شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی من

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است

خط قرمز برای من لب توست ، تو بگویی بمیر میمیرم 

مطمئن حرف میزنم اما ، تو بگو پس بگیر میگیرم

حرف هایت برای من سند است،خنده ات لحظه های مستند است

چشمهای تو دلبری بلد است   از نگاه تو تحت تاثیرم

هر کجا میروم کنار منی ، تو غرور من اقتدار منی
یار غار منی نگار منی ، تو گره خورده ای به تقدیرم
هر چه که خنده هات شیرین است، اخم هایت چو پتک سنگین است
خوف همراه با رجا این است ، گفته استاد درس تفسیرم 
تیغ بر کش که درد کار من است ، فاش میگویم این نگار من است
زخم تیغ تو اعتبار من است ، من به دنبال زخم شمشیرم

سید تقی سیدی

پ.ن۱:بی شوخی خط قرمز هاتون اونایی که میشه گفت البته رو اگه می‌خواید بنویسید یا اصن تو وبلاگتون بنویسید این زیر لینک بدید

پ.ن۲:یکی یه جایی نوشته بود

سیاسی ترین اتفاق در من
لب های توست
لبخند که میزنی
انقلاب می شود

۰۷ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۴۰
Zeytoon fruit

یکی از بزرگترین ترس هام برای آینده و تشکیل خانواده ؛ تکراری شدن یا نبودن موضوع برا حرف زدن هس😓

اساسا اینجوریاست که بحث ها و تحلیل کارشناسانه‌ی سیاسی با دوستان (از این تحلیل عوامانه که همش کار خودشونه😝 یا تحلیل راننده تاکسی‌طوری ها نه کارشناسی با فوت تو یه محفل دوستانه ولی علمی)یا اقتصادی یا کاری نباشه ؛ به جز چند تا خاطره‌ی لوس و بی مزه از قدیم ها ، حرفی برا گفتن ندارم

شاید قلم‌م خوب باشه ولی حرف ندارم بزنم!

پ.ن۱:همش استرس این رو دارم بعد ۴ یا ۵ روز دیگه حرفی واسه گفتن با دلبر لبنانی/وطنی‌م نداشته باشم😓

۶ نظر ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۵
Zeytoon fruit

از حدودا یه هفته پیش تا الان این سومین تابو‌ای هست که دارم می‌شکوندم!✌


😈😈تا حالا فک نمی‌کردم انقد خبیث باشم😈😈

۵ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۸:۴۹
Zeytoon fruit

همین اولش از عنوان نه چندان رسمی و نا متعارف عذر خواهی می کنم🙏(اولش با ب شروع شده نه پ)

حالا از این بگذریم بذارید داستان ش رو بگم


دانشگاه ما پردیس بین الملل میگیره بعد از اونجا که از کشورهای دیگه میان تو دانشگاه ما واسه تحصیل(بیشتر عرب زبان هستن مثله اردن و سوریه و لبنان(#لبنان❤💕 ) و .. ولی خب از کشورهای آسیایی هم دانشجو داریم از اروپا هم یه چنتا کشور میان ولی بیشتر همون چنتا کشوری که خاص منظوره اسم بردم دانشجو داریم)

دانشگاه اومده تدبیر کرده واسه اینکه این بچه ها فارسی شون خوب بشه بچه های غیر فارسی زبان رو تو خوابگاه ها میذاره بین چنتا ایرانی که با تعامل با اینا و روزمرگی ها یه خورده فارسی شون روون تر بشه، یکی از این رفقای ما رو فرستاده بودن تو خوابگاه چنتا از بچه ها، اینا موقعی که می خواستن بگن یه چی خیلی خفنه می گفتن حاجی پشمااام، بعد این پسره کنجکاو شد ببینه معنی ش چیه و چرا استفاده می کنن ، اینا بهش گفتن ما ایرانیا موقعی که خیلی تعجب می کنیم واسه بیان شگفتی این اصطلاح رو به کار می بریم، این بنده خدا هم باور می کنه و میشینه تمرین می کنه از اونجا که پ رو قشنگ تلفط نمیکنه میگه بشمااام


تا اینجا رو داشته باشید


این بنده خدا اومده بود داشت درباره ی یه سری چیزا به یکی از مسئولین و اساتید دانشگاه گزارش میداد(اونجوری که بچه ها میگن ظاهرا یه جلسه مانند بود) داشت تعریف می کرد که فلان مبحث رو داریم و فلان چیزا هست و .... بعد اون مسئول اومد گفت این مبحث رو بررسی کردید؟

اینم گفت نه

اون طرف هم اومد گفت ما این چیزها رو داریم با این درصدها و ...، ، بعد که حرفای اون مسئول بنده خدا تموم شد این دوستمون بلند گفت ، عاجی بشمااام!!

