شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

۹۷ مطلب با موضوع «شعر و متن ادبی» ثبت شده است

+چرا لباس گرم نپوشیدی؟

- سردم بشه #بغلت میکنم...

************

+بیرون سرده لباس گرم بپوش

- ممنون منم دوس‌ت دارم....

۴ نظر ۱۲ آذر ۹۷ ، ۰۰:۲۴
Zeytoon fruit

گرم نمی‌کند پتو بغل مگر اثر کند!


پ.ن1:سردته

پ.ن2:سلامتی همه سرما زده ها ک پتو اثر نداره و یار هم ندارن که بغل شون کنن...

پ.ن3:سلامتی همه بی یار ها...

پ.ن4:سلامتی کارتن خواب ها :( 

پ.ن5:این پست رو تندی نوشتم ک پست قبل رو اگه نخواستید نخونید

۸ نظر ۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
Zeytoon fruit


" لربما فارس أحلامک لم یتعلم رکوب الخیل بعد! " 

 شاید سوارِ رؤیاهایت هنوز اسب سواری نیاموخته است!

پ.ن۱:از قشنگی های بیان بگم

 پست های جداریات من!

۲ نظر ۰۸ آذر ۹۷ ، ۲۰:۲۲
Zeytoon fruit

صبحِ پاییز بدونِ تو نمی چسبد نه

گرمِ آغوشِ تو باید بشوم یخ نکنم....


پ.ن1: این مکالمه‌ی "کاپشن با ی بنده خدا" در صبح پاییزی‌ست یا حتی "پتو و ی بنده خدا"

پ.ن۲: نوشته بود:

بیدار شدن با بوسه همسر را برای نماز صبح بیداری اسلامی می نامند

حس میکنم کلا مملکت رد داده! نظر شما هم مشابهه؟
۳ نظر ۰۸ آذر ۹۷ ، ۰۹:۱۷
Zeytoon fruit

ی روزی ی نفری ی جوری سفت بغلت میکنه ک همه‌ی تیکه‌های شکسته‌ی قلبت دوباره بهم بچسبن

آره من هنوز هم معتقدم ی روز خوب میاد...

پ.ن۱:

هر موقع فک کردید اوضاع واس‌تون سخت شده ب پسر نوح فک کنید

فک کن خر و الاغ تو کشتی باباش دارن واسش سم تکون میدن این داره غرق میشه! همینقد تباه

پ.ن۲:بی_ربط_طوری!

ی آسه ی شاهه ی سرباز...

پ.ن۳:

اصن فک نمیکردم داداش کوچیکا انقد داداش بزرگا رو دوس داشته باشن

پ.ن۴:

می‌شود جای شما طو بشوم موقع چت

چ کنم دلبر من این ادبت کشت مرا...

(کاملا بی_مخاطبانه!)

۴ نظر ۰۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۵۷
Zeytoon fruit

شبا روی تختم همون وقتی که

دارم خیره سقفو نگا میکنم

به امّیدِ اینکه پیامت بیاد

بازم قفلِ گوشیمو وا میکنم...

 

#حسین_نادری

 

پ.ن1:البته من ایمیلم رو چک میکردم... :/

پ.ن2:(همون چیزایی که میخوام ولی نمیتونم بنویسم!)

پ.ن2.5:امروز به دانشجوها مثه همیشه رسوندم البته نه به همشون استاد نذاشت،دوس داشتم به آخرین کسی که داشتم می رسوندم تمام جواب سوال رو بگم!

ولی خب نه میشدتواون تایم رسوند نه حوصله ی حاشیه هاش رو داشتم لکن از اوشون عذرخواهی میکنم که نشد :/

استاد تهش بهش گف آخر سر معامله ی قرن رو انجام دادی...

پ.ن3:(این آهنگ هیچ ربطی ب حال من نداره ولی دیدم قشنگه باور کنید!)

به چی فکر کنم توی تنهاییام که سمت تو یک شب حواسم نره

چه رختی بپوشم تو روزای سرد که عطر تو توی لباسم نره

#روزبه_بمانی #آلبوم_کجا_باید_برم

 


دانلود آهنگ
۰۶ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۷
Zeytoon fruit

احمد خمینی، نتیجه امام با نتیجه آیت الله گلپایگانی ازدواج کرد

سید احمد خمینی متولد ۴ خردادماه ۱۳۷۷ در تهران است.

ما هیچ ما نگاه...

فک کنید بچه احمد خمینی میشه "یادگارِ یادگارِ یادگارِ یادگارِ امام راحل"!

