شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

محتسب بد پوششی را دید و خِفتش را گرفت...😁

محتسب بد پوششی را دید و خِفتش را گرفت
گفت : رفتارت کمی تا قسمتی هنجار نیست

جامه هایی را که پوشیدی زیادی روشنند
تازه شانس آورده ای، پیراهنت گلدار نیست!

گونه ها و بینی و لب را مرمت کرده ای
چیز اورجینال یا آکی در این رخسار نیست

رفته ای با سرمه و سرخاب میکاپیده ای
خوشگلی جرم است و غیر از اذیت و آزار نیست!

ای که با چسبینه (ساپورت)، شهری را به آتش می کشی
بشکه ی باروت و کبریت است این، شلوار نیست

یا نخر یا آنکه از این سند بادی ها بخر
هم خوش استیل است هم پوشیدنش دشوار نیست!

چشم مارا دور دیدی، موی خود افشانده ای
چارقد سر کردنت هم بی ادا، اطوار نیست

هرعذابی می کشیم از روسرى شُل بستن است
ور نه مسئولی در این جا هیچ، سهل انگار نیست!

علت این خشکسالی، بی حجابی های توست
نقش تغییرات جوّى، اینقدر بسیار نیست

آدم از این شُل حجابی های حوّا  ضربه خورد
میوه ی ممنوعه خوردن، جرمش این مقدار نیست!

کردگار ای کاش زن ها را کچل می آفرید
تار گیسویی نباشد روز ماهم تار نیست

مو پریشان گفت: باشد زلف از ته می زنم
تا ببینم بعد از این مو، مشکلی در کار نیست!؟

مصطفی مشایخی

پ.ن۱:

عارفى بر سر یک پیچش مو کافر شد

من رند و سه وجب زلف پر از فر چه شود!

پ.ن۲:فقط اونجاش که میگه آدم از این شل حجابی های حوا ضربه خورد؛والا به خدا یه سیب گاز زدن که این همه مجازات نداره🤣😂😆

پ.ن۳: این پ.ن رو فک کنید بی_مخاطبانه هست

بعضی ها هم هستن که چادر دلبرترشون میکنه میگن که:

صد مرتبه آن چادر ، جذاب‌ترش می‌کرد

 خود کشف‌حجابی‌ بود چادر که سرش می‌کرد..

پ.ن۴:اونجایی که میگه ور نه مسئولی در این جا هیچ، سهل انگار نیست! ؛ خیلی جای حرف داره

۵ موافق ۰ مخالف
ابن چه ژاژ است و چه کفر و فشار
پنبه ای اندر دهان خود فشار دخترک بی چشم و رو 😂😂

مورد داریم طرف شاکی بوده شعر نوشته:

دوره سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران من شد روسری سر کرده ای ؟

((دوره سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران من شد روسری سر کرده ای ؟))
این چه خوب بوده شاعرش :دی

یکی دیگه هم هست که میگه:

من قانعم تورا به خدا ، جانِ مادرت
امشب بیا و روسری ات را سرت نکن

چقدر تلخ بود.
طنز تلخ.
چی میگن بهش؟ کاریکلماتور؟؟

امروز دوتا پیرمرد داشتن حرف میزدن یکی شون میگف اگه این جوونا بیان به ما فحش بدن و بزنن ما رو حق دارن،میگف کلا ۲۰۰تومن حقوق میگرفتیم ۱۰۰ تومن هر ماه ذخیره داشتیم بساط کیف و حال هم همیشه براه بود کلی هم عشق و حال داشتین بی سواد بودیم و مرض داشتیم ریختیم تو خیابون چنتا نسل رو بدبخت کردیم
یه لبخند زدم بهش گفتم حاجی همین که انقد می‌فهمی بسه هیچی دیگه بهتون نمی‌گم


نه انگار دور دور حوا و آدمه...
امان از حوا که مارا بیجاره کرده...

والا به خدا دونفر دیگه کیف و حالشون و دور دور هاشون رو تو بهشت کردن،سیب(یا به روایتی گندم)هاشون رو هم از دست هم گازیدن،بدبختیش رو ما باید تو این دنیا بکشیم...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی
قدرت گرفته از بلاگ بيان