخترعَ وطناً

لا یجلدُنی خمسین جَلْدةً... لأننی أحبُّک

فأفْشَلْ...


می خواهم وطنی اختراع کنم

که مرا به جرم دوست داشتن تو،

پنجاه ضربه تازیانه نزند...

اما نمی توانم...

‎#سعاد_محمد_صباح

پ.ن:#شیفت_شب

۱ نظر ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۱
Zeytoon fruit

ما قوَّت پرواز نداریم،

وگرنه،

عمریست که صیاد شکسته‌ست قفس را ...

" رفیع مشهدی "

👇

عشق صید و صیاد

۳ نظر ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۴۰
Zeytoon fruit

همیشه هر که دم از عاشقی زده تنهاست

نماز آنکه مکبر شود جماعت نیست ...😑

#سید_سعید_صاحب_علم

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۴۹
Zeytoon fruit

این متن رو قبلا پیشا یه جا خونده بودم الان دقیق یادم نیست کجا بود:|

*

ﻣﺎﺩﺭم اﮔﺮ دختری ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺑﻪ دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ،ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ،ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ، ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، کافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺷﺐ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﻮا، سفرهای ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﻭ ﺳﺮﺑﻪ ﺳﺮﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺯﺩ ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ایمان ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻫﺮ ﭘﺸﻪ ﯼ ماده ای ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺭو ﺑﺮﻡ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﯿﺮ ندﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ "ﺭﻓﯿﻖ" ﺑﻮﺩﻥ داﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ "مرد" ﺑﻮﺩﻥ طﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎﻥ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﺷﺎﻥ ﺷﺪ , ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻧﺖ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ! ﮐﻪ ﺑﺎﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦجا زمین ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺪِ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥِ "ﻣﻦ" ، "ﺍﻭ" ﺑﺎﺷﺪ، ﺳﻨﺪِ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﻃﺎﯾﻔﻪ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻭ ﺣﺪﯾﺚ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ است احتمالا هرگز به آرزویت نخواهی رسید

*

روی این متن من حرف زیادی ندارم بعضی بخش هاش رو واقعا قبول دارم ولی بعضی بخش هاش برای اینکه توصیف کننده ی حس من باشه نیاز به تغییر و تکمیل داره
مثلا من واقعا دوست دارم خانمم رو من حساس باشه(گیر دادن یه چی دیگه هست قاطی نشه باهاش)

یا مثلا دوست دارم یهو مثلا تصمیم بگیریم بریم جمکران یا مشهد همین جوری یهویی

یا مثلا تو پیاده روی اربعین(البته ظاهرا فضاش واسه خانم ها میگن مناسب نیست) ولی اگه نشد حداقل کربلای دوتایی رو بریم

یا ....
پ.ن1:آدم هایی هم هستن که درسته رل ندارن ولی تعهد دارن

پ.ن2:خیلی بی انصافیه که من اینهمه کار کنم بعد اونوق هیجکی نباشه باهاش خستگی یه روز کاری رو از بین ببریم،اصن اوضاعیه دیکه به جایی رسیدم واسه اینکه تو شرکت بتونم دووم بیارم هنزفری به گوش با یه سری آهنگ تکراری که انقد پلی کردم حالم دیگه ازشون بهم می خوره ، کارام رو انجام میدم، همینقد تباه🙃

پ.ن3:در مورد آهنگ و کلا از اینجور چیزا که یه مدت ذهن رو مشغول میکنن تا آدم به یه چی دیگه فکر نکنه،(یه جور کنش مخدر گونه به ذهن میده) من حرف و نوشته زیاد خوندم و حتی خودم هم نوشته دارم ولی از اونجا که خودم الان راه بهتری واسه آرووم شدن ندارم و خودم به این مسئله عمل نمیکنم ، انتشار این مطلب رو "خر" میدونم،همین و تامام

۳ نظر ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۵
Zeytoon fruit
یه جور دوس داشتن هم هست که بهش پیام میدیم یا ایمیل میزنیم یا زنگ میزنیم دیگه بهم پیام نده یا زنگ نزن بعد خدا خدا می‌کنیم این تلفنی که زنگ می‌خوره یا اون پیام و ایمیلی که میاد خود اون طرف باشه
#زیتون

پ.ن۱:این موقع شب کسی بیداره یا اینکه فقط من هستم که فردا باید برم سرکار ولی هنوز بیدارم؟
تباه‌تون منم عایا؟؟🤔
۵ نظر ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۸
Zeytoon fruit

می شود با جیبِ خالی، خانه در تهران بگیرد؟

کاش حوا اندکی بر آدمش آسان بگیرد


می شود عصرِ بهاری، تویِ پارکِ لاله با تو

من بیارم چتر و یکهو، این وسط باران بگیرد؟


تو عروسِ خاله بازی، می شوی یک روز؟ 

(کودکی که دوست دارد، تا سر و سامان بگیرد)


آه فرهادی که باید، رَختِ دامادی بپوشد

تیشه اش را می فروشد حلقه ی ارزان بگیرد


تازه باور کرده بابا، می تواند خانه ی ما

در حیاطِ کوچکش جا، این همه مهمان بگیرد


نصفِ شبها، زابِرایی...[جیغِ بچه]...زن! کجایی؟!

