شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و شیطان العین الرجیم

و تنه ی درخت را تکان بده تا خرمای تازه بریزد...

گاهی وقتا اونقدر خسته می‌شی که حوصله‌ی توضیح دادنم نداری میذاری هرکسی هر جور دوس داره برداشت کنه کلا دیگه برات مهم نیس هر چی میخوان بگن به درک 

تو این جور موقعیتا من معمولا از  همه‌ی اون افرادی که واسشون احترام قائلم معمولا دوری می‌کنم تا اون تصویری که ازشون دارم و اون تصویری که از من دارن خراب نشه میگن وقتی یکی شیمی درمانی می‌کنی بعد از اون فرآیند هر غذایی هم بهشون بدی هر چقدر هم قبلا دوست‌ش داشته بوده باشه از اون غذا بدش می‌آد چون اون واقعه یه تلخی خاصی رو داره که هر چیز دیگه‌ای رو باهاش قاطی کنی تلخ میشه
این چند وقت خیلی خیلی حالم بد بود(هنوز هم هست ولی حال بدم کمتر شده!) تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کنم قبلی رو به خاطر اینکه بعضیها که نباید می فهمیدن ، فهمیدن کلا حذفیدم! به عنوان اولین نوشته فرازی از داستان حضرت مریم رو نوشتم:(داستان به زبون زیتون ترجمه شده!)
حضرت مریم یه دختر خوب و پاک تو معبد داشت عبادتش رو می کرد که یهو یکی ظاهر شد بعد از یه خورده حرف گفت :

-من از طرف خدا مامور شدم بهت بگم تو مسئولیت داری یه پسر رو تو وجودت بزرگ کنی

-یعنی چی که بچه رو بزرگ کنی به من که احدی از مردا نزدیک نشده

-نه این چیزی هست که من مامورش شدم بهت بگم هوات رو هم داریم

از اون موقع تا قبل زمان موعود تولد بچه واسه حضرت مریم میوه ها و رزق های مختلف  و رنگارنگ می آوردند کلا همه چی اکی بود! تا اینکه وقتش رسید و حضرت مریم از اون شهر زد بیرون یه آیه هست این وسطا که من شدیدا واسم سوال بود که بعدش از یکی از بزرگان پرسیدم جوابی دادند که من تقریبا قانع شدم(تقریبا :| )
خدا میگه:وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا (مریم  ﴿۲۵﴾)

ترجمه ش میشه :

و تنه درخت‏ خرما را به طرف خود [بگیر و] بتکان بر تو خرماى تازه مى ‏ریزد (۲۵)

ظاهر آیه که خب یه معجزه هست یه درختی که مفسران نوشته اند که خشک بوده با یه تکان خرمای تازه میریزد اما اگر یه خورده دقت کنید داستان عجیب تر از این چیز هاست!

تا قبل از این خدا واسه حضرت مریم به قول ما سنگ تموم می ذاشت و انواع میوه های بهشتی می فرستاد اما تو این موقعیت می گه خودت تکون بده درخت رو تا واست خرما بریزه!برخی از مفسرین این مسئله را با این حرف که آره تو اون موقعیت خانم ها به یک همچین حرکاتی نیاز دارند تا هم خودشون و هم بچه سالم باشه حل کردند اما هنوز چیزی از این حرکت به ظاهر ظالمانه ی خدا کم نمی کنه که  تا قبل از این مشکل همه جوره حواس ش به حضرت مریم بود ولی الان میگه خودت حرکت کن!

اون استاد بزرگوار به من گفت که دقیقا چارچوب و برنامه ی خدا همین جوری هست وقتی کار هارو به تو می سپاره و میگه انجام بده یعنی به تو اعتماد داره که می تونی هر چقدر هم که کار بزرگ تر باشه یعنی تو توانایی بیشتری واسه کار داری و بهترین نقش ها رو به بهترین افراد می ده تا بازی کنن خودش همه جوره حواسش هست بهت اما خیلی از وقتا می خواد به خود باوری برسی و اینکه ببینی تو دل خودت چقدر بهش ایمان داری و تا کجا پای کار هستی بعدش که کار انجام شد خودش همه ی همه ی کارها رو دوباره برات درست می کنه مثله ادامه ی داستان حضرت مریم که خدا گفت ای مریم از این جا به بعد دیگه حرف نزن من بقیه کارا رو درست می کنم تو قرآن خوندیم که بچه ی تازه متولد شده برای پاکی ایشون و مقام ایشون به حرف دراومد 

#زیتون_نوشتها

۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
آرشیو مطالب
قدرت گرفته از بلاگ بیان