شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

آخرین شب ۹۶ +احتمالا آخرین پست ۹۶

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۵۴ ب.ظ




تصویر اول رو ببینید چقدر خوشگل و باحال و رویایی هست😍

یه بخشی از خونه مادربزرگم‌ه از اون خونه قدیمی های روستایی باحال که تقریبا اکثر چیزا سنتی مونده

تصویر پایین هم همون تصویره ولی حدود ۱ ساعت بعد

من الان تو این تاریکی هستم! و هیچ کی هم خونه نیست👻👻😱

یه تصویر وحشتناک داره من تو اتاق هستم و با لپ تاپ دارم کار می‌کنم و صدای آهنگ هم تا آخر زیاد کردم که واق سگ و  زوزه‌ی گرگ و صدای بیرون نیاد

#من_خونه‌مادربزرگ #من_تنهایی #من_وحشت

۹۶/۱۲/۲۸

نظرات  (۴)

سلام :)

خوش بگذره ...
پاسخ:
سلام
ممنون
الان واقعا ترسناکه و  هیچکی نیست همه بیرونن و تا حدودا ۲ ساعت دیگه هم بر نمی‌گردن
شما هم هرجا هستید و می‌خواید برید خوش بگذره:)
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۹ امید چِرَوی
چه جای قشنگی :)
فقط
عکسا یکمی کیفیتش پایینه
مراقب خودت باش زیتون 
ممکنه آقا گرگه بیاد بخورتت :)
پاسخ:
عکس انصافا آخر کیفیت‌ه 
حجم‌ش رو ببینید
اولی هوا روشن هست یه سری چیزا معلومه ولی پایینی واقعا چیزی معلوم نیست این اول اذان هست الان که کلا برق بیرون هم ندارن کلا با چراغ قوه باید بیرون رو دید
دستشویی‌شون هم اون ور حیاط هست☠👻😰
۲۸ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۱۶ امید چِرَوی
رو عکس که کلیک کردم با کیفیت بالاتری دیدمش و به نظر من میتونستی همینجا هم با سایز بزرگتری بزاریش.
وای این دستشویی که گفتی یاد چندین سال پیشم افتادم که خونمون تو روستا بود (شاید 7 یا 8 سالگی)
ما هم دستشوییمون از خونمون دور بود و شب ها واقعا مکافات بود این دستشویی رفتن. 
ترس های مختلفی :
اینکه جن از پشتمدر نیاد.
سگی بیرون نباشه
گربه ای نپره روم و هزار تا فکر دیگه که آدم ده بار میمرد و زنده میشد تا بره دستشویی و بیاد و نمیفهمید که چطوری کارش رو کرده. 
و گاهی هم دیگه از ترسمون یه جای دیگه و نزدیک تر کارمون رو انجام میدادیم.(نخند!تو هم همین بلا سرت میادا.
خب میترسیدیم دیگه :))

پاسخ:
من اصن بجه ی این جور جاها نیستم
همون تهران پر دود و خشن و بی احساس خودمون خوبه
حالا شانس بد من لامپ دستشویی سوخته فک کنم من تا موقعی که بر نگشتن مایعات و آب نخورم:(

اینجور جاها فقط تو روز قشنگه! قبل از غروب باید برگشت😂
خدایش اصلا دلم نمی خواست جای شما بودم... ترسناکه! 
پاسخ:
خیلی هم ترسناکه
کاشکی برگشتی بود...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">