شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

۵۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۰
Zeytoon fruit
۷ نظر ۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۳:۲۵
Zeytoon fruit

با این حرفایی ک روحانی زد،هوا هوای راهپیمائی سکوته...


پ.ن1:

خدا قشنگ باید نصف گناهامو واسه خاطر ندادنِ خواهر پاک کنی...

پ.ن2:

ذابَ فلبی فَأْذَنْ لَهْ یَتَمَنّا

👈دلم آتیش گرفت لااقل اجازه بده تمنا کنم تورا

پ.ن3:

خدایا بیا آبروداری کنیم و این برگه هایی که من تصحیح کردم رو تو کارنامه ی عمل من به عنوان بی عدالتی ثبت نکن...

به خصوص اونی که خودت در جریانی که شدید بهش ارفاق کردم (#معامله_قرن رو میگم عاره همون 😉 بوس بر تو باد خدا)

۵ نظر ۱۳ آذر ۹۷ ، ۲۲:۴۷
Zeytoon fruit

صبح بهم التماس میکرد نرو منو تنها نزار!!

بهش گفتم عزیزم منم عاشقتم ولی باید برم دانشگاه سعی کن بفهمی....



مکالمه "من" و پتو امروز  صبح یهویی 😂

پ.ن۱:یکی از دانشجوها تو برگه‌ی امتحانی‌ش ایموجی خنده گذاشته تو چنتا سوال منم کنار هر کدوم :d رو نوشتم!

قشنگ بیان رو ریختم تو برگه‌ها!!

۴ نظر ۱۳ آذر ۹۷ ، ۰۹:۴۳
Zeytoon fruit

+لبخندت اذیتت نمیکنه؟

- نه

+ ولی دهن ی ملت رو سرویس کرده...


پ.ن1:

-میشه نری؟

+نه میشِ ماده ام!!! (همینقد لوس ن بعضیا!)

پ.ن2:

خدا می خوای ی 2 کیلو سیب و پرتقال بخرم بیخیال دنیا بشیم؟

پ.ن3:

امروز ی امتحانی دادم ک میخوام بگم خودم از حد قفل کردن مغزم کف و خون قاطی کردم! استاد ببینه احتمالا میگه این پسره چی زده بود ک اونجوری تو کلاس در اون سطح خفونیت و اینجوری تو برگه! البته بازم دم مسئول آموزش مون گرم ک گذاش ی 40 ثانیه بیشتر بنویسم و دیرتر برگه م رو گرفت

پ.ن3.5: رانت باز هم خودتونید!

پ.ن4:گفتم امتحانم رو میدم میام خونه با ی روحیه میشینم برگه های دانشجوها رو تصحیح میکنم ، با این امتحان کلا حس هیچی نیست و هق و هوق و آه و ناله

پ.ن5:اینو بگم ک کلا نظرم اینه وقتی ی اتفاقی افتاد دیگه افتاده (مثله همین امتحانا ک ارزش آنچنانی ندارن) ولی خب دلیل لش بودن من خستگی از نتیجه نگرفتن بخاطر قفل بودن مغزم هس نه نگران نمره و این حرفا نیستم

پ.ن6: ناشناس و خصوصی پیام بدید و حرف و نظر شخصی تون رو راجع ب من "زیتون" بگید دوس دارم ی خورده ب تصویر خودم تو فجازی از دید شما آگاه بشم و بخندم!

پ.ن7: پ.ن6 جدی بود و اینم اضافه کنم ک اگه تو فضای حقیقی من رو ببینید خودتون هم خنده تون میگیره ک این پسر درونگرای اجتماع گریز و اجتماع ستیز ک اکثر اوقات سرش یا تو کتابه یا تو لپ تاپ یا در حال درس دادنه و در غیر این صورت معمولا ی جور میره تو خلوت ک کلا نمیشه پیداش کرد چجوری این وبلاگ یا این حجم از مطالب مختلف رو داره و اصن عاشقانه و ... مینویسه و علاقه ب شعر داره و بعضی وقتا شعر و متن ادبی از خودش مینویسه این پسر اصن احساس هم حالیش میشه مگه؟