هیچی دیگه کل اون جلسه و  اون بنده خدای مسئول زدن زیر خنده

بعدا ها بهش توضیح دادن که این اصطلاح زیاد رسمی نیست و به کارش نبر!

۷ نظر ۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۷
Zeytoon fruit

عنوان رو تقلید کردم از این پست👇

هلاکم.. هلااااک 

یه چنتا از طراحی های 11 سالگی من هست😀

۵ نظر ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۱
Zeytoon fruit
قبلا اینجوری بود که دختره همسایه آش نذری میاورد و گل پسر داستان عاشق می‌شد😊 الانا به خاطر تغییر سبک زندگی ها ، چه آپارتمان نشینی و چه کم شدن نذری ها از این جور اتفاقا کم می‌افته و میشه گفت دیگه نمی‌افته!
یه شعر هست میگه:
ظاهرا خانم همسایه حلیم آورده بود
باطنا یک کاسه، شیطان رجیم آورده بود

نذر دارد یا نَظَر، اللهُ اعلم هرچه هست
بارکج را از صراط مستقیم آورده بود!
 البته واسه من از این جور اتفاقایی نمی‌افته میشه گفت :
کاسه ی آش دختر همسایه😋
افطار نمایید ثوابش خفن است .😆😉

در موقع خوردنش ولی یاد کنید😍
یادی ز دل هر آنکه روزش چو من است😩

افسوس که تا شعاع سیصد متری😟😔
هر کس شده همسایه ی ما پیر زن است😝😖😭

++++++
از شوخی بگذریم و داستان اصلی نوشتن این متن رو بگم (و البته به انتخاب شما از بین چنتا مورد پست" لیست") اینجوریا بود که:
یکی از همکارای مامانم تو کوچه‌ی ما هستن ؛ دایی‌م با ماشین‌ش مامانم رو از اونجایی که بودن رسوند خونه دم در که داشتن خداحافظی می‌کردن این همکار اومد پیش مامانم پرسید که پسرتون چندمه؟
مامانم از اونجا که چند روز بعد از کنکور بود و این داستانا فکر کرد این بنده خدا در مورد بچه‌ش و رشته یا رتبه بخواد سوال کنه و از من بخواد کمکش کنم گفت که چندم نیست سال سوم دانشگاهه و یه چند تر می هست که درس میده و اطلاع داره از محیط دانشگاه
اون بنده خدا برگشت گفت که خب پس مطمئن شدم!
مامانم پرسید چی شده؟
گفت که: پسرتون رو میگم ؛ این حتما داماده‌خودمه
مامانم اون جوری که تعریف کرد میگه خودم رو آروم کردم پرسید که مگه دختر داری دخترت چندمه؟
میگه گفته امسال میره نهم؛ میگه که بهش گفتم سلامت و موفق باشی و بعد اینکه رفت با دایی‌م زدن زیر خنده
من بعد از شنیدن جریان😓🙁....
۱۱ نظر ۲۰ تیر ۹۷ ، ۱۶:۵۵
Zeytoon fruit

دیروز (چهارشنبه) رفته بودم دفتر یکی از خبرگزاری ها، می خواستم در کنار تدریس دانشگام و کارای شرکت و درس های خودم و یه خورده از کارای دیگه‌م ، یه خورده رسمی تر تو بحث خبر زدن و از این جور کارا زیر پرچم یکی از خبرگزاری ها،خبرنگار بشم(وی قبلا پیشا سابقه ی فعالیتهای اینجوری زیر پرچم خبرگزاری ها رو داشته‌است ،همچنین دوست خبرنگار هم دارد)

بعد یه خورده حرف زدن و اینکه طرف از من خوشش اومد ،حرفا که جلو رفت اومد از رسالت ها و اقدامات و پوشش هایی که می خوان بدن بگه،می گفت:

-ما خبر سیاسی نمی زنیم(حداقل حدود 5 سالی قرار نیست از طرف دفتر ما به بخش مرکزی خبر سیاسی ارسال بشه)

-پوشش تحلیلی یا مناسبتی یا دل نوشته طوری هم نداریم(حاشیه نگاری با در نظر گرفتن یه سری شرایط قبوله ولی اینا نه)

-پوشش خبری فعالیت های تشکل های دانشجویی و مراسماشون جزء رسالت های ما نیست(فعلا البته یا اگرم بخوایم بذاریم باید موضع گیرانه نباشه)

