شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

بی تو به سر نمی شود...

میگن که:

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

پ.ن(for my znb):در جواب باید بگم که:
با همگان به سر شود
بی تو به سر نمی شود...

درس خوندن!

ﻣـﯿﺰَﻧَﻢ ﻋﯿــﻨَﮏ ﺑـِﻪ ﭼِﺸﻤَـ 👓 ـﻢ ﺩَﺭﺱ ﻣﯿـ 📖 ـﺨﻮﺍﻧَﻢ ﻭﻟـﯽ

ﭘَـﻨﺞ ﺳـٰﺎﻋَﺖ ﺭﻭﯼ ﯾِـﮑـ 🏻 ️☝ ﺧَـﻂ ﻣـٰﺎﻧﺪِﻩﺍﻡ ﺩَﺭ ﻓِـﮑﺮ ﺗُـﻮ

منوره_سادات_نمایی
 

پ.ن۱: خدا ییش اذیت نکنید ملت رو بذارید درس‌شون رو بخو‌نن!!

۶ موافق ۰ مخالف

محتسب بد پوششی را دید و خِفتش را گرفت...😁

محتسب بد پوششی را دید و خِفتش را گرفت
گفت : رفتارت کمی تا قسمتی هنجار نیست

جامه هایی را که پوشیدی زیادی روشنند
تازه شانس آورده ای، پیراهنت گلدار نیست!

گونه ها و بینی و لب را مرمت کرده ای
چیز اورجینال یا آکی در این رخسار نیست

رفته ای با سرمه و سرخاب میکاپیده ای
خوشگلی جرم است و غیر از اذیت و آزار نیست!

ای که با چسبینه (ساپورت)، شهری را به آتش می کشی
بشکه ی باروت و کبریت است این، شلوار نیست

یا نخر یا آنکه از این سند بادی ها بخر
هم خوش استیل است هم پوشیدنش دشوار نیست!

چشم مارا دور دیدی، موی خود افشانده ای
چارقد سر کردنت هم بی ادا، اطوار نیست

هرعذابی می کشیم از روسرى شُل بستن است
ور نه مسئولی در این جا هیچ، سهل انگار نیست!

علت این خشکسالی، بی حجابی های توست
نقش تغییرات جوّى، اینقدر بسیار نیست

آدم از این شُل حجابی های حوّا  ضربه خورد
میوه ی ممنوعه خوردن، جرمش این مقدار نیست!

کردگار ای کاش زن ها را کچل می آفرید
تار گیسویی نباشد روز ماهم تار نیست

مو پریشان گفت: باشد زلف از ته می زنم
تا ببینم بعد از این مو، مشکلی در کار نیست!؟

مصطفی مشایخی

پ.ن۱:

عارفى بر سر یک پیچش مو کافر شد

من رند و سه وجب زلف پر از فر چه شود!

پ.ن۲:فقط اونجاش که میگه آدم از این شل حجابی های حوا ضربه خورد؛والا به خدا یه سیب گاز زدن که این همه مجازات نداره🤣😂😆

پ.ن۳: این پ.ن رو فک کنید بی_مخاطبانه هست

بعضی ها هم هستن که چادر دلبرترشون میکنه میگن که:

صد مرتبه آن چادر ، جذاب‌ترش می‌کرد

 خود کشف‌حجابی‌ بود چادر که سرش می‌کرد..

پ.ن۴:اونجایی که میگه ور نه مسئولی در این جا هیچ، سهل انگار نیست! ؛ خیلی جای حرف داره

۴ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

بارون بهاری

چه بارانی شده تهران؛ خدا را خوش نمی آید
هوا هم دو به دو باشد ولی من تک، شما تنها...🙃

حیف که تنهام 😕 وگرنه یه بارون بهاری خیلی خوشگل داره می‌آد؛خوراک قدم زدن های دونفره تو صحن دانشگاه و خیابون ولیعصر هس البته اینکه کلاسم رو نمی‌تونم کنسل کنم هم مزید بر علت هست

پ.ن۱:امروز اگه هر کدوم از دانشجوها از من بیاد اجازه بگیره که نمی‌خوام کلاس بیام اگه بگه تنها نیستم کل غیبت های تا الان‌ش رو حضور میزنم یه همچین TAای هستم!