پ.ن8:تو روز جهانی ایدز دلم نمیاد نگم چن وق پیش با رفقای داروسازی رو ی سری چیزا کار کردیم ک ب ی دارو واسه درمانش برسیم،مسائل ریاضیات و مدلینگش با من بودالان دقیقا نمیدونم تو چ وضعیتی هس وکارشون ب کجا رسیده ولی در کل حس خوبی بود ک با بچه های داروسازی بودم و اینکه حس خیلی خیلی باحالی بود ک به بهانه ی این کار 2 روز رو با بهترین رفیق عمرم "امین" جان گذروندم و بهترین خاطره ها رو تو کل عمرم واسم ساخت{ایموجی بوس و قلب و بغل کردن محکم}

۱۰ آذر ۹۷ ، ۲۱:۴۹
Zeytoon fruit

راستیتش این پست قرار نیست پست عاشقانه باشه

 و اگه به این خاطر اومدید بخونید که بهتره از تگ های بغل و بوسه یا اون لیست کنار "شعر و متن ادبی" استفاده کنید!

بعد این متن ی خورده احتمالا طولانی میشه(هیچ پلن و برنامه ای واسش ندارم که قراره تو متن چ اتفاقی بیافته!) و اگه حالش رو ندارید نخونید

۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۱:۱۴
Zeytoon fruit

ی روزی ی نفری ی جوری سفت بغلت میکنه ک همه‌ی تیکه‌های شکسته‌ی قلبت دوباره بهم بچسبن

آره من هنوز هم معتقدم ی روز خوب میاد...

پ.ن۱:

هر موقع فک کردید اوضاع واس‌تون سخت شده ب پسر نوح فک کنید

فک کن خر و الاغ تو کشتی باباش دارن واسش سم تکون میدن این داره غرق میشه! همینقد تباه

پ.ن۲:بی_ربط_طوری!

ی آسه ی شاهه ی سرباز...

پ.ن۳:

اصن فک نمیکردم داداش کوچیکا انقد داداش بزرگا رو دوس داشته باشن

پ.ن۴:

می‌شود جای شما طو بشوم موقع چت

چ کنم دلبر من این ادبت کشت مرا...

(کاملا بی_مخاطبانه!)

۴ نظر ۰۷ آذر ۹۷ ، ۲۰:۵۷
Zeytoon fruit

احمد خمینی، نتیجه امام با نتیجه آیت الله گلپایگانی ازدواج کرد

سید احمد خمینی متولد ۴ خردادماه ۱۳۷۷ در تهران است.

ما هیچ ما نگاه...

فک کنید بچه احمد خمینی میشه "یادگارِ یادگارِ یادگارِ یادگارِ امام راحل"!

راستش به احمد می خوره بیشتر عروس شده باشه تا زن گرفته باشه!!!!

فک کن متولد 77 هست!!!! آی خداااا


پ.ن1:سید احمد خمینی هم ازدواج کرد و من همچنان در طلب تو می جوشم

پ.ن2:

زِ جان خوشتر 

اگر باشد 

تو آنی ... 

پ.ن3:یکی از سختی های TA بودن اینه باید تو امتحان اندازه ی جند دور صحن دانشگاه تو ی کلاس راه بری!

پ.ن4: من فردا قاعدتا نمیتونم بالاسر همه ی دانشجوها برم و ی کلاس رو بیشتر اداره نمیکنم و این یعنی اگه تو هر کلاسی باشم اون یکی کلاس اعتراض میکنن که فلان و فلان و فلان

پ.ن5: یکی دیگه از سختی های TA بودن اینه که بخوای به دخترا برسونی واست حرف در میارن

پ.ن6:

پیام داده بود:

+میشه تا 6 و نیم دانشگاه بمونید من سوال هام رو بپرسم؟

- من تا 4 بیشتر کلاس نداشتم تا 5 موندم دانشکده اگه کسی سوال داشت بپرسه از من

+ آخه من تا 4 ونیم کلاس داشتم و رفتم نمازم رو بخونم

- :/

بگم طرف دختره و ب مسئله ی حجاب آنچنان اهمیتی نمیده ولی پیام میده من رفتم نمازخونه نمازم رو بخونم واسم حرف در میارید عایا یا واسه اون حرف در میارید

پ.ن7: درست ش این بود که من در جواب پیام ش میگفتم قراره با حاج خانمم بریم بیرون نمیتونم بمونم دانشگاه

پ.ن8:قشنگ ش این بود من امروز دانشگاه میموندم و با تو تا ساعت 7 شب ب سوالای بچه های جواب میدادم و بعدش باهم میرفتیم ولیعصر گردی و نصفه شب 12 یا 1 برمیگشتیم خونه لکن نه من تو رو دارم نه حال موندن تا 7 شب تو دانشگاه هست ن تو من رو داری و بدبختی و آه ...