[وَقّ و وَق]....لالا...لالایی...دردِ بی درمان بگیرد!


بعدها در فکرِ خانه، در خیابان، عاشقانه

پیرمردی روی دوشش، گونیِ سیمان بگیرد


در کنارِ یک قباله، کودکی هفتاد ساله

کنجِ پارکِ لاله خاله بازی اش پایان بگیرد


غرقِ این افکار، آدم، گشته که یکباره حوا

سیب می آرَد برای آدمش تا جان بگیرد


ناگهان در می رود از کوره آدم [با خشونت]:

«سیب هم شد زندگی، زن؟»... می رود تا نان بگیرد


#محمد_سعید_مهدوی

پ.ن:یه مدت از آدم_و_حوا شعر نذاشتم دلم تنگ شد😑😐

پ.ن۲:فک کن الان این سیب رو نخورده بودن الان به جای این همه‌کار کردن سر پروژه و به خاطر یه خورده حقوق الان تو بهشت بودیم😣

۶ نظر ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۸
Zeytoon fruit

خط قرمز برای من لب توست ، تو بگویی بمیر میمیرم 

مطمئن حرف میزنم اما ، تو بگو پس بگیر میگیرم

حرف هایت برای من سند است،خنده ات لحظه های مستند است

چشمهای تو دلبری بلد است   از نگاه تو تحت تاثیرم

هر کجا میروم کنار منی ، تو غرور من اقتدار منی
یار غار منی نگار منی ، تو گره خورده ای به تقدیرم
هر چه که خنده هات شیرین است، اخم هایت چو پتک سنگین است
خوف همراه با رجا این است ، گفته استاد درس تفسیرم 
تیغ بر کش که درد کار من است ، فاش میگویم این نگار من است
زخم تیغ تو اعتبار من است ، من به دنبال زخم شمشیرم

سید تقی سیدی

پ.ن۱:بی شوخی خط قرمز هاتون اونایی که میشه گفت البته رو اگه می‌خواید بنویسید یا اصن تو وبلاگتون بنویسید این زیر لینک بدید

پ.ن۲:یکی یه جایی نوشته بود

سیاسی ترین اتفاق در من
لب های توست
لبخند که میزنی
انقلاب می شود

۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۰
Zeytoon fruit

‏خلق و خویت داعش و لبهام خاک سوریه

زودتر کاری بکن قاسم سلیمانی رسید!!!!!!!

پ.ن:شاعرش رو نمی‌دونم

۳ نظر ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۸
Zeytoon fruit

از روزهای بی در و پیکر دلش گرفت   یک روز صبح پا شد و کفش فرار شد

از خانه زد به کوچه و سیگار دود کرد  وقتی که از نبود محبت خمار شد

 

کفتار زاده های خیابان منجلاب  در رد پای او متلک جا گذاشتند

شب ها که ذهن شهر پر از جغدواره بود ، در کوچه ها ستاره ی دنباله دار شد

 

از پارک های الکل طبّی عبور کرد از چشمک چراغ  / در آن سوی چارراه ـ

گرگی سوار خودروی ملّی نگاه داشت ؛ آهو گرسنه بود و سردش ؛ سوار شد

 

< آن شب خسوف شد و کسی ماه را ندید >

 

فردا - نمای بسته ی یک پارک - آه او

از ردّ نیش گرگ دلش ضعف می رود ؛ آهو به گرگ های پدرسگ دچار شد

 

- خانم ! جسارت است  لبت چند می شود ؟

- این عشق حاصلش دو ـ سه فرزند می شود

بر دوش داشت زخم زبان و سه نقطه را  تا زیر بار زور شبی باردار شد

******
یک کفش تکّه پاره و یک چند تکّه ماه  بر دست های آب گل آلود می روند

در سنگدان یک پل متروکه بو گرفت  رم کرده ای که در تی آهو شکار شد

******

بعد از سه ـ چار روز تمام مجلّه ها بر روی جلد با خط قرمز نوشته اند :

دیروز عصر بازی نفت و پرسپولیس در باشگاه آزادی برگزار شد .

علیرضا بدیع

۰۵ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۶
Zeytoon fruit

 


دوبار بهشت رو دیدم

یه بار تو نگاهش

یه بار هم تو خنده هاش...

۵ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۳
Zeytoon fruit


من اگر گاه نهانی بسرایم غزلی...
تو که یک مثنوی از عشقی و استاد منی


فقط این قافیه ها با تو ردیفند ،ببین
تو غزل گونه ترین حالت فریاد منی


هدی_اقبالی

۶ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۸
Zeytoon fruit