پ.ن۲:اینکه رنگ پیرهن من با مانتوی طرف ست شده کاملا اتفاقی هست؛ همین صرفا گفتم که گفته باشم ؛ درسته ایشون خیلی خیلی دختر خوبی هستن ولی مخاطب_خاص من نیست؛سوال نباشه لطفا(الکی مثلا همه دارن ازم سوال می‌کنن😛😝😜)

#مخاطب_خاص

#مخاطب_خاص_داخل_کلاس

زیتون سبز دیده اش...

تقدیم چشمت می کنم ، صد شعر، صد آواز را
با زخمه ی هر پلک تو همراه کردم ساز را

شب ها درون آسمان ، روزانه بر روی زمین !
شاید ز تو آموختم اسرار این پرواز را

بر صفحه چشمان من زد با نگاه خیره ای
خواهم در آغوشش کشم آن چشم تیر انداز را

نامحرمم با چشم او ، پوشانده با مژگان خویش
ای کاش محرم می شدم آن چشم نیمه باز را

زیتون سبز دیده اش گاهی به تلخی می زند
باشد ، خریدارم به جان ، هر عشوه و هر ناز را

می خواستم در جمله ای گویم تو را می خواهمت ...
اینبار هم چشمان او بر باد داد ایجاز را
مجتبی زارعی

پ.ن:یکی رو هم نداریم موقعی که چشماش تلخ شد بهش بگیم
زیتون سبز دیده ات گاهی به تلخی می زند
باشد ، خریدارم به جان ، هر عشوه و هر ناز را🙃
#بی_مخاطبانه
۵ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

می‌خواستم ببوسمت ایمان نمی‌گذاشت

میخواستم ببوسمت، ایمان نمی گذاشت
ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت!

می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر
اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت!

باید خدا که عاقل و خوب است، اینقَدَر
اعجاز توی طرز نگاتان نمی گذاشت!

یا سیب گونه های تو را کال میکشید
یا در دهانم اینهمه دندان نمی گذاشت!

مثل نمازهای قضایی شدم که تو
میخواستی بخوانی و شیطان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسم و میخواستی، اگر
تردید توی دامن انسان نمیگذاشت!


پ.ن۱: اسم دوستم ایمان هست؛ بعضی وقتا واسه هم شعر می‌فرستیم
تصویر پیامکی هست که واس‌ش فرستادم:)
پ.ن۲:شاعر شعر رو نمی‌دونم کی هست😕
۱۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

تو خری😁

گویند که عشاق جهان عقل ندارند

یعنی تو خری، من به مراتب ز تو خر تر!

همینجوری_نوشت: خر کی بودی تو...😄

#بی_مخاطبانه

#مخاطب_خاص 

#شعر

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

لَیلَةُ الرَّغائِب

کاش در خلوتم امشب تو فقط بودی ومن
آگه از این دل پر تب،تو فقط بودی و من

کاش هنگام دعا لب زمیان بر می خواست
بی میانجیگری لب، تو فقط بودی و من

روزها کاش نبودند و همه دم شب بود
شب بی اختر و کوکب، تو فقط بودی ومن

فاش گویم غم دل کاش خدایا دائم
من بدم از تو لبالب،تو فقط بودی ومن

واژه در مطلب دل واسطه خوبی نیست
کاش بی واژه و مطلب،تو فقط بودی ومن

واژه نامحرم و دل هرزه و لب بیگانه است
کاش بی واسطه هر شب،تو فقط بودی ومن

کاش حتی دو ملک را، زبرم می بردی
در حرمخانه ام امشب، تو فقط بودی ومن

من هم از سینه، دل هرزه برون می کردم
این دل صد دله یارب، تو فقط بودی ومن

ادامه مطلب ۳ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

چشم ، زیتون سبز در کاسه...

چشم ، زیتون سبز در کاسه،سینه‌ها ، سیب سرخ درسینی

لب میان سفیدی صورت، چون تمشکــی نهاده بر چینــی


سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟

تو خودت جای من اگـــر باشـی ابتدا از کدام می‌چینی؟


با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید

ای نگاهت محصّل شیطان، اخـم‌هایت معلـّـم دینی


هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید ، با این وصف

خنده یعنـــی صعـــــود بالایی ، همـــــزمان با سقـــــوط پایینــی


می‌شوی یک پــــری دریایــــی از دل آب اگــــر کــــه برخیزی

می‌شوی یک صدف پر از گوهر روی شن‌ها اگر که بنشینی


هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم

مثل ماهــــی بدون زیبایی ، مثــــل سنـــگی بدون سنگینـــی


 غلامرضا طریقی

پ.ن۱: ای نگاهت محصل شیطان اخم هایت معلم دینی خیلی پارادوکس باحالی هس

پ.ن۲:هستی بی هویتی هستم هم فک کنم تضاد باحالی باشه

پ.ن۳ :بی_مخاطبانه

پ.ن۴: شعر زیتون داره!دلیل اینکه اصلا شعر قشنگ شده همون زیتون  مصرع اول هست :))