پ.ن9:

مثلا ازش ی سوال بپرسی اونم بگم جانم و اینجوری بشه تنها جانم زندگی ت

۴ نظر ۰۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۵۲
Zeytoon fruit

داشتم طرح درس جبرخطی م رو ی اصلاحاتی میکردم و ی چیزایی اضافه میکردم رفتم از اون دوره ها و متن های خود کتاب دکتر استرانگ ی چیزایی بر دارم هوس کردم ببینم TAهای دکتر استرانگ چطوریان!

بی انصاف نباشیم خدایی ش از اون 3تا پسر خوشگل ترم دیگه

واسه همین دانشجوهای عزیزی که ی ترم من روتحمل میکردید شکرگزار باشید


باید دانشجوهام اینم در نظر بگیرن اونا تو MIT درس می خونن و استاداشون دکتر استارنگ هست 

شما تو پلی تکنیک درس می خونید و استادتون ...... که حتی بلد نیست از کتاب فارسی بخونه!

بعد TA های اونا(البته به جز دخترها!) اینا هستن!

و TA های شما ی همچین گل پسری😁


پ.ن1:الان دوس دارید بگید از تصویر خودت رونمایی کن و عاره و خلاصه و اینا که این کار رو نخواهم کرد!!

پ.ن2:در جواب دانشجوی دختری که وقتی جواب سوال ها و توضیحات رو میفرستی ایموجی بوس و قلب میفرسته باید چی جواب داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن3:خیلی دوس دارم بگم من ی #نیمه_گمشده دارم اگه این رو ببینه میاد چشمای تو و من رو در میاره لکن سینگلم و هق و هوق و آه و ناله

۴ نظر ۰۵ آذر ۹۷ ، ۱۰:۵۸
Zeytoon fruit

به چایی هم حسادت میکنم هرصبحدم، هرشب لبت را بوسه باران می کند این داغ لامذهب....

پ.ن۱:وقتی سر کلاس نبودید و نمیدونید ک TAتون همه ی سواتلا رو حل کرده و رو هرکدوم ی سری حرفای اضافه تر زده و تاکید کرده که همین ها دقیقا قراره تو امتحان سه شنبه بیاد تو گروه نگید فقط دو تا سوال حل شده

پ.ن۲:

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

نه ب خشونت علیه TA

پ.ن۳: قاعدتا نرید ب دانشجوهام بگید همین سوالا قراره تو امتحان‌شون بیاد!

پ.ن۴:اینکه من از اونایی ک سر کلاس حاضر بودن دارم دفاع می‌کنم عایا شبهه‌ی کراش داشتن رو یکی از دانشجوهای کلاس مطرح میشه؟؟؟

۱ نظر ۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۱
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ آذر ۹۷ ، ۰۲:۲۸
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۲
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۶
Zeytoon fruit
مدیری(به نوعی البته!) که واسه مدیر پروژه و تحلیل گر شرکت(یعنی من ) در جواب ی سری لینک و فایل ایموجی بوس و قلب می فرسته رو باید چیکارش کرد؟؟؟

پ.ن:امروز(29آبان ) از شرکت خیلیی یواش خداحافظی کردم و میریم ک داشته باشیم ببینیم چی میشه
۰ نظر ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۱
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۳
Zeytoon fruit


خب با این پیامک دوستم (محمدحسین عزیز) من جدای پرت شدن از دایره(دایره ی انقلاب) یک عدد حزب اللهی سکولار محسوب میشم و #عاره_و_خلاصه_و_اینا

سلام من زیتون یک عدد طرد شده از دایره ی انقلاب و یک حزب اللهی سکولار هستم

پ.ن۱:کاملا میفهمم که بحث های دوستانه رو نباید بریزم تو مجازی 

پ.ن۲: سه تا Plan واسه آینده م با وجود این اوضاع دارم میریزم که دو تاش واقعا بستگی به بازخورد مخاطب های طرح ها هس اینکه چی می خواد بشه رو نمیخوام بهش فک کنم فقط می خوام اونی که دوس دارم بشه رو واسش بجنگم حتی اگه ارتش ی نفره باشم