راستش به احمد می خوره بیشتر عروس شده باشه تا زن گرفته باشه!!!!

فک کن متولد 77 هست!!!! آی خداااا


پ.ن1:سید احمد خمینی هم ازدواج کرد و من همچنان در طلب تو می جوشم

پ.ن2:

زِ جان خوشتر 

اگر باشد 

تو آنی ... 

پ.ن3:یکی از سختی های TA بودن اینه باید تو امتحان اندازه ی جند دور صحن دانشگاه تو ی کلاس راه بری!

پ.ن4: من فردا قاعدتا نمیتونم بالاسر همه ی دانشجوها برم و ی کلاس رو بیشتر اداره نمیکنم و این یعنی اگه تو هر کلاسی باشم اون یکی کلاس اعتراض میکنن که فلان و فلان و فلان

پ.ن5: یکی دیگه از سختی های TA بودن اینه که بخوای به دخترا برسونی واست حرف در میارن

پ.ن6:

پیام داده بود:

+میشه تا 6 و نیم دانشگاه بمونید من سوال هام رو بپرسم؟

- من تا 4 بیشتر کلاس نداشتم تا 5 موندم دانشکده اگه کسی سوال داشت بپرسه از من

+ آخه من تا 4 ونیم کلاس داشتم و رفتم نمازم رو بخونم

- :/

بگم طرف دختره و ب مسئله ی حجاب آنچنان اهمیتی نمیده ولی پیام میده من رفتم نمازخونه نمازم رو بخونم واسم حرف در میارید عایا یا واسه اون حرف در میارید

پ.ن7: درست ش این بود که من در جواب پیام ش میگفتم قراره با حاج خانمم بریم بیرون نمیتونم بمونم دانشگاه

پ.ن8:قشنگ ش این بود من امروز دانشگاه میموندم و با تو تا ساعت 7 شب ب سوالای بچه های جواب میدادم و بعدش باهم میرفتیم ولیعصر گردی و نصفه شب 12 یا 1 برمیگشتیم خونه لکن نه من تو رو دارم نه حال موندن تا 7 شب تو دانشگاه هست ن تو من رو داری و بدبختی و آه ...

پ.ن9:

مثلا ازش ی سوال بپرسی اونم بگم جانم و اینجوری بشه تنها جانم زندگی ت

۴ نظر ۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۵۲
Zeytoon fruit

باشد بخواب ... ولی بی وفای من:

یک "شب بخیر" مگر چند واژه بود؟؟

#لاادری 

شاعر قشنگ می تونست ب جای "بی وفای من" وزن رو فدای واژگانی چون بی‌شعور،نفهم،کصافط و.... کنه!

پ.ن1:با استناد به این جمله که "خوابیدنی که توش بغل و بوسه نباشه کپه ی مرگه" خواب خوبی رو براتون آرزومندم 

پ.ن2:من احتمالا تا 3،4 باید بیدار باشم و پیش نویس های طرح پروژه ی شرکت رو بتایپم، 

دوستان زیبا نیست واقعا

من از شرکت حدودا ی هفته پیش خداحافظی کردم و اومدم بیرون و گفتم حقوق این ماهم رو نمی خواد واریز کنید ولی اونا هنوز میگن ی کمک بهمون بده این پروژه رو انجام بدیم و کمک شون در حد نوشتن پیش نویس کلی پروژه و تاریخچه ی عظیم و طویل و حاصل مطالعات 5 ، 6 ساله ی منه

ما هیچ ما نگاه...

پ.ن3: 

فرزندم سلام

به مامانت بگو ،بابات فعلا وقت نداره بیاد پیدات کنه و بهش پیشنهاد ازدواج بده،اگه خودش خواست ی جوری بیاد خودش رو بهم برسونه

مرسی فرزندم

پ.ن4:

'' چرا زودتر پیدات نکردم.. ''

میتونه در عین عاشقونه بودن،یکى از غمگین ترین جمله ها باشه..

۴ نظر ۰۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۴۳
Zeytoon fruit

به چایی هم حسادت میکنم هرصبحدم، هرشب لبت را بوسه باران می کند این داغ لامذهب....

پ.ن۱:وقتی سر کلاس نبودید و نمیدونید ک TAتون همه ی سواتلا رو حل کرده و رو هرکدوم ی سری حرفای اضافه تر زده و تاکید کرده که همین ها دقیقا قراره تو امتحان سه شنبه بیاد تو گروه نگید فقط دو تا سوال حل شده

پ.ن۲:

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

پ.ن۳: قاعدتا نرید ب دانشجوهام بگید همین سوالا قراره تو امتحان‌شون بیاد!