۴ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

عاشقانه های بسیجی حزب‌اللهی

# بـسـیـجِ مـسـجـد نـوشـت :
تو آدم نیستی، این را خدا در گوش من گفته
ببین بیرون زده از زیر چادر بالِ پروازت



#بـسـیـج خواهران ِدانـشـگـاه نـوشـت :
مـثـل ایـن بـچـه بـسـیـجـی هـای دانـشـگـاهـمـان ...
مـی نـشـیـنـی پـیـشـم امـا ، ای دریـغ از یـک نـگـاه ...


#بـسـیـجـیِ خـجـالـتـی نـوشـت :
بـسـیـجـی هـسـتـم و بـایـد خـطـابـت مـن کـنـم ، خـــواهـر !
تـو را دیـدن بـه چـشـم خـــواهـری ، سـخـت اسـت ، مـیـفـهـمـی ؟!


#بـسـیـجِ خـواهـران نـوشـت :
تـو را بـا چـــادر مـشـکـی و سـنـگـیـن دوسـتـت دارم
بـگـو مـثـل بـسـیـجـی هـا عـروسـم مـی شـوی خـواهـر ؟


#بـسـیـجِ حـزب اللهـی نـوشـت :
وقتی کنار چادری ها می خرامی
دل شوره میگیرم که بانویم کدام است؟


با خواهری یک بار هم صحبت شدم من
با آن برادر راه رفتن انتقام است؟

من بچه حزب اللهی ام باشد ولی خب
عاشق شدن طبق کدام آیه حرام است؟


#بـسـیـجـیِ مـؤمـن دانـشـکـده  نـوشـت:
مـیـرسـی ؛ درس و کـتـاب آیـنـه ی دق بـشـود ...
پـسـر مـؤمـن دانـشـکـده عــاشـق بـشـود ...


#بـسـیـجـیِ تـوبـه کـار نـوشـت :
داشـتـم خـوش حـالـتـی امـشـب مـیـان کـفـر و دیـن
دیـده مـشـغـولِ بُـت و دل گـرمِ اسـتـغـفـار بـود

#بــــرادر بـسـیـجـی  نـوشـت :
هـی بـــــرادر گـفـتـنـت دارد عـذابـم مـی دهـد
مـن تـــو را خـواهـم بـه قـصـد هـمـسـری ، لـطـفاً بـفـهـم !

# پسر انقلابی دانشگاه نوشت:

عامل انقلاب تو قلبم
جرمت و اعتراف کن دختر
چشم های مسلحی داری
اسلحه ت رو غلاف کن دختر


# دختر انقلابی دانشگاه نوشت:

من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی

گیر لحن بم مردانه ی مردی نشود



پ.ن۱: شما لطفا فکر کنید #بی_مخاطبانه هست!

پ.ن۲:تصویر فیلم دلشکسته هست که قبلا گفتم ببیینیدش خیلی باحاله

پ.ن۳: اگه فک می‌کنید نظرتون یه خورده حالت شخصی داره لطفا خصوصی پیام بدید

۶ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

عشق صید و صیاد

منم آن صید خزیده به شکاف سنگی

که نفس در نفسم با سگ صیاد هنوز

"شهریار"

***************

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

**************

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
 من از آن روز که دربند توام آزادم

***********

امتحان عشق خوب اما اسیری مشکل است

در قفس تنهـا بمانی و نمیـری مشکل است
*************

چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم / ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم / رفته ست قرارم

چون آهوی گم گشته به هر سوی دوانم / رهایی نتوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم / آه از دل زارم

و...