پ.ن۲/۵: دو تا از Plan هام ایران موندنه ولی خب یکی ش بستگی شدیدی به حجم هزینه دادن یه سری از افراد واسه نگاه داشتن و اهمیت دادن به جوونا داره

پ.ن۳:میگن قالیباف تنها سرمایه ی جبهه ی انقلاب واسه 1400 هس! داداش کوری نمی بینی هنو ۲ سال مونده چرا خب آدم تربیت نمی کنید فلک زده های بدبخت که فقط ی گزینه واس‌شون مونده

پ.ن۴دکتر خلبان سردار حاج محمدباقر قالیباف عزیز دل من هست و به شدت دوس ش دارم مشکل من با خالی نشون دادن یا حتی خالی فرض کردن این جبهه هس یه مشت کلنگ واسه خودشون تز میدن خروجی ش این میشه که آدمایی مثه من کلا دیده نمیشیم

پ.ن۵:احتمالا تا اطلاع ثانوی خدافظ

۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۳:۰۴
Zeytoon fruit
مملکتی که تو ارزیابی سازمان سنجش ش مقاله ی عملی و تدریس یار بودن و پژوهش و سطح علمی خدمت به کشور توش نباشه و من با اون همه کار جزء نخبه هاش محسوب نشم آبادانی ش واسم آرمان و آرزو نیس
یه چی تو ادبیات سیاسی هس میگه موقعی که نخبگان واقعی جامعه وافرادپاکار بیعتشون رو از چیزی بردارن فرآیند سراشیبی اون مسئله شروع میشه
مثلا میگن اگه افرادی که اندیشکده ها و مراکز تحقیقاتی نظام یا تاثیر گذار علمی کشور از یه مسئله ای دلسرد بشن اون تفکری که واسه خدمت به کشور دارن کم کم کمرنگ میشه و به جایی میرسه که بین موندن و رفتن تفاوتی واسشون نمیکنه/دولت های رقیب اگه بتونن تو همچین شرایطی تمایل به خروج این افراد ایجاد کنن باعث میشه اون جامعه که هزینه های این نخبه رو داده تا به این جایگاه برسه به جای اینکه بمونه و ارزش آفرینی و سودآوری کنه واسه مملکت میذاره میره جایی که وضعیتش ولو ی خورده بهتر از اینجا باشه

من ترم 4 کارشناسی م بهم پیشنهاد شد تا قبل تموم شدن کارشناسی برم تو یکی از دانشگاه های آمریکا
ترم 5 کارشناسیم به ایمیل های دانشگاهیم پشت هم پیام می اومد که بیا تو فلان پروژه یه همفکری کن(ایمیل ها از سایت مرکز پژوهشی خارج از کشور زبان اصلی واسم فرستاده می شد)

ترم قبل که دنبال یه کتاب بودم و تقریبا خودم رو سرویس کردم که پیداش کنم و پیدا نشد دیدم یکی از سایت های دانشگاه های آلمان این کتاب ر وگذاشته(ناشر خود کتاب بود) بعد ولی یا باید آزاد میخریدی یا باید یه جوری ثابت میکردی که دانشجویی من ایمیلم رو وارد کردم(ایمیل شخصی م) و یه سری سوال جواب دادم که آراه من فلانم و فلان رشته می خونم ایمیل اومد که شما تایید نشدید و باید پول بدید
به کارشناسی ش با ایمیل دانشگاه(همونی که آخر پسوند ac.ir داره با اون پیام دادم که اگه قرار نیست رایگان فایل رو بدید چرا ملت رو اذیت میکنید بعد از 3 روز پیام اومد که ما شدیدا عذر میخوایم شما ایمیل شخصی تون رو داده بود فرآیند ثبت نام نتونست تاییدتون کنه
یه اکانت بهم دادن که توش کل اون کتاب یه چی حدود 30 دلار رایگان واسه دانلود فرستادن و از اون موقع تا الان تو اون موضوع و موضوعات مربوط به رشته م خلاصه های مربوط به کتاب جدید ها رو به عنوان عذر خواهی(عنوانیه که خودشون گفتن مثلا تو این مدل ها نیس که یه تیکه از کتاب رو بفرستن بعد بگن بیا کلش رو بخر به طور خاص دارن این رو به عنوان عذرخواهی میفرستن) واسم میفرستن