پ.ن۴:اینکه من از اونایی ک سر کلاس حاضر بودن دارم دفاع می‌کنم عایا شبهه‌ی کراش داشتن رو یکی از دانشجوهای کلاس مطرح میشه؟؟؟

۱ نظر ۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۱
Zeytoon fruit
اگر گفتند: بی تو، حال من خوب است، باور کن
شبیه خاطرات "هاشمی" از جنگ، هذیان است...

پ.ن۱: ۳۰۰ روزه شدن وبلاگم🎇🎆✨✌
۶ نظر ۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۲:۰۶
Zeytoon fruit

اشرف مخلوفاتت این بود؟

خسته نباشی واقعا!


پ.ن1:

اشرف مخلوقاتت من بودم؟

جدا چی با خودت فکر کردی!


پ.ن2:

الان احتمالا میاید میگید وایییی چرا کفر میگی و این جور حرفا که لطفا نگید:)

پ.ن3: 

پست های قبلی م پ.ن نداشت و شما اصن متوجه تغییر نشدید...

تغییر را احساس کنید!

پ.ن4:

این چند وقت هر چی پست رمزی میذارم خواهشا پیام ندید رمز بدم شرمندتون میشم

پ.ن5:

غلط است هر که گوید که به دل رَهَست دل را

دلِ من زِ غصه خون شد دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد

دلِ او خبر ندارد :(

#وحشی_بافقی

پ.ن6:

نسخـــــہ هرچہ پزشڪ است 

رعایت ڪردم


چـــــہ ڪنم دردم اڴر هست 

تویے درمانم


#فرشتہ_خدابنده


۲ نظر ۰۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۴۲
Zeytoon fruit

- سردته ؟

+ نه

- سردته ؟؟

+ نه دیگه 

- مطمئنی سردت نیست ؟!

+ اره چرا هی میپرسی !

- اخه میخوام #بغلت کنم

۴ نظر ۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۳
Zeytoon fruit

اصن #تفاهم مگه چیزی غیر اینه

هم تو بگی زوده هم اون بگه زوده

هم تو بگی ما اصن تو یه مسیر نیستیم

هم اون بگه بهم نمیخوریم


پ.ن1:رمز پست قبل رو نمیدم

پ.ن2:درسته میدونم قرار بود تا یه ماه نباشم و به کارام برسم ولی دیگه مامان جان، تمرکز رو ازم گرفته فردا امتحان دارم ولی هنو کامل یه مبحث رو نخوندم

پ.ن3:

ڪاش یڪ روز از این فاصله ها ڪم بشود

 بــــــــدنم در #بغلت باشد و محڪم بشود

#فرشته_خدابنده

پ.ن4:

نَکند فکر کنی بی سَبب ایران ماندی

شهر پر فتنه ما،سینه زنی میخواهد


#اربعین

#جامونده_ها

۰۴ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۵
Zeytoon fruit

+بیرون سرد شده گرم بپوش -منم دوستت دارم...


 نه خطی ، نه خالی.... نه خواب وخیالی

             من ای حس مبهم ، تورا دوست دارم...


پ.ن:چهارشنبه ای که با دوستم بودم بعد یه سری حرفا سوال کرد

+*** هدفت از زندگی چیه؟

- اگه اسفند 95 میپرسیدی بهت میگفتم الان واقعا نمیدونم

+ یعنی چی؟ تو خب الان درست رو میدی،درست هم که بد نیست،کار ت هم داری،درآمدت هم نه زیاد ولی واسه یه دانشجو اکیه الان واسه بعدش میخوای چیکار کنی؟

- من واسه ادامه تحصیل به خارج با این رزومه م (وی مقاله و سابقه ی تدریس دارد و در یکی از دانشگاه های برتر صنعتی درس میخواند) باید 150 میلیون بدم که الان ندارم،تا اسفند95 قصد داشتم تا 25 سالگی یه کاری کنم که بتونم تدریس دانشگاه داشته باشم و یه کار مرتبط با رشته م که توش تنوع باشه پیدا کنم و یه درآمد نه چندان قابل توجه هم گیر بیارم، از اون ور هم تو درس دانشگام بتونم یه مقاله ای چیزی بنویسم و ... ولی از اون موقع که با این بنده خدا آشنا شدم سرعت رسیدن به آرزوهام و حتی بعضی از رویاهام خیلی رفته بالا، درسته این چیزی که تو تقریبا 1سال و خوردی بهش رسیدم تو بعضی چیزا واقعا اون چیزی نبود که میخواستم بهش برسم ولی تو خیلی چیزای دیگه خییلییی خیییلییی بیشتر از اون چیزی هست که دوس داشتم بهش برسم، الان واقعا نمدونم چی میخوام

+ رسیدن زود به آرزو ها خیلی چیز بدیه :/

- :(

۰ نظر ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۸:۳۸
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۷
Zeytoon fruit


بیا به نبودنمان خیانت کنیم و هم دیگر را ببینیم...


