شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

بچــه ی هیئـــتم و من حســــاس😐

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۵۵ ق.ظ

اولِ روضــه میـــــرسد از راه
قدبلــند است و پرده ها کوتـــاه


آه از آنشـب که چشــمِ من افتاد
پشـتِ پرده به تکه ای از مـــاه


بچــه ی هیئـــتم و من حســــاس
به دو چشـمِ تو و به رنگِ سیاه


مویت از زیرِ روسری پیداست
دختــــــــره ... ، لااله الا الله!


به "ولا الضالین" دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمــــراه


چشمهایم زبـان نمیفهمــــــــــند
دیـن ندارد کـه مردِ خاطرخواه


چــای دارم مــــی آورم آنـــور
خـــواهرانِِ عـزیز ! یــــــا الله


سینیِ چــــای داشـت میلـــرزید
میرسیدم کنـــارِ تــو ... ناگــــاه


پا شــــدی و شبیهِ مـــن پا شــد
از لــــبِ داغِ استکــان هــــم آه


وای وقتـــی کـه شــد زلیخایــم
بـــا یکی از بــرادران همـــراه


یــوسفی در خیــالِ خــود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چـــاه


"زاغکی قالبِ پنیــــری دیــــد"
و چه راحـت گرفت ازو روباه


آی دنیـــــــــا! همیشه خُرمایَت
بر نخیل است و دستِ ما کوتاه


قاسم صرافان
پ.ن1:لازمه تاکید کنم #بی_مخاطبانه هست؟؟؟

پ.ن2:فقط اونجاش که میگه به دو نخ موی تو شدم گمراه!(خواهرم حجابت!برادرم نگاهت!)

پ.ن3:تصویر از مجله هنری توکان گرفته شده که آدرس اینستای این گروه باحال تو زیر اومده
https://www.instagram.com/toucanarts/

۹۶/۱۲/۱۰

نظرات  (۱)

۱۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۸ محسن رحمانی
تشکر.
پاسخ:
:)
کاشکی آخر شعر بهم می رسیدن...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">