شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

یوسف طوری

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ب.ظ
یوسف از کار زلیخا هم که ناراضی نبود
کاهنان گفتند دعوا بر سر پیراهن است...
پ.ن:یه چی بگم در حد دو مصرع:
من یوسف قرنم، زلیخا خاطرت تخت
این بار می خواهم خودم گردن بگیرم
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۹
Zeytoon fruit

نظرات  (۴)

کیه اون زلیخای خوشبخت؟؟😁
پاسخ:
در کوی تو معروفم وَز روی تو محروم
                   گرگِ دهن آلوده ی یوسف نَدریده
   ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند 
                      افسانه مجنونِ به لیلی نرسیده
شعر بالا و پست که همین جوری بود ولی کلا جالب میشدا یوسف هم بچه ی پایه ای بود😁
دمت گرم جوون مرد :)
پاسخ:
دوستم قبلا ها به شوخی می‌گفت: اگه من(یعنی خودش) راننده ی گشت ارشاد بودم وقتی کل ماشین پر شد گاز ش رو می‌گرفتم می‌رفتم شمال!آخه این همه آدم پایه رو یه جا با هم نمیشه گیر آورد!!!
به به زلیخارو حتما باما آشنا کنید...

پاسخ:
والا اگه دعاهای اعتکاف و لیله الرغائب و احتمالا شب قدر نیمه ی گمشده م گرفت و خودش پیداش شد حتما یه اطلاعیه تو شهر زیتونی می زنم:)
انشالله 
منتظریم....
پاسخ:
ما هم منتظریم...:)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">