شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پربیننده ترین مطالب

۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Zeytoon fruit
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۳:۰۶
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Zeytoon fruit
۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۷


بیا به نبودنمان خیانت کنیم و هم دیگر را ببینیم...


**********

استاد عزیزی که من TAت هستم نمیدونی وقتی میگی واسه این دکمه کت بدوز یا میگی این مباحث رو درس دادم ولی تو خودت یه جور بهم ربطش بده آدم عاشقت میشه؟؟؟؟؟؟ این دلبری‌ت رو یکم کمترش کن....


پ.ن۱: من جزوه‌ام تمام انگلیسی هست واسه درس دادن بهش معرفی کردم رفته کتاب ترجمه رو خریده و مترجم فی الواقع کتاب رو ****** به استاد می گم از این سرفصل بگو حداقل خودت گیج نشی میگه اینا رو من مبحث هاش رو زخمی میکنم تو بهم وصلش کن

خب اسکل تو نرو کلاس من بهشون میگم دیگه.....(وی عذر میخواد از ادبیات نامتعارف)(وی عصبانی میباشد از اساتید بی رگ که به بی سواد شدن دانشجو اهمیتی نمیدهند)


پ.ن1.25:اولش گفته بودم با این داستان خواهم داشتا ولی شما گفتید برو بهش پیشنهاد بده حالا بفرما دلتون خنک شد


پ.ن1.5:مفقود_من بدون یکی از انگیزه های پیشنهاد دادنم به این بشر این بود که دوستان بیانی تلویحا گفتن که احتمالا تو از پسری که تدریس میکنه و بعدا ها به عنوان استاد دانشگاه مشغول به کار میشه خوشت میاد، این رو پذیرفتم و الان عین ******* بین کارای شرکت و درسای خودم و این تدریس و کنکور ارشد(البته اگه ارشدمستقیم نشم) دارم له میشم

نمیخوایی پیدات بشه لعنتی.....


پ.ن1.75:

ولی درستش این بود تو این هوای ناب پاییزی منو تو دست تو دست هم کل شهرو قدم میزدیم


پ.ن۲: حداقل ش الان میدونم که اگه من نباشم گند میخوره به پایه ای ترین درس پیشنیاز کارشناسی‌شون

پ.ن۳:

مثلا تو مترو وایستادید

ترمز بزنه پرت بشه تو بغلت....

پ.ن4: این جداریات و دیوارنوشته ها رو بی خیال فقط این یکی :
Zeytoon fruit
۱۷ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۸ ۳ نظر

اسلحه احمقانه ترین اختراع بشری ست مادامی که کلمات هنوز وجود دارند....


پ.ن2 این پست رو اول بخونید بعدش ادامه ی متن رو بخونید

 

اگه یادتون باشه قبلاپیشا گفته بودم که مامانم معلم هست و کلا دوس داره عروسش هم معلم باشه ، از طرفی هم گفته بودم که یه همسایه تو کوچه ی مامان بزرگ اینام هست که دخترش پارسال دانشگاه فرهنگیان قبول شده و از اونجا که مامان این بنده خدا و مامان من یه جورایی باهم بزرگ شدن کلا رابطه ی نسبتا خوبی دارن،(البته اینکه داداش کوچیکه این بنده خدا هم تو اون مدرسه ی مامانم درس میخونه و از اون جهت هم سبب شده تجدید خاطره کنن و از این کانال هم (اینکه پسر مامانه تو مدرسه هست و مامانم که معلم اون مدرسه هست حواسش به بچهه باشه)یه ارتباط جدید شکل گرفت)

اون روزی که من این پست کذایی رو گذاشته بودم ، مامانم رفته بود به مامان بزرگم و بابابزرگم سر بزنه این دختره رو میبینه ،مامانم و این بنده خدا هم یه خورده حرف میزنن و یه سری حرفا در مورد شرایط دانشگاه و اینکه بعدا رفته کلاس چجوری درس بده و ... میگن،این دختره بر میگرده میگه من چهارشنبه هام احتمالا از ترم بعد خالیه ،امکانش هست بیام مدرسه تون و سر کلاس شما با جو کلاس آشنا بشو یا کلا تو مدرسه باشم و با جو محیط تدریس و اداره ی مدرسه آشنا بشم

مامانم هم که خوشش اومد از این قضیه گف اگه کارای دانشگاهت اکی شد من با آموزش و پرورش یا مدیر مدرسه حرف میزنم هماهنگ میکنم بیای پیش خودم .....👈😑

*********

پ.ن1:محبوب_من یا مفقود_من یعنی خاااااک بر سرت با پیدا نشدنت 😕

پ.ن2: مثلا یه محبوبی داشته باشم که بهش بگم:

😡...If someone lays a finger upon you,it will be the last thing he does on this earth

پ.ن3:فیلم orbita9 اونجا که میگه:

تو یه دانشمندی رفتی عاشق موش شدی؟؟؟؟؟😶

پ.ن4:خداحافظی فقط اونجا که دوس داری بغلش کنی ولی تو رودربایستی یا فاز فکری ت به گفتن خداحافظ اکتفا میکنی.... :(

پ.ن5:
میگه تو جزء313 نفر هستی؟

میگم من جزء 100 هزار نفر اجتماع فردا که هیچی جزء 40میلیون زائر اربعین هم نیستم :(

پ.ن6:

بر درخت زنده بی برگی چه غم

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

وای بر احوال برگ بی درخت

(شفیعی کدکنی)

پ.ن7:

گفتنی نیست ولی بی تو کماکان در من

نفسی هست، 

دلی هست،

ولی جانی نیست 


(محمد عزیزی )

Zeytoon fruit
۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۲


بلند ترین فریاد دنیا... اشکی است که بی صدا از گوشه چشم جاری میشود...☘


Zeytoon fruit
۰۵ مهر ۹۷ ، ۲۲:۲۵ ۳ نظر

از اون موقع که فهمیدم یه پسر 20   25 ساله میتونه خیلی خیلی خسته تر از یه پیرمرد 70  75 ساله باشه واسه بلند شدن تو مترو و اتوبوس واسه پیرمردها بیشتر تامل می کنم



پ.ن1:این نکته که هر کدوم از انیا می تونن یکی از اون افرادی باشن که 40 سال پیش ریخت بیرون و رژیم چنج کردن و وضعیت الانمون اینجوری شده،یکی دیگه از دلایلی هست که نسبت به این قضیه تامل زیادی میکنم

پ.ن2:یکی از عوامل تباهیدگی من اینه که بیشتر از تشکیل گروه واسه خودم دنبال اینم ببینم تو گروهی که تشکیل میدی آدم بدی نیاد:/

پ.ن3:اینکه یکی از اعضای گروه ما رو بر زدی و گروه ما ناقص شده بازم دلیل نمیشه ازت بدم بیاد

پ.ن4:امروز رفتم پیش این استاد جدیده بهش پیشنهاد دادم که TAش بشم و از اونجا که این بنده خدا خودش قبلا تدریس یار بوده خیلی خوب و منطقی درک کرد که من وظیفه ی تصحیح برگه ها رو به صورت اختیاری قبول کنم و به جای صرفا تمرین دادن ، به دانشجوها نرم افزار متلب هم یاد بدم(الان نمودونم ایموجی یا علامت چی بذارم)

Zeytoon fruit
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۰۳ ۱ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Zeytoon fruit
۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۴۱
امروز رفته بودم جایی یه سری فرم بود باید پر می‌کردم اون بنده خدایی که این فرم های باید تحویل می‌داد خانم بود (یه چند سالی از من بزرگتر می‌زد ولی در کل زیر ۳۰ بود) بعد اینکه فرم رو داد من نشستم پر کنم اینم مامان‌ش زنگ زده بود بهش داشت حرف می‌زد
پشت سر هم به مامان می‌گفت نه بخدا چیزی نیست
مامان والا من مریم مقدس نشدم!
اینجا من مراجعه کننده‌ی حضوری دارم نمی‌تونم بگم ولی باور کن اونی که تو می‌گی نیست
بعد که تلفن‌ش رو قطع کرد همکارش پرسید داستان چیه می‌گه چند روزی بود دلم درد می‌کرد حالت تهوع هم داشتم رفتم دکتر سونوگرافی نوشت امروز رفتم آزمایش دادم جواب رو دادن یه سری بیماری معمولی بود و این علائم ربطی به سونوگرافی نداشت
××××××××
تا اونجا که من می‌دونم قبلا اگه یه دختر مجرد می‌رفت آزمایش سونوگرافی می‌داد مامان ها نگران می‌شدن می‌پرسیدن سرطان روده داری سنگ کلیه داری و ... الان ولی می‌پرسه دختر مجرد من حامله شدی یا نه؟؟؟

پ.ن۱: اگه میشه محرمی دعا کنید واسه یه بنده خدایی که شدیدا من بهشون احترام خاصی قائلم ؛ دعا کنید اگه بیماری هست هر چی زودتر خوب بشن
Zeytoon fruit
۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۲۶
دوستم پیامک داد :
***جان ، جون بچه ت فلان کار رو ردیف کن میدونم سرت شلوغه ولی هیچکی به غیر تو نبود
فرستادم واسش:
عزیز دل برادر اکی من کارت رو ردیف می کنم ولی من هنو مادر بچه رو ندارم که شما قسم میدی:/
Zeytoon fruit
۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۴۷ ۳ نظر

بدترین جای دوست داشتن اونجاست که به خدا التماس می کنی که خدایا یا فراموشش کنم یا...

فراموشش کنم...:( ؟؟؟؟؟؟


پ.ن1:

درس منطق می دهم هر لحظه این دل را ولی

باز هم هر ترم مردود نگاهت می شود...

