شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

قدر هم رو هر لحظه بدونید...


مدیر فروشمون یکشنبه هفته گذشته بازنشسته شد

تو ناهارخوری بهم گفت : از وقتی یادم میاد داشتم کار میکردم احساس میکنم به زنم خیلی بدهکار و مدیونم هیچ وقت نتونستم خواسته هاشو برآورده کنم

بچه هام بزرگ شدند و بقول معروف از آب و گل در اومدند تصمیم گرفتم دست زنم را بگیرم دوتایی باهم بریم مسافرت ؛ بریم بگردیم
بریم خوش بگذرونیم و تازه از زندگی مشترکمون لذت ببریم

امروز ؛ حدود دو سه ساعت پیش بهش خبر رسید همسرش در اثر سانحه تصادف ؛ درگذشت

قدر همو هر لحظه بدونید

مهدی تاجور

پ.ن۱: زائر ها چقدر دل ها و زندگی های عجیبی دارند دیشب واقعا فهمیدم با این همه فعالیت و کارهایی که انجام دادم چقدر حقیرم هم خودم هم آرزو ها و دعاهام باشد که همیشه این حس رو داشته باشم

پ.ن۲: یکی از حاج آقاها می‌گفت شما که خودتون صلاح خودتون رو نمی‌دونی از اون طرف هم خدا و با واسطه ائمه بهترین اتفاق ها و سرنوشت خوب رو برای شما می‌دونن موقعی که میرید زیارت ؛بگید ائمه(امام رضا جون) واستون دعا کنه شما هم هر چند لحظه یه بار آمین بگید

۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان