شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

زیتون سبز دیده اش...

تقدیم چشمت می کنم ، صد شعر، صد آواز را
با زخمه ی هر پلک تو همراه کردم ساز را

شب ها درون آسمان ، روزانه بر روی زمین !
شاید ز تو آموختم اسرار این پرواز را

بر صفحه چشمان من زد با نگاه خیره ای
خواهم در آغوشش کشم آن چشم تیر انداز را

نامحرمم با چشم او ، پوشانده با مژگان خویش
ای کاش محرم می شدم آن چشم نیمه باز را

زیتون سبز دیده اش گاهی به تلخی می زند
باشد ، خریدارم به جان ، هر عشوه و هر ناز را

می خواستم در جمله ای گویم تو را می خواهمت ...
اینبار هم چشمان او بر باد داد ایجاز را
مجتبی زارعی

پ.ن:یکی رو هم نداریم موقعی که چشماش تلخ شد بهش بگیم
زیتون سبز دیده ات گاهی به تلخی می زند
باشد ، خریدارم به جان ، هر عشوه و هر ناز را🙃
#بی_مخاطبانه
۵ موافق ۰ مخالف
امان از این بی مخاطب بودنها :)

یه سوال ، اگه میشه جدی جواب بدید:

من با اون مطالب که تو پیشنویس هست حدودا 20 تا بی_مخاطبانه تا الان دارم(هشتگ بی_مخاطبانه نه عنوان)
واقعا باورتون میشه که مخاطب_خاص در کار نیست؟؟🤔

نه !
یا حداقلش اینه که قبلنا شاید کسی بوده :)

ممنون از صداقت تون
قبلنا که با فاصله ی تقریبا یک سال نه

ولی...

شعر قشنگی بود ... یه کاری کن آخه، این چندمین شعر بی مخاطبه که پست میذاری.

این دل اژدر که مدت هاست خون می خورده است

در کشاکش پیش ماه او پلنگی بیش نیست...
#افسانه_ماه_و_پلنگ

نگران نباشین ما هم از این "یکی" ها نداریم 😁

ایشالله واسه همه پیدا بشه
(اون تیکه ی متن که نوشتم یکی رو هم نداریم بیشتر شوخی بود دنبال کسی نیستم می ذارم جواب دعاهای اعتکاف و لیلت الرغائب نیمه ی گمشده‌م و بعدش شب قدر بیاد بعدا ببینم چی میشه😁)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان