شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پربیننده ترین مطالب

بلند ترین فریاد دنیا...

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۵ ب.ظ


بلند ترین فریاد دنیا... اشکی است که بی صدا از گوشه چشم جاری میشود...☘



پ.ن1: #مفقود_من اون ساقی که از جمکران(با اولین حقوقم) واست خریدم رو امروز تصمیم گرفتم بدم به دختره،بد تو نباشه انصافا دختره خوبیه اصن یه چی میگم یه چی میبینی!انقد خوب و نازه


پ.ن2:الان حس میکنم غیرتی شده باشه #مفقود_من،باید توضیح بدم این دختره حدودا 9 سالشه و مامان این بنده خدا و مامان من تو زمانی که داداش کوچیکم و این دختره تو تابستون 2 سال پیش واسه دوره ی کلاس جهشی تو یه مدرسه میرفتن باهم آشنا شدن و اون موقع دختره به سن تکلیف نرسیده بود و این حرفا امروز که واسه یه سری کارا رفته بودیم پیششون مامانم گفت دختره به سن تکلیف رسیده و از این جور حرفا گفتم این ساق رو ببریم پیشش اگه با چادر اومد که بهش میدیم اگه نه که هیچی ، با یه چادر نماز خوشگل اومد که واقعا باحال بود و مامانم این ساق فیروزه ای گل دوزی شده و نگین دار خوشگل رو بهش داد، میخوام بگم کلا دیر پیدات بشه این کتاب "گلستان یازدهم" رو بدم به یکی فقط می مونه اون روسری ها و یه سری ظرف و جهازی که مامانم واست کنار گذاشته و اون شال و روسری حجی که مامان بزرگ جان از سفر حج واجب چند سال پیش(قبل از این جنایت سعودی ها) واست خریده(که البته گفته به هیچ عنوان به کسی نشون نداده و یواشکی موقعی که داشتم با اولین حقوقم واسش روسری میخریدم بهم گفت،داستانش اینجوری بود که موقعی که از حرم حضرت معصومه برمیگشتیم به مامان و مادربزرگ گفتم بیاد این مغازه یه روسری بخریم (نگفتم از حقوق خودمه) رفتیم انتخاب کنیم یه رنگ انصافا خوشگل و قشنگ و سنگین و خفن انتخاب کردم واسه مامان بزرگ بعد خیلی خوشش اومد بعد اومد در گوشم گفت این خیلی خیلی خوشگله ولی اون روسری که من واسه عروس تو انتخاب کردم از حج و خریدم و به خاله ها و مامانت نشون ندادم و قایم کردم،این در مقابلش هیجی نیست) می مونه و من کادویی واست کنار نذاشتم:/ دیگه با خودت می خوای زودتر پیدات بشه تا از دستت نرفته

(اضافه کنم صاحب این اکانت #زیتون خودش از 5 سالگی کلاس اول رفته و اگه با توجه به موقعیت و سابقه ی 2 سال تدریس دانشگاه و شغل خاص و مهمی که داره و سابقه ی کار و مشاوره ی استارت آپ ها بخواد سنش رو بگه (به جز معدود افرادی که در جریانن) کسی باور نمیکنه)

پ.ن3:می نویسم و نمی خوانی اما مخاطب که تو باشی مدیونم اگر ننویسم.... (#زیتون)

نظرات  (۳)

مفقود مورد نظر زودتر بیا ...  خوشبحالش نیومده چه دوستش دارن .... 
ولی سنتون مشکلم ایجاد میکنه ... نمیشد حالا سر وقتش مدرستونو میرفتین


پاسخ:
آره یه جورایی
الان تقریبا از همه ی ورودی ها حداقل جند ماه تا 2 سال اختلاف سنی دارم :/
ولی خب به خاطر سنم و ... و این که بعضیا کف می کردن از این قضیه تو بعضی از جلسات خفن و ... شرکت تونستم کنم:)
و اینکه تو دانشکاه موقعی که من TA شدم کم سن ترین سی بودم تو تاریخ دانشگاه که بهش تدریس دادن

ولی با همه ی این اوصاف اینا همه اسم و لقبه و مشکلی واسه #مفقود_من رو حل نمی کنه :(

البته اینم اضافه کنم من به شدت هم از طرف خونواده ی مادری هم پدری(البته پدری کمتر) نوه و برادرزاده و خواهرزاده ی ) محبوبی هستم و لطف خاصی مامان بزرگ ها و پدربزرگم رو من دارن که همهیشه حسودی نوه ها رو من بوده!

بچه مردم فامیلم یه جورایی!
چه خوب که محبوبین ، یه وقت نقشه ای علیه شما پیاده نکنن...(مزاح فرمودم:)
انشالله هرروز موفق تر از دیروز باشین ....

مشکل مفقود _ شما هم حل میشه انشالله :)

پاسخ:
مع الاسف کم نقشه کشیده نشده هم از طرف دخترهای فامیل(فامیل نزدیک نه فامیل های درجه 3 و 4) هم از طرف بعضی از مادرهاشون :(


ایشالله همه تو کارها و زندگی شون موفق باشن

ایشالله مشکل #مفقود همه حل بشه(پست صد و هفتاد و نه تون)
بعضی از مادرهاشون( اوه امان از مادرا )
 خب داماد خوب پیدا نمیشه ک :)))

ان شالله 


راجب مفقود نبود ولی .... 


پاسخ:
داستان داره واقعا این مادراشون
مثلا یه دختر خانمی هست واقعا دختر خوبیه ها ولی خب خونواده ی ما و اونا و من و ایشون کلا تو دو تا عالم جدا هستیم و ... با این اوصاف مامانه این بنده خدا بزور و الکی می خواد اون جاهایی که من هستم این دختره هم نقش آفرینی کنه
مثلا پارسال بابایه این بنده خدا زنگ زده بود که **** خانم می خواد بدونه آقا *** الان دانشگاه هست تو دانشگاه اوضاعش چطوره و دانشگاهشون خوبه یا نه (ایشون رشته ش تجربی هست و دانشگاه ما صنعتی و فقط مخصوص ریاضی ها)

یا مثلا اون سری مامانم با باباش(دایی مامانم میشه) زنگ زده بود کارش داشت به مامانم میگه دخترم گواهینامه گرفته اگه میشه به گوشی ش زنگ بزنید و بهش تبریک بگید :/

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">