من تا همین امروز که برم از بخش استعداد درخشان دانشگاه در مورد اون داستانی که دیشب گفتم، بپرسم که چزا اسمم نیست کاملا قائل بودم که اگه من واسه کشور نجنگم با این همه سابقه کی بجنگه و درستش کنه
من که توانایی بیان مسئله و ارائه پیشنهاد واسه حل ش رو دارم اگه هرجایی باشم میتونم کار کنم و مفید باشم اما فرقش اینه که مسئله ی کی رو حل میکنم اگه برم تو شرکت های خارجی مشکل مملکت خودم رو حل نمیکنم مشکل اونا رو حل میکنم
یا مثلا به شدت نسبت به آلمان سر قضیه ی خون های آلوده به HIV مشکل داشتم با اینکه مهد سیستم های سلامت و تجهیزات دارویی وشبیه سازی داروییه(کاری که من با رفقام حدودا چند ماه پیش استارت ش رو به کمک یکی از اساتید تو ایران زدیم)ولی با همه ی این وجود هیچ وقت دوس نداشتم ذوب تو فرهنگ اونا بشم و ....

امروز مسئول استعداد های درخشان میگه ما باید اسم افراد رو تو سایت سازمان سنجش ثبت کنیم و این ویژگی هایی که شما میگید جزء ورودی های اونا نیست(مقاله داشتن/تدریس یار بودن/حضور تو مراکز علمی-تحقیقاتی و ...)
یعنی من که حاضرم شرط ببندم به تنهایی تو این سه سال بیشتر از خیلی از آقاییونی که بیشتر از 20 ساله تو مناسب حکومتی دارن کار میکنن و حقوق بگیرن کار واسه این مملکت کردم به خاطر یه سری مشکلای که ترم قبل و قبلیش واسم افتاد و معدلم یه خورده افت پیدا کرد از نخبه بودن و ... کنار گذاشته شدم!
من به جز فاند درسی که میتونم بگیرم فاند TA بودن هم میتونم بگیرم و از اونجایی که من مقاله خواهم داشت خیلی راحت تو مراکز علمی شون میتونم جذب بشم و رسما دارم میگم
دیگی که واسه من نمیجوشه سر سگ توش بجوشه
من با یه چفیه و نامه از طرف بیت بیعتم رو با آرمان های مملکت برداشتم و باید بگم که اگه قرار باشه یه بار دیگه وارد جریان انقلابی گری بشم قطعا یه چریک یه نفره میشم تا یه عضو پشتیمان فکری تو ساختار حکومت
********
پ.ن1:قطعا حب به خانواده و وطن و این جور حرفا داشتم به شدت هم متعصب بودم من که هنو 20 سالم نشده بود وقتی واسه تحصیل تو آمریکا پشنهاد داشتم و موندم قاعدتا رو کشورم متعصب بودم ولی وضعیت همین الان یهویی من اینجوریاس که با خونواده زاویه دارم،شاخص هایی که سازمان سنجش واسه ارزیابی در نظر میگیره من رو نخبه محسوب نمیکنه و من اگه بخوام گرایش صنایع-سیستم های سلامت رو ادامه بدم باید برگردم تو همین خراب شده ی امیرکبیر که تو لیست سیاه نانوشته ی حکومت هس و واسه اعتمادسازی باید دهن خودت رو سرویس کنی تا تاییدت کنن(البته من به خاطر حضور تو جلسات خاص عملا تایید شده هستم و نیازی به تایید مجدد تا حالا نداشتم) واسه همین گرایش بهینه رو کنکور خواهم داد و بعد از قبولی تو دانشگاهای ایران با یه recommend از یکی از اساتید خفن میرم خارج (ولو حتی آلمان که به خاطر اون حرکت ش ازش متنفرم)
پ.ن2: "امین جان" رفیق  گلم خیلی باحالی بوس بر تو باد
پ.ن3:قشنگ بعضی از دعواها تو خونواده همون اوایل که داره به تضاد میرسه خیلی ت حرفهایی که میزنی دوس داری طرف به جای جواب دادن بیاد بغلت کنه و قضیه حل بشه ولی این اتفاق نمی افته و دو طرف همش ادامه میدن
پ.ن4:امروز هم فکر میکنم دیرتر برم خونه یعنی از اون راه طولانیه برگردم
پ.ن5:ببخشید که حالتون رو باز بد کردم :/
پ.ن6:از تعصبات ایرانی م بگیم اینکه همه ی خودکار های من کیان ایرانی هست(همه رنگش)
پ.ن۷:خون های آلوده توسط فرانسه به ایران ارسال شد و آلمان روی خون ها آزمایش میکرد
۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۳
Zeytoon fruit
خواهم ڪه تو را تنگ در آغوش بگیرم
از هُـرمِ تنت مست شـوم ، مست بمیرم
#فرشته_خدابنده
یک عدد امید به زندگی  لدفا...
اگه یادتون باشه قبلا پیشا نوشته بودم تو بالاترین سطح از انگیزه خودکشی هستم
الان میخوام بگم وضعیت الانم خیلی بدتر از اون موقع هس
اون موقع تو اوج خستگی میرفتم بغل مامانم یا بابام یا با یکی از رفقا صحبت می کردم یا دیگه خیلی تنها میشدم یه نوحه ی سنگین یا چن صفحه از مفاتیح و صحیفه سجادیه یا چن صفحه قرآن میخوندم آروم میشدم
بخوام حال رو توصیف کنم، الان داستانم اینجوریاس که با خونه تو قهرم (مثلا الان از طولانی ترین راه ممکن از دانشگاه به سمت خونه برگشتم یه چی حدود ی ساعت فرقشه)