**********

استاد عزیزی که من TAت هستم نمیدونی وقتی میگی واسه این دکمه کت بدوز یا میگی این مباحث رو درس دادم ولی تو خودت یه جور بهم ربطش بده آدم عاشقت میشه؟؟؟؟؟؟ این دلبری‌ت رو یکم کمترش کن....


پ.ن۱: من جزوه‌ام تمام انگلیسی هست واسه درس دادن بهش معرفی کردم رفته کتاب ترجمه رو خریده و مترجم فی الواقع کتاب رو ****** به استاد می گم از این سرفصل بگو حداقل خودت گیج نشی میگه اینا رو من مبحث هاش رو زخمی میکنم تو بهم وصلش کن

خب اسکل تو نرو کلاس من بهشون میگم دیگه.....(وی عذر میخواد از ادبیات نامتعارف)(وی عصبانی میباشد از اساتید بی رگ که به بی سواد شدن دانشجو اهمیتی نمیدهند)


پ.ن1.25:اولش گفته بودم با این داستان خواهم داشتا ولی شما گفتید برو بهش پیشنهاد بده حالا بفرما دلتون خنک شد


پ.ن1.5:مفقود_من بدون یکی از انگیزه های پیشنهاد دادنم به این بشر این بود که دوستان بیانی تلویحا گفتن که احتمالا تو از پسری که تدریس میکنه و بعدا ها به عنوان استاد دانشگاه مشغول به کار میشه خوشت میاد، این رو پذیرفتم و الان عین ******* بین کارای شرکت و درسای خودم و این تدریس و کنکور ارشد(البته اگه ارشدمستقیم نشم) دارم له میشم

نمیخوایی پیدات بشه لعنتی.....


پ.ن1.75:

ولی درستش این بود تو این هوای ناب پاییزی منو تو دست تو دست هم کل شهرو قدم میزدیم


پ.ن۲: حداقل ش الان میدونم که اگه من نباشم گند میخوره به پایه ای ترین درس پیشنیاز کارشناسی‌شون

پ.ن۳:

مثلا تو مترو وایستادید

ترمز بزنه پرت بشه تو بغلت....

پ.ن4: این جداریات و دیوارنوشته ها رو بی خیال فقط این یکی :
۳ نظر ۱۷ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۸
Zeytoon fruit

نوشته بود:

کاش یه دوست دختر داشتم که اسمش فاطمه فتحی بود ، سیوش میکردم FATF

این سخنرانی در مورد علت عاشق شدن و اینکه چرا به به نفرعلاقه مند میشیم توضییح داده ارزش گوش کردن رو داره

پ.ن1: دوستم قراره 5 دقیقه واسه ورودی های جدید دانشکده شون به نمایندگی از بقیه بره حرف بزنه و یه معرفی کوتاه کنه(کلا 5 دقیقه!) یه جور تیپ زده اصن بعد 8 سال دوستی اینجوری ندیده بودمش

حالا اینکه من تقریبا هر هفته جلسه دارم و اینکه سر کلاس درس میدم و ... و ساده لباس میپوشم اگه این جای من بود چیکار میکرد

واسش نوشتم:

لکن بعضی ها هم هستن نمیتونن مخ بزنن ولی تیپ میزنن بقیه برن سمتشون (#مرد_بنفش_پوش)

اس ام اس داد:

اما بعضی ها هم دلشون رو بدجور پیش چادر سیاه کلاس جا گذاشتن (#****_من_محله)


می خوام بگم درسته جایگاه الان من رو ممکنه خیلی ها جزء هدف گذاری های آینده شون واسه سن 30 سالگی انجام داده باشن یا آرزوی یه هفته جای من بودن رو دارن ولی باید بگم

1*زود رسیدن به آرزو ها چیز خوبی نیست، من که رسیدم دارم میگم بهتون

2*وقتی به چیزایی که هدف گذاری کردی میرسی تازه میفهمی چیزای مهم تری وجود دارن که ارزش جنگیدن دارن...



