شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

التماسم کرد گف نرو ولی باید می‌رفتم...

سه شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ

صبح بهم التماس میکرد نرو منو تنها نزار!!

بهش گفتم عزیزم منم عاشقتم ولی باید برم دانشگاه سعی کن بفهمی....



مکالمه "من" و پتو امروز  صبح یهویی 😂

پ.ن۱:یکی از دانشجوها تو برگه‌ی امتحانی‌ش ایموجی خنده گذاشته تو چنتا سوال منم کنار هر کدوم :d رو نوشتم!

قشنگ بیان رو ریختم تو برگه‌ها!!

۹۷/۰۹/۱۳
Zeytoon fruit

خاطره

طنز

نظرات  (۴)

مکالمه ی من برعکس بود... من نمیخواستم پاشم، پتوی نامرد میگفت پاشو برو دنبال یه لقمه نون حلال :))
پاسخ:
D:
دقیقاااا جناب زیتون منم امروز این بحثو با پتو داشتم 
ولی باعث شد من چرت بزنمو دیر برسم به کتابخونه:(فکر کنم عشق من بیشتر بود که خوابیدم‌دوباره... 
الانم به‌دنبال یه لقمه‌نون‌ واسه خوردن! لقمه ی‌مادر خانومی‌رو خونه گذاشتم 
از دست این‌پتو!
باید باهاش کات کرد!

!! ایموجی‌خنده چرا گذاشت؟؟
یه موقع پیداتون‌میکننا:)
پاسخ:
+ :)

+کلا تو برگه‌ش فان زیاد داشت
ی جا مثلا گفته بودیم فلان چیز رو ثابت کنید اومده نوشته این با این‌یکی مسئله برابر هست و اگر فلان چیز رو ثابت کنیم مسئله حل میشه بعد اومده تو پرانتز نوشته "حالا اینوچیکارش کنم :) "
از اونجا ک از این اخلاقا ندارم از برگه‌ها عکس بگیرم از گذاشتنش معذورم
۱۳ آذر ۹۷ ، ۲۲:۲۷ مهربانو ...
خیلی خوب بود
مرسی حال و هوامون عوض شد :)
پاسخ:
:)
😂😂
پاسخ:
:)

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.