شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

همسایه‌ی ما!😓

چهارشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ب.ظ
قبلا اینجوری بود که دختره همسایه آش نذری میاورد و گل پسر داستان عاشق می‌شد😊 الانا به خاطر تغییر سبک زندگی ها ، چه آپارتمان نشینی و چه کم شدن نذری ها از این جور اتفاقا کم می‌افته و میشه گفت دیگه نمی‌افته!
یه شعر هست میگه:
ظاهرا خانم همسایه حلیم آورده بود
باطنا یک کاسه، شیطان رجیم آورده بود

نذر دارد یا نَظَر، اللهُ اعلم هرچه هست
بارکج را از صراط مستقیم آورده بود!
 البته واسه من از این جور اتفاقایی نمی‌افته میشه گفت :
کاسه ی آش دختر همسایه😋
افطار نمایید ثوابش خفن است .😆😉

در موقع خوردنش ولی یاد کنید😍
یادی ز دل هر آنکه روزش چو من است😩

افسوس که تا شعاع سیصد متری😟😔
هر کس شده همسایه ی ما پیر زن است😝😖😭

++++++
از شوخی بگذریم و داستان اصلی نوشتن این متن رو بگم (و البته به انتخاب شما از بین چنتا مورد پست" لیست") اینجوریا بود که:
یکی از همکارای مامانم تو کوچه‌ی ما هستن ؛ دایی‌م با ماشین‌ش مامانم رو از اونجایی که بودن رسوند خونه دم در که داشتن خداحافظی می‌کردن این همکار اومد پیش مامانم پرسید که پسرتون چندمه؟
مامانم از اونجا که چند روز بعد از کنکور بود و این داستانا فکر کرد این بنده خدا در مورد بچه‌ش و رشته یا رتبه بخواد سوال کنه و از من بخواد کمکش کنم گفت که چندم نیست سال سوم دانشگاهه و یه چند تر می هست که درس میده و اطلاع داره از محیط دانشگاه
اون بنده خدا برگشت گفت که خب پس مطمئن شدم!
مامانم پرسید چی شده؟
گفت که: پسرتون رو میگم ؛ این حتما داماده‌خودمه
مامانم اون جوری که تعریف کرد میگه خودم رو آروم کردم پرسید که مگه دختر داری دخترت چندمه؟
میگه گفته امسال میره نهم؛ میگه که بهش گفتم سلامت و موفق باشی و بعد اینکه رفت با دایی‌م زدن زیر خنده
من بعد از شنیدن جریان😓🙁....
پ.ن۱: طبق قولی که به داداش گلم جناب قدح دادم اگه حذف نکردم ؛ کلا قرار شد از رفتن حرف نزنم واسه همین پست قبل و قبل ترش رو حذف کردم؛ ما بی صبرانه منتظر پست جدید شما هستیم برادر
پ.ن۲: از" ریحانه خانم" بابت این مدت که اذیت شدند شدیداعذر خواهی میکنم 
پ.ن۳: از همه‌ی بزرگوارانی که این مدت پیام دادن و الطاف و راهنمایی‌هاشون مشمول "زیتون" شد تشکر می‌کنم به خصوص "حسانه خانم"
پ.ن۴:از #خواهر_کوچیکه🙏 هم تشکر می‌کنم
پ.ن۵: اگه گمم نمی‌کنید قصد دارم عکس پروفایلم رو عوض کنم؛ می‌تونید درباره‌ی این موضوع نظر بذارید البته قول نمی‌دم اجرایی بشه
پ.ن۶:نظرات با محتواییات مربوط به رفتن من یا موندن من اگه خصوصی نباشه تایید نمیشه
۹۷/۰۴/۲۰
Zeytoon fruit

خاطره

طنز

نظرات  (۱۱)

سلام
الحمدالله..
مبارک 
پس عروسی در پیش داریم.
پاسخ:
سلام
نهههههه!
طرف در بهترین وضعیت ۷ سال از من کوچیک تره یعنی اون موقع که من واسه تو جریانات انتخابات و ... اولین فعالیت رسمی سیاسی‌م رو انجام میدادم این بنده خدا درگیر امتحان املا بوده:/
سلام
چه اشکالی داره.بابا نوه دایی بنده 11ساله اش با آقای 27 ساله ازدواج کرده..شما اختلاف سن تون خوبه...
پاسخ:
سلام
یا مثلا من دارم درباره‌ی شرکت رفتنم و ... و اینکه چه پروژه ی مرتبط با اوضاع ایران گیرم اومده دارم حرف میزنم این بنده خدا کل دغدغه‌ش این بوده که چرا شیر کاکا‌ئو کیک‌ش رو یادش رفته ببره مدرسه😐
من میگم حداکثر ۳ سال؛ البته اینکه خیلی سخت دهه هشتادی ها رو می‌فهمم هم بی تاثیر نیست
این بنده خدا رو من که ندیدم ولی هم من و هم مامان جان متفق القول رد می‌کنیم نه خونواده‌شون با ما می‌خوره(کلا از دو تا فرهنگ و رسم و رسوم جداگونه هستیم و نه اون دلایل من باعث تایید صلاحیت این بنده خدا میشه) و نه الان بحث این جور چیزاست
سلام
توکل به خدا...
پاسخ:
سلام
توکل به خدا✌
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۲۵ ریحانهــ (:
من برای داداشم همچین اتفاقی افتاده. به طور غیرمستقیم البته.
من دلم به حال اون دخترا میسوزه چون غرورشون شکسته میشه به احتمال زیاد.


پاسخ:
:/
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۵ ریحانهــ (:
خواستگاری دختر از پسر عرف نیست.خب این جوری به نحوی پدر و مادر دارن خواستگاری دختر رو از پسر مردم میکنن و عرف نیست خب به دختره برنمیخوره که چرا خانوادش خواستگاری کردن؟
اصلا از کجا معلوم دختره خوشش بیاد از پسره؟
کلی اما و اگر داره خب..
منظورم اینه.

پاسخ:
خواستم در جواب کامنت یه چیزایی بنویسم ولی الان نوشتنم نمی آد:|
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۴ محسن رحمانی
خوش برگشتی.

پاسخ:
:)
قرار بود تایید نکنم!
۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۹ سارا سماواتی منفرد
(((-:
پاسخ:
:)
سلام

خوبی شما 

://///

اینا چیه مینویسید :////

آژیر!!!
پاسخ:
سلام
نمی‌دونم
بله از اینا 🏨🏥🚑
نهم چندم میشه
پاسخ:
نهم تقریبا ۱۶ سالش میشه و یه جورایی همون اول دبیرستان قدیم
واسه تاکید بگم که کلا من هیچ علاقه یا ... ای نسبت به (خودش رو که اصلا ندیدم) و خونواده‌ش ندارم مامانم هم با بابا مامان طرف مشکل داره بعد اصن اولش مامانم فکر می‌کرد این بنده خدا پسر داره که بهش درباره‌ی من گفت وگرنه عمرا از این جور چیزا به کسی نمی‌گفت
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۰ ریحانهــ (:
در مورد پست جدیدتون.
من یه بار  به دوستم گفتم کاش اصلا میمردم و راحت میشدم یه چیز گفت بهم
گفت هرادمی میتونه فاز افسردگی و مردن و ..برداره..
هنر اینه تو شرایط سخت و ازار دهنده خودتو کنترل کنی و بجنگی واسه زندگیت.
میگفت خدا به اندازه ظرفیت بنده هاش بهشون سختی میده.
یه کلیپ معرفی کردم تو وبم قبلا البته چن روزه برش داشتم. شما هم تونستین ببینید خیلی حرفاش اروم میکنه ادمو..بخصوص اینکه میگه انسان همیشه در رنجه..
میگفت دنیا جای بدیه اما ارزش جنگیدن داره..عالیه حرفاشون.
تو اینترنت بزنید برنامه کتاب باز دکتر شکوری..
واقعا ارزش دیدن دارن..بخصوص اون جایی که لحظه دارچین رو توضیح میدن.
مال کنکوری ها که سرشار از انگیزن..خداحفظشون کنه هرجا هستن.
پاسخ:
بله اون برنامه ی کتاب باز رو من قبل ها دیده بودم یعنی چند بار دیدم تو کلاس دانشگاه هم یه بار یکی از اساتید گذاشته بود

من خودم هم زیاد پست درباره ی جنگیدن و ادامه ددن و از این جور چیزا گذاشتم
حتی به شدت و مکرر و خیلی زیاد دوستای خودم رو به ادامه دادن زندگی و حتی اونایی که فکر می کنن به ته زندگی رسیدن و الان باید تمومش کنن روبه ادامه دادن توصیه می کنم و چنتایی شون ر وبا واسطه واسشون کار جور کردم و اون بنده خدایی که می گفت الان آخر دنیامه ، به فکر ازدواج و ... افتاده!
ولی میگن که همیشه اونی که امیدوار کننده ترین حرفا رو میزنه ،خودش همه ی راه ها رو رفته و الان تو تاریک ترین نقطه واسه آینده ش وایستاده، البته الان من همچین وضعیتی ندارم و میگم "خودکشی دیگه خز شده اگه جرئت داری زندگی کن" هر چند که اصلا تصمیمی به خودکشی نگرفتم و نخواهم گرفت

بحث من سر این تناقض هست که وقتی میگی دوست دارم الان شهید شم و... ده نفر میان میگن ایول من می خوام برم/ وقتی میگی می خوام صدای آزیر بشنوم میگن نه
تو هر دوحالت معنی تموم شدن زندگی رو میده ولی یکی رو اونجوری جواب میدن یکی دیگه ر واین جوری
۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۰:۵۵ ریحانهــ (:
اتفاقا امروز یه متنی رو درباره شهادت و..نوشتم..
که امروز منتشرش میکنم در مورد همین شهادت و ..

پاسخ:
مشتاقانه منتظر خوندنش هستم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">