-خبرهای مربوط به اعتراض به وضعیت سلف و خوابگاه ها هم نداریم یا حداقل به عنوان خبر مستقل نداریم

-نقد مسئولین یا عملکرد مسئولین دانشگاه باید تلطیف شده باشه ترجیحا نباشه

-پوشش علمی فعالیت ها رو انجام میدیم ولی تو گزارش دادن موضع های ناامید کننده یا نقد عدم حمایت ها رو نباید بیارید

- در کنار این ها عضویت یا طرفداری از تشکل های فعلی دانشگاه یا موضع گیری نسبت به جریان های حاضر در مملکت هم قابل قبول نیست

عامو ساقیت کیه؟؟؟دمش گرم جنسش واقعا اصله،یعنی چی خبر سیاسی نزن،خبر اجتماعی-اعتراضی نباشه،پوشش فعالیت های تشکل ها رو نداریم،اعتراض به عملکرد مسئولین علمی و مسئولین اجرایی دانشگاه نباشه😡🤬😡😠😠😠😠

اینا یکی رو می خوان مثله دوران دربار و از این جور چیزا که بیاد مدح شون کنه یا نه یه آدم می خوان سیب_زمینی باشه هیج واکنشی هم نسبت به دور و اطزاف خودش نشون نده

پ.ن0:در مورد خبرگزاری اسمش رو نپرسید که نمیگم ،اینجایی که من رفتم نمایندگی دفتر اون خبرگزاری بود و خود ساختمون خبرگزاری نبود و این مطالب رو از طرف دفتر خودشون گفتن وگرنه خود خبرگزاری هم تحلیلی هم بخش سیاسی هم پوشش تشکل ها رو داره ،بخوام کلی درباره ی خبرگزاری بگم،این مجموعه حدود 5سالی هست که بین نظرسنجی ها و ارزیابی ها یا اول هستن یا دوم

پ.ن1:#نه_به_سیب_زمینی_فرض_کردن_دانشجو _و_خبرنگار

پ.ن2:#نه_به_خبرنگار_بی_رگ

پ.ن3:#نه_به_نادیده_گرفتن_رسالت_خبرنگاری

پ.ن4:#نه_به_فرستادن_کودکان_پسر_به_کار_در_معدن!

پ.ن5:#نه_به_فرستادن_اجباری_کودکان_به_کارکردن!

(فقط این دوتا هشتگ و پ.ن بالا😆😁😀)

پ.ن6:این چند نفری هم که دارن وبلاگ رو خاموش دنبال میکنن بیان بگن کی هستن یا نه شده حتی ناشناس پیام بذارن بگن از رفقا و دوستان دانشگاه من هستن یا از آشناها و فامیل یا ... خودم بشینم تک تک آی پی ها رو چک کنم ،پیدا کنم از رفیقای دانشگاه هستید اون رفتاری که شایسته ی من و شما نیست رو ،رو سرتون میارم،

به قول پست بهنام جان باید بگم:

I'm patient but you better not test it

۱۰ نظر ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۲
Zeytoon fruit

اسکار سنگین ترین تیکه هم می رسه به مامان جان من که وقتی داشتم درباره‌ی اوضاع بدِنمرات دانشجو ها و اینکه سر جلسه خودم بهشون رسوندم ولی باز هم کم شدن گفتند:"داشتن تو رو نگا می‌کردن و وقتی ازت سوال می‌پرسیدن و میرفتی پیش‌شون جواب‌شون رو می‌دادی محو تو میشدن و کلا درس و امتحان یادشون می رف؛کمتر یوزارسیف بازی در بیار ملت اینجوری نشن🙈"

🙌من در حال رفتن به افق همین الان یهویی!

خداییش تیکه ی سنگینی بود...

(خواستم کلا نظرات رو ببندم ولی خصوصی گذاشتم؛رعایت لطفا!)

۱ نظر ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۶
Zeytoon fruit
حدود ۹ جلسه تشکیل دادم (از ۱۴ هفته‌ی مفید دانشگاه)؛ دختره کلا ۲ جلسه اومده بعد میگه کل نمره‌ی حضور رو بهم بده(من تو مرامم نیس به حضور سر کلاس نمره‌بدم میگم اگه کلاس مفید باشه طرف خودش میاد نیازی به این ابزارا واسه کشوندن دانشجو نیست ولی چیکار کنم که استاد گف حتما نمره باید بدی)
۳ نظر ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۲
Zeytoon fruit

یک سال پیش در چنین روزی خدا به سید ابراهیم رئیسی رحم کرد

ابراهیم در آتش بود و انتخاب نشد این بود گلستان دیگر... 

