شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

پست غمگین طور

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ب.ظ
یه سری اتفاقای نسبتا خیلی بد با هم امروز واسم افتاد یه شرحه‌هایی‌ش رو بگم:
۱. با استاد یکی از درسام تقریبا دعوام شد!(البته من چیز خاصی نگفتم بهشون) تو خیابون وسط چهارراه سر م داد کشید
۲. مجبورم بین حذف کردن درس یا گروه شدن با ۳ تا دختر خانم (که به جز تقریبا یکی‌شون وضعیت پوشش خوبی ندارن و یه جورایی هم گروه شدن با اونا ..... خواهد بود) و یا تحمل کردن یه سری از پسرا تو گروهی که مطمئن هستم اونا قرار نیست تو پروژه نقش داشته باشن یکی رو انتخاب کنم
و ۲ تا مورد دیگه
بعد خواستم پست غمگین بذارم(واقعه‌ی مشروح هر کدوم یه روضه‌ی باز محسوب میشه) دیدم اشتراک گذاشتن حس و حال بد با دوستای بیانی واقعا چه دلیلی داره
این روزا کی هس که واقعا مشکل یا دغدغه نداشته باشه قبول دارم یه سریا مون بیشتر از بقیه دچار این موضوعات حال بد دار می‌شیم که اگه به خاطر نوع انتخاب بد سبک زندگی‌مون باشه حتما به خاطر توانایی هامون و فرصت های خاصی که بقیه ازش به هر دلیلی محروم هستن ، هست
خب دم‌ت گرم این همه توانایی داری این همه هم باید مشکل تحمل کنی!
یا سطح درک‌ت از موضوعات روز و اتفاقات جاری بیشتره خب قطعا دغدغه مند تر خواهی شد!
اینکه دوستای بیانی بیان به آدم دلداری بدن و یه حس هم‌دردی از پشت صفحه‌ی مانیتور بیاد رو قبول دارم اما اینکه به خاطر این مسئله حال بقیه رو بد کنیم فک کنم بی انصافی باشه
نظر مخالف یا متفاوت یا موافقی دارید بگید شاید من دارم اشتباه می‌کنم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">