شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پربیننده ترین مطالب

کاش حوا اندکی بر آدم‌ش آسان بگیرد

دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

می شود با جیبِ خالی، خانه در تهران بگیرد؟

کاش حوا اندکی بر آدمش آسان بگیرد


می شود عصرِ بهاری، تویِ پارکِ لاله با تو

من بیارم چتر و یکهو، این وسط باران بگیرد؟


تو عروسِ خاله بازی، می شوی یک روز؟ 

(کودکی که دوست دارد، تا سر و سامان بگیرد)


آه فرهادی که باید، رَختِ دامادی بپوشد

تیشه اش را می فروشد حلقه ی ارزان بگیرد


تازه باور کرده بابا، می تواند خانه ی ما

در حیاطِ کوچکش جا، این همه مهمان بگیرد


نصفِ شبها، زابِرایی...[جیغِ بچه]...زن! کجایی؟!

[وَقّ و وَق]....لالا...لالایی...دردِ بی درمان بگیرد!


بعدها در فکرِ خانه، در خیابان، عاشقانه

پیرمردی روی دوشش، گونیِ سیمان بگیرد


در کنارِ یک قباله، کودکی هفتاد ساله

کنجِ پارکِ لاله خاله بازی اش پایان بگیرد


غرقِ این افکار، آدم، گشته که یکباره حوا

سیب می آرَد برای آدمش تا جان بگیرد


ناگهان در می رود از کوره آدم [با خشونت]:

«سیب هم شد زندگی، زن؟»... می رود تا نان بگیرد


#محمد_سعید_مهدوی

پ.ن:یه مدت از آدم_و_حوا شعر نذاشتم دلم تنگ شد😑😐

پ.ن۲:فک کن الان این سیب رو نخورده بودن الان به جای این همه‌کار کردن سر پروژه و به خاطر یه خورده حقوق الان تو بهشت بودیم😣

۹۷/۰۵/۰۸
Zeytoon fruit

آدم و حوا

نظرات  (۶)

سلام
زیبا بود و خواندنی. خدا قوت!
پاسخ:
سلام
:)
۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۳ بابای نرگس
زیبا بود
پاسخ:
:)
خیلی جالب بود شعرش
والا
اون میوه رو نخورده بودن 
اهبطوا نمیشدیم
داشتیم خوش و خرم تو بهشت زندگی میکردیم روحانی و جهانگیری انترم نمیدیدیم
پاسخ:
فقط اونجا که تو شعر میگه فرهاد تیشه‌ش رو فروخت بره یه حلقه‌ی ارزون بخره
از دو هفته پیش تا الان سرویس طلا‌ی ست عروسی که ۲۵ تومن بود الان شده ۴۰ تومن یه بنده‌خدایی تو شرکت هست قرار بود از حدود مهر پارسال مراسم عروسی بگیرن از اون موقع تا همین الان همش عقب انداختن😑
بالاخره که ما قراره بمیریم و بریم اون دنیا... چی میشد از اول هم توی همون دنیا خوش و خرم زندگیمونو میکردیم؟! حتما باس این بدبختی ها رو میدیدیم؟! :/
پاسخ:
می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت!
بعد تازه امکان داره اینکه اون ور رفتیم اونجا نریم😥😣
امسال همه چی گرون شد
من طلا نخریدم نمردم:/
اردیبهشت هم عروسی گرفتم

پاسخ:
خدا به شما و خانواده‌ی محترمتون اجر و برکت بده و روزی روز افزون همراه با جنبه✌

همه چی داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه یکی به اون یکی گفت:عه ببین یه چیزی پیدا کردم!!
و اسمشو گذاشتن سیب😑
پاسخ:
والا بخدا بیکار بودنا این همه چیز حتما باید می‌رفتن اون درخت  سیب رو می‌خوردن😝

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">