۱ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۴۶
Zeytoon fruit

#اردیبهشت۹۶_۲۴ام

جوی چنین میان انقلابم آرزوست...


+ببخشید برادر میشه یه چنتا از اون پوستر ها رو بدید من پخش کنم؟
- شما همینکه چادر رو سرتون هست،زیباترین تبلیغ واسه آرمان‌مونه
+😊
*******
+ببخشید برادر میشه یه چنتا از این تراکت ها رو شما پخش کنید؟
-چشم،پس نصف‌ش رو بدید به من بین برادرا پخش کنم🤭
******
+ببخشید؛اگه میشه از اون سمت برید این رواق پر شده
-داخل نمی‌خوام برم
+آخه این سمت واسه برادرا هس
- بذارید انتخاب بشه بعدا دیوار بکشید!
+واسه خودتون گفتم،حالا که این جوری شد این تراکت رو واسه اینکه آفتاب نخوره بهتون و این بطری آب رو هم می‌دم به شما
-شما از الان دیوار نکش نمی‌خواد لطف کنی
+🙃
******

۱ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۴۶
Zeytoon fruit

میخواستم ببوسمت، ایمان نمی گذاشت
ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت!

می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر
اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت!

باید خدا که عاقل و خوب است، اینقَدَر
اعجاز توی طرز نگاتان نمی گذاشت!

یا سیب گونه های تو را کال میکشید
یا در دهانم اینهمه دندان نمی گذاشت!

مثل نمازهای قضایی شدم که تو
میخواستی بخوانی و شیطان نمی گذاشت!

میخواستم ببوسم و میخواستی، اگر
تردید توی دامن انسان نمیگذاشت!


پ.ن۱: اسم دوستم ایمان هست؛ بعضی وقتا واسه هم شعر می‌فرستیم
تصویر پیامکی هست که واس‌ش فرستادم:)
پ.ن۲:شاعر شعر رو نمی‌دونم کی هست😕
۱۰ نظر ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۶
Zeytoon fruit

وقتی تو باشی هیچ معنایی ندارد
لبخند دخترخاله ها ، دخترعموها....

طرف دختر مجردش یه چند سالی از من کوچیک‌تره؛(دختر خوبی ها،با حیا،مذهبی و...  ولی با معیار های من ۱۸۰ درجه فاصله داره)
این بنده خدا کلا پیگیر کارا و فعالیت های من هس؛از ابتدائی که من اولین مقام علمی‌م رو گرفتم تا الان که تدریس دانشگاه دارم جزء اولین نفراتی بود که تماس می‌گرفت یا حضوری اگه میدید تبریک می‌گفت
پارسال طی یک عمل ناگهانی زنگ زده بود خونه‌مون به مامانم می‌گفت دخترم می‌خواد بدونه آقا*** میره دانشگاه بهش خوش می‌گذره یا نه؟؟(من هیچ من نگاه😑😑😑)
امروز رفتیم خونه‌شون عید دیدنی بعد اینکه کلی دعاهای خوب خوب واسه امسال‌م کرد و گفت ایشالله موفق های چشمگیرتر از قبل داشته باشی ؛ درباره‌ی تاهل و ازدواج و از این جور چیزای من حرف می‌زد؛دخترش هم ریز ریز می‌خندید اصن فیلم هندی بود انگار
پ.ن:۱بابای این دختره فامیل خیلی خیلی نزدیک مامانم میشه
پ.ن۲: تو فامیل هیچ کی درباره‌ی پروژه ها و مقالات و نوشته ها و ارتباط من با نهاد ها و سازمان ها و فعالیت های انقلابی‌م ، خبری نداره

پ.ن۲.۵:فک کنید عنوان و بیت متن #بی_مخاطبانه هست هر چند که خلاف این موضوع رد نمی‌شه!

پ.ن۳: اگه فک می‌کنید سوال‌تون شخصیه؛خصوصی پیام بدید لطفا

۱ نظر ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۵
Zeytoon fruit

دیشب طوفان شده بود اینجا و برق ها رفت من هم شارژ گوشیم تقریبا در حال تموم شدن بودن و چراغ قوه نداشتیم
تو خونه‌ی مادربزرگ جان با همچین پدیده‌ای روشنایی ایجاد کردیم !
اینجا بهش میگن لمپلا lampa
۱ نظر ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۰۶
Zeytoon fruit

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبحِ نخستین بهاری که به شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشیار
آن گنبدِ گردنده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود ؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشمِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام به دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید

پ.ن۱:عکس با گوشی خودم و از خونه‌ی مادربزرگ جان هست!

۴ نظر ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۰۲
Zeytoon fruit