شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

بیرون سرد شده گرم بپوش...

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۳۸ ب.ظ

+بیرون سرد شده گرم بپوش -منم دوستت دارم...


 نه خطی ، نه خالی.... نه خواب وخیالی

             من ای حس مبهم ، تورا دوست دارم...


پ.ن:چهارشنبه ای که با دوستم بودم بعد یه سری حرفا سوال کرد

+*** هدفت از زندگی چیه؟

- اگه اسفند 95 میپرسیدی بهت میگفتم الان واقعا نمیدونم

+ یعنی چی؟ تو خب الان درست رو میدی،درست هم که بد نیست،کار ت هم داری،درآمدت هم نه زیاد ولی واسه یه دانشجو اکیه الان واسه بعدش میخوای چیکار کنی؟

- من واسه ادامه تحصیل به خارج با این رزومه م (وی مقاله و سابقه ی تدریس دارد و در یکی از دانشگاه های برتر صنعتی درس میخواند) باید 150 میلیون بدم که الان ندارم،تا اسفند95 قصد داشتم تا 25 سالگی یه کاری کنم که بتونم تدریس دانشگاه داشته باشم و یه کار مرتبط با رشته م که توش تنوع باشه پیدا کنم و یه درآمد نه چندان قابل توجه هم گیر بیارم، از اون ور هم تو درس دانشگام بتونم یه مقاله ای چیزی بنویسم و ... ولی از اون موقع که با این بنده خدا آشنا شدم سرعت رسیدن به آرزوهام و حتی بعضی از رویاهام خیلی رفته بالا، درسته این چیزی که تو تقریبا 1سال و خوردی بهش رسیدم تو بعضی چیزا واقعا اون چیزی نبود که میخواستم بهش برسم ولی تو خیلی چیزای دیگه خییلییی خیییلییی بیشتر از اون چیزی هست که دوس داشتم بهش برسم، الان واقعا نمدونم چی میخوام

+ رسیدن زود به آرزو ها خیلی چیز بدیه :/

- :(

۹۷/۰۷/۲۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.