#ترم_جدید
Zeytoon fruit
۱۲ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۴۵ ۵ نظر

یکی از فخرهام اینه به عنوان نوه بزرگی که هنوز مجرده، پذیرای میهمونایی که واسه تبریک پیش یکی از محترم ترین سادات محل(که بابابزرگ من باشه)میان هستم:) و این پارتی بازی همیشه از طرف پدربزرگ جان ومادربزرگ جان در حق من بوده که خاص منظوره واسم دعا میکنن

Zeytoon fruit
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۳ ۱ نظر

خط قرمز برای من لب توست ، تو بگویی بمیر میمیرم 

مطمئن حرف میزنم اما ، تو بگو پس بگیر میگیرم

حرف هایت برای من سند است،خنده ات لحظه های مستند است

چشمهای تو دلبری بلد است   از نگاه تو تحت تاثیرم

هر کجا میروم کنار منی ، تو غرور من اقتدار منی
یار غار منی نگار منی ، تو گره خورده ای به تقدیرم
هر چه که خنده هات شیرین است، اخم هایت چو پتک سنگین است
خوف همراه با رجا این است ، گفته استاد درس تفسیرم 
تیغ بر کش که درد کار من است ، فاش میگویم این نگار من است
زخم تیغ تو اعتبار من است ، من به دنبال زخم شمشیرم

سید تقی سیدی

پ.ن۱:بی شوخی خط قرمز هاتون اونایی که میشه گفت البته رو اگه می‌خواید بنویسید یا اصن تو وبلاگتون بنویسید این زیر لینک بدید

پ.ن۲:یکی یه جایی نوشته بود

سیاسی ترین اتفاق در من
لب های توست
لبخند که میزنی
انقلاب می شود

Zeytoon fruit
۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۰

یکی از بزرگترین ترس هام برای آینده و تشکیل خانواده ؛ تکراری شدن یا نبودن موضوع برا حرف زدن هس😓

اساسا اینجوریاست که بحث ها و تحلیل کارشناسانه‌ی سیاسی با دوستان (از این تحلیل عوامانه که همش کار خودشونه😝 یا تحلیل راننده تاکسی‌طوری ها نه کارشناسی با فوت تو یه محفل دوستانه ولی علمی)یا اقتصادی یا کاری نباشه ؛ به جز چند تا خاطره‌ی لوس و بی مزه از قدیم ها ، حرفی برا گفتن ندارم

شاید قلم‌م خوب باشه ولی حرف ندارم بزنم!

پ.ن۱:همش استرس این رو دارم بعد ۴ یا ۵ روز دیگه حرفی واسه گفتن با دلبر لبنانی/وطنی‌م نداشته باشم😓

Zeytoon fruit
۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۵ ۶ نظر

از حدودا یه هفته پیش تا الان این سومین تابو‌ای هست که دارم می‌شکوندم!✌


😈😈تا حالا فک نمی‌کردم انقد خبیث باشم😈😈

Zeytoon fruit
۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۹ ۵ نظر

همین اولش از عنوان نه چندان رسمی و نا متعارف عذر خواهی می کنم🙏(اولش با ب شروع شده نه پ)

حالا از این بگذریم بذارید داستان ش رو بگم


دانشگاه ما پردیس بین الملل میگیره بعد از اونجا که از کشورهای دیگه میان تو دانشگاه ما واسه تحصیل(بیشتر عرب زبان هستن مثله اردن و سوریه و لبنان(#لبنان❤💕 ) و .. ولی خب از کشورهای آسیایی هم دانشجو داریم از اروپا هم یه چنتا کشور میان ولی بیشتر همون چنتا کشوری که خاص منظوره اسم بردم دانشجو داریم)

دانشگاه اومده تدبیر کرده واسه اینکه این بچه ها فارسی شون خوب بشه بچه های غیر فارسی زبان رو تو خوابگاه ها میذاره بین چنتا ایرانی که با تعامل با اینا و روزمرگی ها یه خورده فارسی شون روون تر بشه، یکی از این رفقای ما رو فرستاده بودن تو خوابگاه چنتا از بچه ها، اینا موقعی که می خواستن بگن یه چی خیلی خفنه می گفتن حاجی پشمااام، بعد این پسره کنجکاو شد ببینه معنی ش چیه و چرا استفاده می کنن ، اینا بهش گفتن ما ایرانیا موقعی که خیلی تعجب می کنیم واسه بیان شگفتی این اصطلاح رو به کار می بریم، این بنده خدا هم باور می کنه و میشینه تمرین می کنه از اونجا که پ رو قشنگ تلفط نمیکنه میگه بشمااام


تا اینجا رو داشته باشید


این بنده خدا اومده بود داشت درباره ی یه سری چیزا به یکی از مسئولین و اساتید دانشگاه گزارش میداد(اونجوری که بچه ها میگن ظاهرا یه جلسه مانند بود) داشت تعریف می کرد که فلان مبحث رو داریم و فلان چیزا هست و .... بعد اون مسئول اومد گفت این مبحث رو بررسی کردید؟

اینم گفت نه

اون طرف هم اومد گفت ما این چیزها رو داریم با این درصدها و ...، ، بعد که حرفای اون مسئول بنده خدا تموم شد این دوستمون بلند گفت ، عاجی بشمااام!!

هیچی دیگه کل اون جلسه و  اون بنده خدای مسئول زدن زیر خنده

بعدا ها بهش توضیح دادن که این اصطلاح زیاد رسمی نیست و به کارش نبر!

Zeytoon fruit
۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۷ ۷ نظر