شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پربیننده ترین مطالب

زیتون تلخ + آهنگ

دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۱ ب.ظ
میدونید،خودزنی و خودکشی فقط این نیست که چاقو برداری و بیفتی به جونت، یا خودت را به در و دیوار بزنی یا چه میدونم با سر بری توی شیشه ، گاهی رفتن از یک مسیری که تو رو یاده یه سری چیزا می ندازه،پیاده روی تو یه خیابون، بودن تو یه کلاسی که هیچ وقت از یه زمانی به بعد نتونستی عین آدم توش به دانشجوهات درس بدی، یا حتی وقتی فکر می کنی که چرا از اون زندگی آروم به فکر این افتادی که متفاوت تر از بقیه رفتار کنی تا به یه سری چیزا برسی ،از خودزنی هم خودزنی تره!
وقتی می بینی یه چیزایی واست بوده که تو قبلا واسش می جنگیدی و اصن یه جورایی خود اون مسئله بوده که باعث میشد فشار ها رو تحمل کنی ولی الان اون فشارها هست ولی اون عامل انگیزه دیگه اون جوری که باید باشه نیست، وقتی به همه ی اینا فکر می کنی ، خودش خودکشی بزرگی هس
قبلا پیشا هم گفته بودم ، تفسیر اون آیه ی قرآن که میگه فتنه بدتر از قتل نفسه یعنی چی اینجا بازم تکرار می کنم، فتنه یعنی اختلال در نظم و روند عادی زندگی که معمولا با اضطراب همراهه، این از نظر قرآن بدتر از قتل نفسه،
من زیتون ، یه مدتی میشه که یه سری چیزا رو تو خودم کشتم....
********

من اون بچه پر روام که روش کم نمیشه
ولی الان بدجوری درگیر زندگیشه

....

تو بدترین شرایطم تو سرد و گرمم
به مولا جلو هیچکی سر خم نکردم

.....

ناامید نیستم ولی یکم دل زده ام
شبیه اونیم که یکمی می زده ام

مست ، گیج ، سر در گمم
میخوام برم اونجا که درکم کنن

ولی پابند اشکا و ترسای مادرم
پابند حرفا و اخمای پدرم
پابند خونوادمم
با این که میدونمم دوره راهمم
.....
چیزی که یه عمر واسه اش جنگیدم
اما حالا که نزدیکه آتش بس میدم
.....
آخه ما هیچی نیستم و این لطف خداست
ولی همین هیچی آرزوی خیلی هاست
.....

من خوراک روزای سختم
که تهش میرسن به شبای بدتر
و من خوراکمه زمین بخورم
تا پاشم و واسم و دوباره از سر
من اینقدر تو منجلاب زندگی غرقم
که نمیدونم چند وقت زندگی کردم
فقط میدونم از دنیا باید بکشم
چون این همه راه نیومد پا پس بکشم
من عادت کردم به جنگیدن
...
 یه مرد اونه که ترس و ول کنه
ولی حق بده که بتونه درد و دل کنه



پ.ن1:آهنگ از "عالیه" از "یاسر بینام" هست، دیدم خیلی شبیه اون چیزاییه که می خوام در ادامه ی متنم بگم گفتم آهنگ رو میذارم و بقیه ش رو سکوت می کنم...
پ.ن:2:دعا کنید این پروژه ی ...... ...... ..... تموم بشه تا آخر هفته یه خورده بتونم با خودم خلوت کنم
پ.ن3:اگه یه موقع این پست ناراحت تون کرد، عذر میخوام، حلال کنید ولی حق بدید که بخوام تو اینجا یه خورده خودم باشم و درد و دل کنم
پ.ن4:فکر نمی کنم به طور معمول یه پسر به سن من این همه دغدغه تو زندگی ش داشته باشه و این همه فشار رو قبلا تحمل کرده باشه و الان هم تو یه فازی باشه که یه جورایی تبدیل به حفظ ظاهر بشه، 
۹۷/۰۵/۱۵