شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

یه موقع هس که .... + عذرخواهی نوشت + تغییرات

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

یه موقعی هایی هس که آدم هوارتا اتفاق می افته رو سرش از اون طرف هم سر یه سری مسائل دوس داره بره یه گوشه داد بزنه جیغ بزنه فریاد بکشه و ساعت ها گریه کنه و اون وسط هیچکی هم نباشه بهش بگه چرا یا بیا بهت دلداری بدم و از این جور مزخرفات

واسه اینکه دور و برم یه سری افراد هستن که شاید واقعا دلش بخواد کمکم کنن ولی مطمئنم نمی تونم درک کنن مشکلم چیه و اصن نوع برخورد با اتفاقای که واسم می افته رو حالیش نیس من پشت یه چهره ی آروم و ساکت قایم میشم.

فضای بیان یه جایی بود و هس که من می تونستم توش اون چیزایی که هستم ولی تو جامعه به هر دلیل (مثله داستان تدریسم مثله کارهای مربوط به شرکت مثله جلساتی که میرم و باید توشون به یه سری لحن خاص حرف بزنم مثله ..... ) نمی تونم نمود پیدا کنم و فقط شاید تو اندک اوقات تنهایی هام اونم بیشتر تو دفترچه هایی ک توش می نوشتم ظاهر می شد رو اینجا تو بیان و شهر زیتونی بنویسم

تو توئیتر بخاطر شبکه ای از دوستان دانشگاه و افرادی که من رو میشناسن(اونجا هم مثله اینجا اسم خودم نیست ولی از حرفایی که میزنم و افرادی که باهاشون اینتراکشن دارم میشه فهمید کی هستم) نمی تونم آزادانه مثله بیان باشم


در هر حالت من دیشب که بعد از چند روزی که از شرکت مرخصی گرفته بودم تا یه خورده به کارام برسم ولی مجبور به مسافرت واسه حضوز تو یه مراسم خراب شده ای بوده و نه به کارام رسیدم و نه تونستم اون برنامه هایی که مد نظرم بود رو برم ، نصفه شبی از ساعت 12 افتادیم تو جاده و حدود 5 و نیم رسیدیم خونه که 6 و نیم برم سرکار( وسطای جاده که چنتا ماشین با هم بودیم یه جا وایستادیم و یه خورده استرحت کردیم که ماشینایی که نرسیدن بهمون برسن اون پست دیشب که حذفیدم رو هم اون موقع با پیامک فرستادم اینترنت نداشت تو جاده ) من با این حال داغون و از این جور چیزا با نظری مواجه شدم که هم فرستنده ی نظر هم خود نظر واسم محترم بود(این رو بدونه تعارف میگم) ولی خب واقعا انتظار اون متن که اتفاقا چیز خاصی هم نداشت رو نداشتم سر همین موضوع نمی دونم چی تایپیدم که الان که میبینم، واقعا عذرخواهی می کنم که در جواب اون متن من همچین حرفایی رو زدم در هر صورت من عذر خواهی می کنم بابت اون متن و از همه ی دنبال کننده های وبلاگ می خوام اگه یه موقع نظری رو بد جواب دادم یا تو وبلاگتون با لحن بدی خطاب قرار دادم بگید بهم که ازتون عذر خواهی کنم


اگه مطلبی چیزی بود که ازم دلخورشدید بگید بهم که ازتون در حد توان و متن نوشتن یا اگه از دستم بر می اومد مشورت فکری و ... جبران کنم

در هز صورت ببخشید و حلال کنید من رو


پ.ن1: احتمال خیلی زیاد یا تا یه مدتی مطلب نخواهم گذاشت یا اگرم بذارم رمزی میذارم از دنبال کننده های جدید وبلاگ هم شدیدا عذر می خوام که با همچین مسئله ای مواجه شدید

پ.ن2:متنی انتقادی یا نظری اگه هست بفرستید قطعا خواهم خوند ولی قول اینکه جواب بدم رو نمی دم


پ.ن3:یه سری حرفا هم هس که انقد گفته نمی شه تا یه روز بغض میشن و باز هم نمود پیدا نمی کنن که میگن باعث تنگ شدن دل آدم میشن شاید دلتنگی اسمش از اینجا اومده(برشی از یه متن بلند از #زیتون)

پ.ن4: اون پستی که به @بی نام خانم گفته بودم در مورد تصوراتم از دانشگاه می خوام بنویسم به خاطر این اتفاقا فعلا منتفیه که بنویسم و منتشرش کنم


پ.ن5:دوس دارم یه جوری بهم بفهمونید به عنوان یه پسر تونستم حدود و چارچوب هایی که مد نطرتون هست تو دنیای واقعی رو تو فضای مجازی رعایت کنم یا نه (مثلا اینکه حواسم باشه خانم ها رو "تو" خطاب نکنم یا یه جور خاص صمیمیت و رد نکردن خط قرمز ها رو تو نوشتنم رعایت کنم و ... ) حالا اینکه چجوری بهم بفهمونید رو نمیدونم می خواید تو نظرات بنویسید یا تو وبلاگ خودتون یه جور بنویسید بعد بهم اطلاع بدید و ...


پ.ن6:اگه اشباهی از من سر زده اون رو به حساب رفتار و فهم من بذارید و پای دینم ننویسید لدفا

پ.ن7: اگه معلوم نیس فقط دارم تایپ میکنم و اصن بر نمی گردم ببینم فعل و فاعل و غلط املائی و غلط تایپی دارم یا نه بگید که تاکید کنم اگه که معلومه که هیچی بعضی هاشو دارم میبینم ولی واقعا دوس ندارم برگردم درستشون کنم

پ.ن8:مثلا باید طبق این سلسله پست های وبلاگ من در مورد میلاد ائمه الان یه پست تبریک میلاد میذاشتم:|

۹۷/۰۶/۱۰

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.