مهدی عابدینی

پ.ن۱:یعنی داغون تر از این حالتا ندیدم تا حالا

پ.ن۲: شعر سوم رو با صدای استاد علیرضا افتخاری(با همه‌ی نقد های سیاسی که به ایشون هست) گوش کنید واقعا زیبا است

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

بچــه ی هیئـــتم و من حســــاس😐

اولِ روضــه میـــــرسد از راه
قدبلــند است و پرده ها کوتـــاه


آه از آنشـب که چشــمِ من افتاد
پشـتِ پرده به تکه ای از مـــاه


بچــه ی هیئـــتم و من حســــاس
به دو چشـمِ تو و به رنگِ سیاه


مویت از زیرِ روسری پیداست
دختــــــــره ... ، لااله الا الله!


به "ولا الضالین" دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمــــراه


چشمهایم زبـان نمیفهمــــــــــند
دیـن ندارد کـه مردِ خاطرخواه


چــای دارم مــــی آورم آنـــور
خـــواهرانِِ عـزیز ! یــــــا الله


سینیِ چــــای داشـت میلـــرزید
میرسیدم کنـــارِ تــو ... ناگــــاه


پا شــــدی و شبیهِ مـــن پا شــد
از لــــبِ داغِ استکــان هــــم آه


وای وقتـــی کـه شــد زلیخایــم
بـــا یکی از بــرادران همـــراه


یــوسفی در خیــالِ خــود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چـــاه


"زاغکی قالبِ پنیــــری دیــــد"
و چه راحـت گرفت ازو روباه


آی دنیـــــــــا! همیشه خُرمایَت
بر نخیل است و دستِ ما کوتاه


قاسم صرافان
پ.ن1:لازمه تاکید کنم #بی_مخاطبانه هست؟؟؟

پ.ن2:فقط اونجاش که میگه به دو نخ موی تو شدم گمراه!(خواهرم حجابت!برادرم نگاهت!)

پ.ن3:تصویر از مجله هنری توکان گرفته شده که آدرس اینستای این گروه باحال تو زیر اومده
https://www.instagram.com/toucanarts/

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

باشد کل جهان خوب...

عقلِ کسی به منطقِ ما قد نمی دهد 

باشد،قبول کلّ جهان خوب ما بدیم...
نفیسه سادات موسوی

پ.ن:من واسه گذروندن اوضاع بدم پیش بقیه شاید سازش کنم اما خواهش عمرا (برسه به دست استادی که تو آمفی تئاتر خواهم کوبوندش)

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

عقل و دل 🖤

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه ،بهم می ریزد...

فاضل نظری
پ.ن۱:واقعا چرا دل با عقل تغییر فاز داره؟یه جوری هست که با اسیلوسکوپ هم نمیشه این ها رو بهم ربط داد...

پ.ن۲: کلا ماجرا عجیب غریب تر میشه وقتی که آدم بخواد یکی رو فراموش کنه و تا یه حدی هم موفق بشه اما یه اتفاق شاید خیلی خیلی ساده دوباره آدم رو آشوب کنه مثلا دیدن اینکه بهترین دوست‌ت با اون طرف تو کارگاه عملی با هم همکلاس هستند😕🙁
پ.ن۳:اسیلوسکوپ یه وسیله واسه اندازه‌گیری ولتاژ هست که نمودار ولتاژ زمان رو در محور ۲ بعد می‌ده

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت...


مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود!
مرا بخواه که هر قطعه ام غــــزل بشود!

مرا بخوان که پس از این همه "الهه ناز"
دوباره ورد زبانــــــــم "اتل متل" بشود!


سیــــاه چشــم! فنـــا کن سپیـــد را مگذار
که محتــــوای غـــــزل نیز مبتــــذل بشود

هـزار وعده بـه من داده ای بگــو چـــه کنم؟
که دست کم یکی از وعده ها عمل بشود!؟

قسم به عشق! به فتوای دل گناهی نیست
اگـر بـــه دست تــــو نامحرمــی بغـل بشود

بیـــــا و مسئله هــــا را ز راه دل حــــل کن
که در تمام جهــــان این سخــن مثـل بشود

اســاس علـــم ریاضـــی به باد خواهد رفت
اگر که مسئله هـــــا عاشقانــه حـــــل بشود

غلام‌رضا طریقی

پ.ن۱:شعرش جالب بود هر چند که بعضی جا ها زده بود تو خاکی و یه جورایی باهاش مخالف‌م ولی جالب بود

پ.ن۲:نمی دونم اگه یکی از دانشجوهام تو بخش محاسبات ریاضی این رو پای برگه‌ش بنویسه باید نمره‌ش رو بدم یا نه🤔

پ.ن۳:لازمه تکرار کنم بی مخاطبانه هست؟؟؟؟

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان