شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

حالا اگه نوشته بودم....

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۶ ب.ظ

حالا اگه نوشته بودم‌؛ دلم یه سفر میخواد سوریه صدای صوت بمب نوای اشهد و تمام... همه میومدن زیرش مینوشتن آمین و منم میخوام و...و .... آرزوی مرگ با هم چه فرقی داره؟!؟ واقعا تفاوتش چیه؟!؟مرگ مرگه چه صدای آژیر آمبولانس باشه چه صدای صوت بمب و ... ،دومیش فقط به قول حضرت آقا "مرگ تاجرانه" هست.

تا چند ماه پیش دوستام و بقیه ، هر کی می گفتن چقدر نور بالا شدی،چقد بهت شهادت میاد و یا مثلا به زور می خواستن من رو بفرستن جلو به عنوان امام جماعت نماز بخونم که به قول خودشون بعدتر ها بگن ما پشت شهید نماز خوندیم(چرت و پرت میگنا قبلاها هم آن چنان اکی نبودم) می گفتم به جای آرزوی شهادت واسه من دعا کنید تا اون موقع که هستم انرژی داشته باشم و گره هایی که می تونم از مملکت یا زندگی بقیه و ... هست و توانایی بازکردنش رو خدا بهم داده قوی تر و زودتر باز کنم

ولی حالا واقعا خسته ام ، الان که دیگه با یه احتمال بالاییی ی تونم بگم دیگه لیاقت شهادت رو ندارم و هیچ برنامه ی بلند مدتی هم واسه زندگی تو آینده و آینده ها ندارم و به خاطر اتفاق ها و بهم خوردن برنامه هام و ... دیگه نمی خوام از این به بعد برنامه ی مدونی(تدوین شده) داشته باشم، نباید از خدا بخوام حالا که دیگه از این دنیاش سیر شدم از زندگی زودتر خارج بشم؟؟؟ تناقض تا کجا عاخه؟

۹۷/۰۴/۲۱

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.