شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

دوست های مجازی قلب هایی واقعی دارند...

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۶ ب.ظ

پ.ن1:

پسره نوشته بود

دوس دخترم ساعت ۳ شب پیام داده

میدونی جریان چیه؟؟؟؟

منم با استرس گفتم ن نمیدونم جریان چیههههههه؟؟!!!!!

نوشته : ب مقدار الکتریسیته ایی ک از یک رسانا عبور میکند جریان میگویند

اشک تو چشمام جمع شد واقعا نمی‌دونستم جریان چیه مرسی ازت


پ.ن2:

ی پسر دیگه نوشته بود

‏دختره میگه:هر بار تصادف میکنم بابام میگه قربون دخترم بشم که داره با تجربه میشه

اونوقت من یبار زنگ زدم به بابام گفتم تصادف کردم گفت یه خط رو ماشین افتاده باشه به ابالفضل پارت میکنم.

گفتم بابا ما که اصن ماشین نداریم. یه موتوری بهم زده تو بیمارستانم


پ.ن3:

قدیما بعضی از دخترا می‌خواستن بیان خونه رژ لب‌شون رو پاک می‌کردن الان میان خونه باید حواس‌شون جمع باشه رژ رو لب‌شون باشه....

خوشبخت دختری که...


پ.ن4:

تو بیان ک هیچی ولی در کل تصور بعضی ها تو دنیای مجازی مثه تصویر بالا هست

درست یا غلط خیلی ها شاید واقعا دوس ندارن اونایی ک فجازی میشناسن رو غمگین ببینن ولی خب تو همین اوضاع هم خیلی های دیگه هستن ک قصدشون چیزای خوبی نیست


پ.ن5:

شنبه‌ی هفته دیگه رو خیلی دوست دارم

هم روز اول هفته‌س، هم روز اول ماه و هم روز اول فصل زمستون

جون میده کارهایی که قراره این هفته انجام بدی رو موکول کنی به اون شنبه موعود و توی اون روز خاطره انگیز هم همشون رو کنسل کنی !


پ.ن6:

در انتهای خیابان سرد و خلوت شب،صدای پای کسیست که عاشقانه به دنبال نور میگردد...

#فریدون_مشیری

۹۷/۰۹/۲۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.