شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

یک روز صبح پا شد و کفش فرار شد...😐

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶ ب.ظ

از روزهای بی در و پیکر دلش گرفت   یک روز صبح پا شد و کفش فرار شد

از خانه زد به کوچه و سیگار دود کرد  وقتی که از نبود محبت خمار شد

 

کفتار زاده های خیابان منجلاب  در رد پای او متلک جا گذاشتند

شب ها که ذهن شهر پر از جغدواره بود ، در کوچه ها ستاره ی دنباله دار شد

 

از پارک های الکل طبّی عبور کرد از چشمک چراغ  / در آن سوی چارراه ـ

گرگی سوار خودروی ملّی نگاه داشت ؛ آهو گرسنه بود و سردش ؛ سوار شد

 

< آن شب خسوف شد و کسی ماه را ندید >

 

فردا - نمای بسته ی یک پارک - آه او

از ردّ نیش گرگ دلش ضعف می رود ؛ آهو به گرگ های پدرسگ دچار شد

 

- خانم ! جسارت است  لبت چند می شود ؟

- این عشق حاصلش دو ـ سه فرزند می شود

بر دوش داشت زخم زبان و سه نقطه را  تا زیر بار زور شبی باردار شد

******
یک کفش تکّه پاره و یک چند تکّه ماه  بر دست های آب گل آلود می روند

در سنگدان یک پل متروکه بو گرفت  رم کرده ای که در تی آهو شکار شد

******

بعد از سه ـ چار روز تمام مجلّه ها بر روی جلد با خط قرمز نوشته اند :

دیروز عصر بازی نفت و پرسپولیس در باشگاه آزادی برگزار شد .

علیرضا بدیع

۹۷/۰۵/۰۵

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.