 ، بچه های دانشگا "تحقیقا" با هموشون بهم زدم دوستای نزدیکم "تقریبا" هیچ کی پیشم نیس، رابطم با خدا تو این مایه هاس که من پیام میفرستم سین میکنه جواب نمیده، اون پشت هم پیام میده منم سین میکنم جواب نمیدم! کلا تو فاز تضاد ارتباطی هستیم،حال رفتن پیش مشاور رو ندارم،ترم قبل که رفتم اولش با یه خانم دکتر مانتو جلوباز که تو اتاقش تقریبا به آزادی از نگاه خودش اعتقاد داشت نشسته بود و من این سمت اتاق باید در مورد آرمان گرایی انقلابی و .... و .... و.... حرف میزدم بعدش گفتن برو با اون آقا دکتره حرف بزن با اون حرف زدم یه چی چرت و پرت بلغور کرد بهم گفت که خودم قبلا میدونستم و تصمیم به این شد که بعداتر ها برم پیشش که این بعد هیچ وقت اتفاق نیافتاد(مرکز مشاوره ی دانشگاه ما ذتبه ی یک مراکز مشاوره تو کشور رو داره و این آقا دکتره جزء اون خفن هاشه)یه سری استاد عزیز جان بودن که معمولا حرفاشون رو من نفوذ داشت و خیلی خوب هستن مع الاسف خوشم نمی آد برم پیششون چون من رو یه آدم به شدت قوی میدوننو برم پیششون یه سری کلیشه تحویلم خواهند داد که الان واقعا خوشم نمی آد
وضعیت الانم ی چی تو مایه های تابستون سوم دبیرستان بعد اعلام نتایج المپیاد هست که توش به باشگاه دعوت نشدم با این تفاوت که اون موقع پریدم تو بغل مامانم گریه کردم(لوس هم خودتونید) ولی الان با توجه به دعوا و تضادی که بین من و خونواده هس از این قضیه محروم خواهم بود(قاعدتا منطقی ش اینه بگم ی چی بوده تموم شد رفت ولی واس من قرار نیس این قضیه تموم شده فرض بشه ی دنده و لج باز هم خودتونید)
نتایج اولیه ارشد مستقیم اومد و لیست 15نفر رو زدن که من توش نیستم
الان 2 تا راه دارم
فردا برم اداره استعداد درخشان که عاقا چه وضعشه پسری که از 18 سالگی داره درس میده تو دانشکده و چند هفته دیگه اولین مقاله ی بین دانشگاهی و علمی ش Accept میگیره تو لیستتون نیست و از این جور حرفا که نمیدونم قبول کنن یا نه 
یا اینکه همین الان Fail رو قبول کنم و بشینم واسه کنکور بخونم که صد البته کارای شرکت رو باید کم کنم/مقاله هایی که تازه داره دستم میاد چجوری باید بنویسم رو نمیتونم دنبال کنم/تدریس دانشگام سخت میشه چون انرژی آ«چنانی نمیتونم واسش کنار بذارم و ....
اینکه چیکار دوس دارم کنم و نتیجه ش چی بشه و اینکه جبرا کدوم رو انتهاب میکنم زیاد فرقی نداره چون اساسا اینکه اجبارا داوطلب انجام دادن کاری بشم رو زیاد تجربه کردم(این تیکه رو دوباره بخونید: اجبارا داوطلب بشم!) ولی در هر صورت تا مدت ها حسم اینه که اینی که الان هست  رو قطعا دوس نداشتم آرزو کنم
پ.ن1: اگه میخواید بپرسید که چرا با خونواده تو قهرم، مربوط به پست "یک مکالمه ساده " هس که رمزش رو نمیدم
پ.ن2:اگه میخواید بگید که اگه از دستشون بدی قدرشون رو میدونی و نمیدونم حسرت الان رو میخوری و .... و .... باید بگم نظر ندید که قطعا وضعیت من رو تو خونه نمیدونید و داستان شکراب شدن وضعیت مون رو هم نمیدونید
پ.ن3:شاید الان یه بغل محکم و این که یکی محکم بهم بگه"*** تو میتونی این مسخره بازی ها چیه بزرگتر تر از این حرفاش رو هم جمع کردی این که دیگه چیزی نیست"
آرومم کنه که اگه بگم نیست دور و برم شاید باور نکنید
پ.ن4:قطعا اگه گرایش مذهبی نداشتم و تو خارج بودم و این وضعیت واسم پیش می اومد یا شیشه میکشیدم یا یه شیشه مشروب میخوردم
(کتاب "اخبات" حاج آقا حائری رو بخونید(عین.صاد) توش میگه هیچکی ذاتا مصون از گناه نیست اونایی که گناه نمیکنن یا احتمال یه کاری رو واسه خودشون نمیدن واسه اینه که تو اون موقعیت قرار نگرفتن وگرنه شاید بدتر از اونا ر وهم انجام بدن مثلا مثال میزنه میگه ممکنه الان که همین جا که دارم عزاداری میکنیم و ... و .... به یه موقعیتی برسیم که کشتن نوه ی پیغمبر کاملا منطقی و عقلانیه و بریم این کار رو بکنیم میگن که فقط مخبتین هستن که رحمت رو دارن و حتی محسنین(یه پله پایین تر از مخبتین)به رحمت خدا نزدیکن یعنی حتی واسه اونا هم قطعی نیس و این حالت خوف ترسناکی رو ایجاد میکنه)
پ.ن5:ببخشید اگه حالتون رو گرفتم با این متن:/
۰۶ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۳
Zeytoon fruit
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۹
Zeytoon fruit