۱۷ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۰
Zeytoon fruit

چه بارانی شده تهران خدا را خوش نمی آید

هوا هم دو به دو باشد ولی من تک شما تنها

********

پاک کن اشک مرا با چادرت بانوی من

هرزمان دیدم تورا ناگاه چشمم تار شد

 

سر به روی شانه ام بگذار و دستم را بگیر

تامرا داری نگو که حالتم غمبار شد

پ.ن1:ما سینگل ها :(

پ.ن۲:شعر و تصویر هیچ ربطی بهم نداشت خودم می دونم

۴ نظر ۱۴ مهر ۹۷ ، ۰۷:۰۶
Zeytoon fruit
واسه عاشقی کردن الگو فقط سردار سلیمانی اونجا که میگه:
"ما هیچ شبی را نخوابیدیم مگر آنکه به شما فکر کردیم"😍💕

پ.ن1: مفقود_من ، من تو را آنگونه دوست دارم که سردار سلیمانی آمریکا را...
پ.ن۲: خیالت تخت جان جان هنوز عزیز جانی
پ.ن۳: دیشب گفتم خدا جمعه رو بخیر کنه، تو همین اول داستان مشخص شد با اختلاف خیلی زیاد شما عزیزدل مایی و به قول مولوی جان

تویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم

بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم

مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب

که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم

وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم


که به فارسی سخت می تونم بگم

ای جان جیگرتو....

پ.ن۴:تذکر میدن که برادر تقوا لدفا....

چشم

۱۳ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۳
Zeytoon fruit

اسلحه احمقانه ترین اختراع بشری ست مادامی که کلمات هنوز وجود دارند....


پ.ن2 این پست رو اول بخونید بعدش ادامه ی متن رو بخونید

 

اگه یادتون باشه قبلاپیشا گفته بودم که مامانم معلم هست و کلا دوس داره عروسش هم معلم باشه ، از طرفی هم گفته بودم که یه همسایه تو کوچه ی مامان بزرگ اینام هست که دخترش پارسال دانشگاه فرهنگیان قبول شده و از اونجا که مامان این بنده خدا و مامان من یه جورایی باهم بزرگ شدن کلا رابطه ی نسبتا خوبی دارن،(البته اینکه داداش کوچیکه این بنده خدا هم تو اون مدرسه ی مامانم درس میخونه و از اون جهت هم سبب شده تجدید خاطره کنن و از این کانال هم (اینکه پسر مامانه تو مدرسه هست و مامانم که معلم اون مدرسه هست حواسش به بچهه باشه)یه ارتباط جدید شکل گرفت)

اون روزی که من این پست کذایی رو گذاشته بودم ، مامانم رفته بود به مامان بزرگم و بابابزرگم سر بزنه این دختره رو میبینه ،مامانم و این بنده خدا هم یه خورده حرف میزنن و یه سری حرفا در مورد شرایط دانشگاه و اینکه بعدا رفته کلاس چجوری درس بده و ... میگن،این دختره بر میگرده میگه من چهارشنبه هام احتمالا از ترم بعد خالیه ،امکانش هست بیام مدرسه تون و سر کلاس شما با جو کلاس آشنا بشو یا کلا تو مدرسه باشم و با جو محیط تدریس و اداره ی مدرسه آشنا بشم

مامانم هم که خوشش اومد از این قضیه گف اگه کارای دانشگاهت اکی شد من با آموزش و پرورش یا مدیر مدرسه حرف میزنم هماهنگ میکنم بیای پیش خودم .....👈😑

*********

پ.ن1:محبوب_من یا مفقود_من یعنی خاااااک بر سرت با پیدا نشدنت 😕

پ.ن2: مثلا یه محبوبی داشته باشم که بهش بگم:

😡...If someone lays a finger upon you,it will be the last thing he does on this earth

پ.ن3:فیلم orbita9 اونجا که میگه:

تو یه دانشمندی رفتی عاشق موش شدی؟؟؟؟؟😶

پ.ن4:خداحافظی فقط اونجا که دوس داری بغلش کنی ولی تو رودربایستی یا فاز فکری ت به گفتن خداحافظ اکتفا میکنی.... :(

پ.ن5:
میگه تو جزء313 نفر هستی؟

میگم من جزء 100 هزار نفر اجتماع فردا که هیچی جزء 40میلیون زائر اربعین هم نیستم :(

پ.ن6:

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

(شفیعی کدکنی)

پ.ن7:

گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من

نفسی هست، 

دلی هست،

ولی جانی نیست 


(محمد عزیزی )

۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۲
Zeytoon fruit