+بیرون سرد شده گرم بپوش -منم دوستت دارم...


 نه خطی ، نه خالی.... نه خواب وخیالی

             من ای حس مبهم ، تورا دوست دارم...


پ.ن:چهارشنبه ای که با دوستم بودم بعد یه سری حرفا سوال کرد

+*** هدفت از زندگی چیه؟

- اگه اسفند 95 میپرسیدی بهت میگفتم الان واقعا نمیدونم

+ یعنی چی؟ تو خب الان درست رو میدی،درست هم که بد نیست،کار ت هم داری،درآمدت هم نه زیاد ولی واسه یه دانشجو اکیه الان واسه بعدش میخوای چیکار کنی؟

- من واسه ادامه تحصیل به خارج با این رزومه م (وی مقاله و سابقه ی تدریس دارد و در یکی از دانشگاه های برتر صنعتی درس میخواند) باید 150 میلیون بدم که الان ندارم،تا اسفند95 قصد داشتم تا 25 سالگی یه کاری کنم که بتونم تدریس دانشگاه داشته باشم و یه کار مرتبط با رشته م که توش تنوع باشه پیدا کنم و یه درآمد نه چندان قابل توجه هم گیر بیارم، از اون ور هم تو درس دانشگام بتونم یه مقاله ای چیزی بنویسم و ... ولی از اون موقع که با این بنده خدا آشنا شدم سرعت رسیدن به آرزوهام و حتی بعضی از رویاهام خیلی رفته بالا، درسته این چیزی که تو تقریبا 1سال و خوردی بهش رسیدم تو بعضی چیزا واقعا اون چیزی نبود که میخواستم بهش برسم ولی تو خیلی چیزای دیگه خییلییی خیییلییی بیشتر از اون چیزی هست که دوس داشتم بهش برسم، الان واقعا نمدونم چی میخوام

+ رسیدن زود به آرزو ها خیلی چیز بدیه :/

- :(

۰ نظر ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۸:۳۸
Zeytoon fruit